هدایت شده از مشقِ عشق ٬ دمشق
#شهید_رضا_سنجرانی
ذکر روز
5 مرتبه به نیابت از دوست شهیدت 🌹
🌸یا ذَالْجَلالِ وَالْاِکْرام🌸
🕊
رفیقه آسـمـــ😍ـونـیـه من ...
@mashghe_eshgh_dameshgh
هدایت شده از مشقِ عشق ٬ دمشق
#شهید_رضا_سنجرانی
ذکر روز
5 مرتبه به نیابت از دوست شهیدت 🌹
🌸یا ذَالْجَلالِ وَالْاِکْرام🌸
🕊
رفیقه آسـمـــ😍ـونـیـه من ...
@mashghe_eshgh_dameshgh
هدایت شده از مشقِ عشق ٬ دمشق
#شهید_رضا_سنجرانی
ذکر روز
5 مرتبه به نیابت از دوست شهیدت 🌹
🌸یا ذَالْجَلالِ وَالْاِکْرام🌸
🕊
رفیقه آسـمـــ😍ـونـیـه من ...
@mashghe_eshgh_dameshgh
هدایت شده از مشقِ عشق ٬ دمشق
#شهید_رضا_سنجرانی
ذکر روز
5 مرتبه به نیابت از دوست شهیدت 🌹
🌸یا ذَالْجَلالِ وَالْاِکْرام🌸
🕊
رفیقه آسـمـــ😍ـونـیـه من ...
@mashghe_eshgh_dameshgh
دستے تڪـان دادے و
این آخـــرین تــصویـــر تــو بود،
تصویرے ڪــہ مے شود قابش ڪرد و
تمـام عــــمـــر بہ آن نگـــاه ڪــرد و خستہ نشد.
#شهید_رضا_سنجرانی ❤️
#شهید_حسن_قاسمی_دانا ❤️
مشق عشق دمشق
هدایت شده از مشقِ عشق ٬ دمشق
#شهید_رضا_سنجرانی
ذکر روز
5 مرتبه به نیابت از دوست شهیدت 🌹
🌸یا ذَالْجَلالِ وَالْاِکْرام🌸
🕊
رفیقه آسـمـــ😍ـونـیـه من ...
@mashghe_eshgh_dameshgh
اومده بود تو تدمر
خط ما دقیقا لب مرز عراق بود
از اونجا تا خط تقریا ۲۰۰ کیلومتر راه بود اونم تو دل بیابون باید میرفتیم
هرکس میرفت جلو دیگه به دلیل بد مسیر بودن و طولانی بودن راه یه هفته حداقل میموند اونجا
شهید رضا موقعی اومده بود که بچه ها رفته بودن جلو و دو روزی بود تنهایی تو تدمر بودش هرکس و میدید التماس میکرد منو ببر جلو دارم اینجا دیوانه میشم . اونروز هم اصرار زیادی کرد تا آخرش با هم رفتیم جلو .
بعد دو سه روز که جلو بودیم رفتیم یه سر به بچه های عراقی بزنیم که اونجا یکی از نیروهای زرهی رو دیدیم که دو روزی بود بهشون یخ نرسیده بود . هوای اون صحرا بالای ۵۰ درجه بود .
شهید رضا یه تیکه یخ از پشت ماشین برداشت و داد دست شهید حججی .
برگشتیم خط خودمون که شروع کردن بچه ها به نالیدن از گرما و نبودن تجهیزات کافی و ......
جمعشون کردمو شروع کردم به صحبت
داشتم میگفتم که اهل بیت ما خیلی بدتر و سختر از اینا رو کشیدن . دیدم همه شروع کردن گریه کردن مگه میشد جلوی رضا رو گرفت داشت خودشو میکشت به شوخی میگفت تو منو بیچاره کردی دیگه نه آب میتونم بخورم نه هیچی دیگه .
عملیات های اونجا تموم شد و اومدیم سمت دیرالزور .اونجا از یه محور زد و رفت جلو با صدای حیدریش خط رو میلرزوند یه تیر خورد بهش دیگه کسی نمیتونست بره جلو بین ما و دشمن گیر کرد هرچقدر بچه ها تلاش کردن نتونستن بیارنش عقب . جلو چشمامون درست روز سوم محرم خودش رو رسوندن به قافله کربلایی ها .
خدا برا هیچکس نیاره که عزیزش جلو چشاش دست و پا بزنه و اون نتونه هیچ کاری براش کنه .
به حق اون روضه امشب کنار ارباب یادم کن
جاموندم واموندم
#شهید_رضا_سنجرانی
#کرار
#جاماندم_از_قافله
صبح آمد و من منتظر یارم
از شب به سحر یکسرہ بیدارم
گر بگذری از کوی دلم ای یار
یک بار بدہ فرصت دیدارم
#شهید_مدافع_حرم
#شهید_رضا_سنجرانی
#صبح_بخیر