هدایت شده از نامه خاص
AUD-20210829-WA0023.mp3
13.47M
از: افراگل
به: قطب عالم امکان
✨ بسم الله الرحمن الرحیم ✨
☘ سلام و صلوات خدا بر تو ای امام حق
🌺 آقاجان جمعه متعلق به شماست. روزی است که عاقبت ظهور خواهی کرد.
ما به پیشگاهت پناه آورده و مهمان خوان کریمانه تان هستیم. ای چشم پوش خطاهایمان ما را بپذیر .
🔸 أَيْنَ صَدْرُ الْخَلاَئِقِ ذُوالْبِرِّ وَ التَّقْوَی.
كجاست آن پيشوا و صدرنشين آفريدگان، صاحب نيكوكارى و تقوا.
سَلامٌ عليٰ آلِ يٰس ...
أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج
اللَّهُمَّ عَرِّفْنِےحُجَّتَڪ
🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃
#نامه_خاص
#امام_زمان ارواحناله الفداء
#مناجات_با_منجی
🆔 @parvanehaye_ashegh
✍ یا رفیقَ مَن لارفیق له
🌺 صبح را آغاز میکنیم با یاد و نام تو
🌸دقیقا یادمان نیست آخرین بار کی خودمان را پیدا کردیم؟!
ولی خوب میدانیم هرگاه گم شدهایم، دستمان در دست تو نبود...
☀️همین ابتدای روز دستمان را به دستت میسپاریم.
تو بهترینی برایمان بهترین رفیق
دوستت داریم
یارفیقَ مَن لا رفیقَ له
یاانیسَ مَن لا انیسَ له
#صبح_طلوع
#به_قلم_افراگل
#عکسنوشته_رمیصا
🆔 @tanha_rahe_narafte
✨برای خانمت چقدر احترام قائلی؟
🌹خیلی به ایشان [مادرم] اظهار محبت و علاقه می کردند و مقید بودند این اظهار محبت و علاقه را جلوی ما فرزندان هم علنی کنند. امام احترام فوق العاده ای برای خانم قائل بودند.... در طول شصت سال زندگی، هیچ وقت یک لیوان آب از خانم نخواستند.... در شرایط سخت روزهای آخر، هر وقت چشم باز می کردند، اگر قادر به صحبت بودند، میگفتند: خانم چطورند؟... . اگر روزی خانم غذا را تهیه میکردند، هر چقدر هم که بد میشد، کسی حق اعتراض نداشت و امام از آن غذا تعریف میکردند. امام به ما می گفتند: «هیچ کس مادر شما نمیشود.»
📚پابه پای آفتاب، ج۱، ص۹۲ و۹۷، به نقل از فریده مصطفوی، دختر امام خمینی.
#سیره_علما
#امام_خمینی رحمةاللهعلیه
#عکسنوشته_حسنا
🆔 @tanha_rahe_narafte
🌺اگر آرامش میخوای، بگذر.
📌در مشاجرههای زندگی مشترک، بایستی بدنبال ريشهها، علل و راه حل مشكلات گشت؛ نه مقصر دانستن، محكوم كردن و برنده شدن.
👌هنگام مطرح کردن مسئله تا حد امكان از طرح مسائل گذشته بايد خودداری نمود.
#همسرداری
#عکسنوشته_سوری
🆔 @tanha_rahe_narafte
✍رازمهر
🌺شهلا سعی کرد کالسکه خرید را رد کند، اما شلنگ آب و وسایل نظافت نمیگذاشت. با لحن تندی گفت: «اینها را بردار تا رد شوم.» اما مرد نظافتچی حتی برنگشت تا ببیند چه خبر است.
☘صدای شهلا بلند شد. مهری در حالی که چادرش را به کمر گره میزد، آمد و وسایل را کنار دیوار کشید.
🌸_ بفرمایید خانم.
🍃همین که مهری خواست برود تا بقیه پادریها را بشوید، شهلا گفت: «اولین باره به این ساختمان میای؟ همیشه آقای قربانی می اومد.»
