مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
💢 متولدان ایران، متوطنان آمریکا به پیشنهاد دوستی نرمافزار بهخوان را نصب کردم. آنجا افراد دربارهی
درباره وضعیت تکرارپذیر متکدیان جایزه از جشنوارههای خارجی، یعنی مشخصا رفتاری که لاله مرزبان کرد؛ این پست قدیمی را ریپلای کردم و میخواهم این جمله را یادآوری کنم:
[این جماعت کلاهبردار] به نفعشان است که همیشه دشمن را، درون مرزهای جامعه و داخل مرزهای کشور جستجو کنند. این نادیده انگاشتن تجاوز بیگانه، دلیلی ندارد جز اینکه این قُماشِ اهل تدلیس، متولد و ساکن ایران، ولی متوطن غرباند!! اینها حاضرند ما را، همهی ما را در پیشگاه خداوندگاران غربی و در محضر بُتهایی که به اسم جایزه در جشنوارهها میربایند و میستایند، ذبح و قربانی کنند!
#جشنواره_ونیز
@Masihane
🔰 آیا آمریکا گاو شیرده خود را در برابر یمن رها کرده؟
شاید پاسخ عدهای این باشد که بله. میبینیم رها کرده و حتی آن ائتلاف موسوم به #پیمان_مکه هم فعلا کاری نکرده است. اما میتوان رفت سراغ یک نظریهی نامحبوب. چه نظری؟
در معرض خطر قرار گرفتن گاو شیرده، یعنی انتقال احساس خطر جدی به حکام عرب در صورت فقدان ناظمی به نام آمریکا. به بیان بهتر یعنی آمریکا خیلی روشن و شفاف میگوید اگر من نباشم، شما هم دوامی نخواهید آورد. یک قطره نفت هم نخواهید فروخت. یک دینار و درهم کسب نخواهید کرد و امکان پیشبرد اهداف توسعهطلبانه خود را نخواهید داشت.
این نظریهی نامحبوب شاید صاف بزند توی ذوق دوستانی که شوخیجدی خطاب به نیروهای یمن میگویند پیششماره ۰۰۹۸ را جواب ندهید. از سوی دیگر هم شاید به نوعی تئوری "بازی خوردن همگان توسط آمریکا" را تقویت کند. در هر صورت، برای ردّ یا تأیید این نظریه نامحبوب، زمان زیادی نیاز نیست. اگر کفهی سنگین شده به نفع یمن، به حالت توازن جدیدی برنگردد یعنی این نظریهی نامحبوب نامعتبر هم هست ولی اگر دوباره توازن جدیدی میان نیروهای درگیر در کنارهی دریای سرخ را شاهد باشیم، آن وقت آمریکا آماده میشود برای گرفتن امتیازهای بزرگتر از حکام عرب. چهبسا پای خیلیها را به درگیری با ایران هم باز کند!
#انصار_الله #حوثیها #یمن
@Masihane
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدای «رحمان» اینگونه است که حتی اگر او را کفران کنید و نادیده بیانگارید، باز از دایره رحم و رحمت عامش خارج نمیشوید و هموست که شما را به هنگام تشنگی، سیراب میکند و به هنگام بیچارگی، پناه میدهد:
... فَمَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ ﴿٢٨﴾ قُلْ هُوَ الرَّحْمَٰنُ... ﴿٢٩﴾ قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ ﴿٣٠﴾ (سوره ملک)
مردم متصل به «الرحمان» نیز اینگونهاند که اگر دویست شب هم توسط منکران انکار و توسط کافران نادیده انگاشته شوند، باز این همانها هستند که امنیت میسازند تا درون آن، عدهای مشغول پارتی شوند و عدهای با پارتی شاغل و عدهای هم در قامت اصحاب دانش مشغول پرتگویی!
#ملت_مبعوث
@Masihane
هدایت شده از مدرسه تاریخاندیشی قصص
🚀 قصهی سرقت فناوری موشکی
شاید شنیده باشید که در جریان جنگهای ایران و روس، عباسمیرزا نایبالسلطنه دریافت که تکنولوژیهای جنگی دشمن بسیار پیشرفتهتر است. بسیاری از مورخان این دریافتِ عباسمیرزا را آغازین مواجههی ایرانیان با واقعیت عقبماندن خود از تحولات جهانِ جدید عنوان کردهاند. در تاریخ آمده که عباسمیرزا شش محصل را به انگلستان فرستاد تا علوم جدیده را بیاموزند و به وطن بازگردند. نایل گرین نویسندهی کتاب عشق غریبهها که به سرگذشت این شش نفر پرداخته، در بخشی از کتاب خود به نکتهی جالبی اشاره میکند:
"اختراع دیگری که میرزا جعفر و میرزا رضا در وولویچ شاهد تولدش بودند، نخستین موشک مدرن جنگی به نام کانگریو بود. نام این موشک برگرفته از نام سر ویلیام کانگریو (۱۸۲۸ - ۱۷۷۲) بود که پس از آموزش جامع در دبیرستان دولتی وولورهمپتون، وارد آزمایشگاه سلطنتی شد که بخشی از آکادمی نظامی وولویچ بود. در آنجا بود که سر ویلیام کانگریو با موشکهایی آشنا شد که سربازان هندی تیپوسلطان، در ۱۷۹۹، شلیک میکردند؛ در شکست از کمپانی هند شرقی در جنگ سرینگاپاتام. پس از جنگ، سربازان
کمپانی نهتنها یک انبار مخفی با هفتصد موشک سالم را کشف کردند، بلکه از کتابخانهٔ تیپوسلطان یک کتابچهٔ راهنمای مبانی جنگاوری به زبان فارسی را نیز ربودند، که در توصیف ارزش استراتژیک آن موشکها بود. این کتاب راهنما با عنوان فتح المجاهدین (پیروزی مبارزان) را زینالعابدین شوشترى نوشته بود و کانگریو با همکاری دیگران ترتیبی دادند که بهسرعت به انگلیسی ترجمه شود. بنابراین حقیقت است اگر بگوییم این موشک اختراع کانگریو نبود، بلکه او با آزمایشهایی در وولویچ، نمونههای کمنوسان و پیشرفتهٔ موشک هندیان را اختراع کرد و نامش بر آن ماند."
پاورقی: فارغ از اینکه این فراز، اعتراف یک نویسندهی انگلیسی است به سرقت فناورانه انگلیسیها، به ما میگوید روزگاری زبان علم و سیاست، فارسی بوده. به امید رسیدن روزهایی که باز در جهان، زبان علم و ادب و هنر و سیاست، زبان فارسی باشد.
#موشک #فناوری #عشق_غریبهها
🆔 @Qasas_school
امروز صبح فرصت دیداری دست داد با یکی از مجاهدان یمنی. بعد صحبتهای کاری کمی از احوالاتش پرسیدم؛ از اسم شهر و روستایی که در آن متولد شده و قد کشیده. اگر یمن را از حیث جغرافیایی به دو بخش یمن کوهستانی و یمن ساحلی تقسیم کنیم، جایی بینابین این دو جغرافیا متولد شده بود. او جنوبی بود ولی ساحلی نه [اهل فن میدانند مراد چیست]. حدس زدم که تبارش سنیمسلک بودهاند. همین را پرسیدم و گفت پدرم در مذاهب و مکاتب مختلفی چرخ زده. سنی بوده و روزگاری صوفی شده و دنیاگریز. بعد مدتی افکار کمونیستی پیدا کرده و از خدا بُریده. درنهایت با رسیدن پای افکار انقلاباسلامی و آثار شیعی به آن حوالی، شیعه شده. آن هم نه زیدی که اثنیعشری. اینها را که میگفت یاد جملهای افتادم از عصام العماد؛ یکی از زیدیمذهبانی که روزگاری گرایشهای وهابی داشت ولی بعدها به تشیع گروید. او میگوید: «جامعه زیدی یمن تحت ظلم و در حال انقراض بود. اعتراف میکنم که اگر انقلاب اسلامی ایران به وقوع نپیوسته بود مذهبی تحت عنوان مذهب زیدی در یمن وجود نداشت. چون تهاجم تبلیغاتی از مصر و کشورهای عربی و فیلمهای تلویزیونی مبنی بر سنی بودن عرب و ناسیونالیسم عربی در حجم وسیعی انتشار مییافت. همه اینها موجب شده بود جمعیت زیدی در ظاهر زیدی باشد. فقط با وقوع انقلاب اسلامی و انتشار کتابهای شیعه در یمن زیدیها به مذهب شیعی برگشتند». (العماد، عصام، شیعیان یمن، بررسی وضعیت فرهنگی و سیاسی، فصلنامه شیعهشناسی، 1384 ش 9 ص111)
#یمن #ایران
@Masihane
منافق از اختلاف، تفرقه میسازد؛
و مؤمن از دلِ اختلاف، راهی برای آشتی پیدا میکند.
منافق اگر میان دو نفر فاصلهای ببیند،
در آن فاصله میایستد و آن را عمیقتر میکند؛ سخنی را به سخنی میافزاید،
سوءتفاهمی را به کینه تبدیل میکند
و هر اختلافی را فرصتی برای جدایی، تنازع و تفرقه میسازد.
اما مؤمن، اگر شکافی ببیند، در پیِ پر کردن آن است؛ سخنی میگوید که دلها را نزدیک کند، سوءتفاهم را روشن میکند، از آتش اختلاف هیزم نمیسازد و میان انسانها دیوار بلندتری نمیکشد.
#شفیعی_کمالآبادی
@Masihane
💢 کممراعاتی و اتفاق بد
به لطف خدا، ایران جانفدا زیاد دارد. در این حرفی نیست. اما نگاهی بیندازید به عکس شهدا. از دفاع مقدس تا همین دفاع اخیر. آنهایی که از روی آگاهی و اراده فدا شدند عموما یک شکل خاصی هستند که دربارهی آنها نمیتوان این "شکل خاص" را نادیده گرفت.
تا دنیا دنیاست، همیشه اتفاق بد میافتد. زیاد و گسترده. اما اتفاق بد این روزهای ما زمانی میافتد که آن شکل خاصِ جانفدایان که امنیت را برای همه تأمین میکنند، به این نتیجه برسند که دیگر نباید...