🌺مهری با اخم جواب داد: «آره. »
☘پسر خردسال شهلا که کنار مادرش ایستاده بود، آخرین گاز را به موز زد و پوستش را زمین انداخت.
🌸 در پارکینگ از سمت بیرون به داخل ساختمان باز شد. ماشین سمند سفیدی روی پل توقف کرد چند بار بوق زد تا مرد نظافت چی کنار برود. شهلا دست پسرش را گرفت. راننده سرش را از ماشین بیرون آورد.
🍃_هوووی هالو بکش کنار.
🌺مهری تا خودش را به داوود، نظافتچی ساختمان، برساند مرد راننده از ماشین پیاده شد. روبروی داوود ایستاد و فریاد کشید: « مگه صدای بوق را نمیشنوی؟ »
🍃 داوود تازه متوجه مرد جوان عصبانی شد. عقب عقب رفت روی پوست موز، محکم زمین خورد.
🌸مهری دست همسرش را گرفت و کمک کرد تا بلند شود. بعد با حرکات دست و لب در حالی که نگاهش به چشم های همسرش دوخته شده بود با اشاره با او صحبت کرد.
#داستانک
#همسرداری
#به_قلم_نرگس
🆔 @tanha_rahe_narafte
هدایت شده از نامه خاص
از: سردار دلها
به: شهید محمد حسین فهمیده
لباسها برای تنت زیاد گشاد و بزرگ بود. به تو اجازه نمیدادند که به خط مقدم بروی.
دلت هوایی شده بود. وقتی تانک عراقیها نزدیک میشد و تو در دلت اقتدا کردی به حضرت قاسم، مرگ برایت شیرین بود.
نارنجک را برداشتی. به سمت تانک گامهای استوارت را گذاشتی.
حفظ ناموس و وطن، چیزی بود که از قاسم بن الحسن یاد گرفته بودی.
شهادتت مبارک
ای افتخار ایران زمین
🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
شما هم می توانید به خداوند ، امام زمان و بقیه معصومین علیهم السلام یا شهدا نامه بنویسید و آن را با هشتگ #نامه_خاص در محیط های مجازی تان منتشر کنید. با نشر نامه هایتان در ثواب ارتباط گیری با انوار مطهر شریک شوید.
#نامه_خاص
#محمدحسین_فهمیده
#مناجات_با_شهدا
🆔 @parvanehaye_ashegh
✨روز نو
🌒شب تاریک جایش را به روز روشن میدهد،
تلخیها و ناکامیها، جایشان را به خوشیها میدهند.
☀️ روز از نو متولد میشود. تو نیز امروز فرصتی دوباره یافتی برای نو شدن، بسم الله...
#صبح_طلوع
#به_قلم_ترنم
#عکسنوشته_حسنا
🆔 @tanha_rahe_narafte
✨نه، خودت ببر
[آیت الله العظمی بهجت] مراقب بود که بچهها معصیت انجام ندهند. اگر کسی از دست بچههایش ناراحت میشد، هرگز فراموش نمیکرد؛ حتی تا بیست سال بعد. یک بار به من فرمود: غذایی درست کن و به در خانه فلانی ببر. گفتم: میگویم ببرند. فرمود: نه، خودت ببر. من غذا را بردم و دو روز بعد، آن شخص از دنیا رفت. آن شخص چندین سال پیش از این، از من ناراحت شده بود و من یادم رفته بود و حالا که نزدیک مرگش بود، آقا این گونه فرمود.
📚عبد محبوب (ویژه نامه پنجمین سالگرد رحلت حضرت آیت الله العظمی بهجت)، ص۴۲، به نقل از علی بهجت پور، پسر ایشان.
#سیره_علما
#آیتالله_بهجت
#عکسنوشته_حسنا
🆔 @tanha_rahe_narafte
💠 دامن زن
✅ شاید بارها و بارها این سخن امام خمینی(ره) را شنیده باشید که فرمودهاند: از دامن زن، مرد به معراج میرود.
🔘 پدر و مادر خصوصاً مادر خانواده، اگر بخواهند فرزندانی را تربیت کنند که مصداق سخن امام راحل باشد و به کمالات اخلاقی و روحی برسند، باید رفتارشان الگویی برای فرزندان باشد.
🔘 مهربانی را در تمام مراحل زندگی حفظ کنند. از کنار غُر زدنهای بچهها صبور بگذرند. فعال و پرنشاط باشند. خدا را محور تمام کارهایشان قرار دهند.
✅ چنین رفتاری، موجب سرریز شدن دریایی از امید و آرامش در زندگی او و اطرافیانش خواهد شد.
#ارتباط_با_فرزندان
#ایستگاه_فکر
#به_قلم_افراگل
#عکس_نوشته_رمیصا
🆔 @tanha_rahe_narafte
✍ماجرای سعید
🌺سعید با چشمانی گرد شده پشت ستون پنهان شده بود،نگاهی به پذیرایی انداخت. سپس نیم نگاهی به آشپزخانه، مادرش را ندید. گوش هایش را تیز کرد. حتی سر و صدای کار کردن هم نشنید. زیر لب گفت: «آخ جون مامان خوابه. »
🍃سراغ گوشی رفت تا نقشه اش را عملی کند .نه تنها آماده امتحان نبود بلکه تکالیفش را هم برای معلمش ارسال نکرده بود.
🌺 بازیگوشی در وجود سعید با درس خواندن در کلاس مجازی در ایام شیوع کرونا جوانه زده بود. می خواست دلیلی برای غیبت در امتحان و ارسال نکردن تکالیف درسی اش بیاورد. یواشکی پاورچین پاورچین سراغ گوشی رفت.
☘_سلام، خانم معلم اجازه، مادرمون سکته ... یعنی سکته مغزی کرده، خانم معلم امروز اجازه ...
🌸با دیدن اخمهای گره کرده مادرش، ایستاده کنار در ورودی اتاق ساکت شد. آب گلویش را قورت داد. منتظر بود تا مادرش فریاد بزند یا گوشی را از دستش بگیرد و او را لو بدهد.
☘دستهایش لرزید، رنگش مثل گچ دیوار سفید شد: « الان آبروم میره. »
🌺مادر با سر اشاره کرد، گوشی را قطع کند. سعید تند گفت: « خداحافظ. » سرش را زیر انداخت.
☘_ من سکته مغزی کردم؟! به منم دروغ گفتی، یعنی از این به بعد نباید حرفاتو باور و بهت اعتماد کنم؟
🌺اشک در چشمهای سعید جمع شد. دهان گشود: « بهت دروغ نگفتم... دیگه به هیچ کس دروغ نمیگم. »
#ارتباط_با_فرزندان
#داستانک
#به_قلم_نرگس
🆔 @tanha_rahe_narafte
هدایت شده از نامه خاص
از: افراگل
به: کشتی نجات
✨ بسم الله الرحمن الرحیم ✨
☘ سلام و صلوات خدا بر تو ای منجی عالم
🌸آقا جان!
ای نوح زمانه، همه جا طوفانیست کشتیات را برسان.
ای حجت باقی مانده، بیا که دنیا قفسی ست زندانی.
ای آب حیات، دل آشوب زده در عطشِ قطره بارانی ست.
🔥میدانم عقب افتادن امر فرج از بار گناه است ای کاش کاری بکنیم!
سَلامٌ عليٰ آلِ يٰس ...
أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج
🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿
#نامه_خاص
#امام_زمان ارواحناله الفداء
#مناجات_با_منجی
ارتباط با ادمین: @taghatoae
ادمین تبادل: @tajil0313
🆔 @parvanehaye_ashegh
✨پیش به سوی هدف
🌅سلام صبح زیبای پاییزتون بخیر...
امروز تلألؤ دوبارهی خورشید را بنگر و از آسمان تا زمین، پشتکار ذرات آفتاب را...
تو چقدر برای رسیدن به هدف تلاش میکنی؟
#صبح_طلوع
#به_قلم_ترنم
#عکسنوشته_حسنا
🆔 @tanha_rahe_narafte