اینجاست که یک پرسش اساسی پدید میآید: "چه بشود این جانفدایان واقعی به این نتیجه میرسند که دیگر نباید؟!"
شاید آنوقت از مسئول تا شهروند با هر سلیقهی سیاسی و هر سبکی از زندگی، متوجه یک چیز بشوند: "کممراعاتی".
#اندر_احوالات_گفتگوهای_این_روزها_با_آدم_های_مغفول
۳ مهر سال ۵
@Masihane
مِنباب مشورت، یک طرح پژوهشی را فرستاده بودم برای استادی. دوسهروزی گذشت و پاسخی نیامد. آرامآرام حس بدی داشت وسط سینهام سروشکل میگرفت تا اینکه دیروز تماس گرفت. عذرخواهی کرد و توضیح داد رفته مسافرت و سیستمش را با خودش نبرده و مطالعهی طرح از روی صفحهی گوشی برایش سخت است. گفت لازم بود تماس بگیرم و عذرخواهی کنم تا مبادا جواب ندادنم حمل بر بیاهمیت تلقی کردن کار شما شود. این استاد هیچ وظیفهای نداشت حتی اگر پاسخ نمیداد. اما تماس گرفت، عذرخواهی کرد و گمانههای غلط را از بین برد. حس خوبی چون شجره طیبه ریشه دواند و همه وجودم را گرفت.
یادم هست یکبار دیگر هم با استاد دیگری مشابه همین ماجرا رخ داد. آن روز هم آن استاد دیگر، در حضور یک جمع عذرخواهی کرد ولی هیچ حس خوبی به من منتقل نشد. چرا؟ چون با قرائنی میدانستم این رفتار، صرفا یک وانمود است. هیچ اهمیتی به کار و زحمت من نداده و نمیدهد. اما نمیخواست چهره دلسوزانهاش خش بردارد. در واقع هر دو استاد درحال مراقبت بودند. یکی از کرامت انسانی و دیگری از تصویر خود. به نظرم همین دو هم، منشأ پدیدایی حس خوب و بد بود. آری! انگیزهها وجود دارند. انگیزهها نامرئی ولی اثرگذارند. بیخود نیست که فرمود: انما الاعمال بالنیات! اصلا ریا مگر چیست؟ ریا ریشه در «رأی» به معنای «نمایاندن» دارد. ریا یعنی رفتارهایی به هدف مراقبت از چهره و تصویری که بازتاب میدهیم و مینمایانیم. ریا با احساسی که در قلب طرف مقابل پدید میآورد خودش را رسوا میکند. ریاکار گمان میکند درحال مراقبت از تصویر خودش در ذهنهاست ولی برای فطرتهای انسانی، مشتش خیلی زود باز میشود. ما به وقت ریاکاری، غافلیم از اینکه «ریا» نمایشی بودن رفتار را هم بازتاب میدهد.
#سید_میثم
@Masihane
خیلی کم پیش میآید که کتابی را دوبار بخوانم. ولی سووشون از آندست کتابهایی است که حساب مرتبههای خواندنش از دستم در رفته! سفت و سخت باور دارم این کتاب را میتوان متنخوانی کرد. دستکم بخش اولش. میشود سطر به سطر خواند و توشه چید. از بس ظرافت دارد و دقت. خدا بیامرزد سیمین دانشور را. امروز که با یک حلقهی جدید خواندن سووشون را شروع کردیم، دربارهی همان دوسهصفحهی نخست یکساعتی گپ زدیم. تازه بهاختصار. القصه که در سووشون "زری" یک ویژگیِ برجسته دارد. از همان ابتدای کتاب هم مشخص میشود. زری تلاش میکند "میانجی" باشد؛ میان یک گروه ستمگر و وابسته به بیگانهی متجاوز و همسرش یوسف که آشکارا بر ظلم آنها شوریده. اما زری- این نیروی میانجی و در حال تکاپو برای حفظ آرامش خانه و خانواده- خام است و خوشخیال. بیراه نیست اگر بگویم تمام کتاب هم فرآیند گذر زری است از خامی به پختگی.
من از آن جرگه آدمهایی هستم که سفت و سخت به نیروی میانجی معتقدم. بهقول فراستخواه باور دارم به "کنشگران مرزی". به همان نیرویی که یوری لوتمان نامش را میگذارد: مترجم! کسی که در مرز جهانهای مختلف میایستد و آدمهای از همبیگانه را -ولو هموطن باشند و همزبان- برای یکدیگر قابل فهم میکند. اما میانجی نباید خام باشد. نباید میانمایه باشد. وگرنه مینشیند میان ظالم و مظلوم و میخواهد یکی را با التماس و دیگری را با باج دادن رام کند و خیلی دیر خواهد فهمید "میانجیگری میان ظالم و مظلوم خود ظلمی بزرگ است" (امامخمینی).
کاش جامعهی ما سووشون میخواند. مخصوصا زریمسلکان. آنهایی که گمان میکنند اگر یوسفها از ظلم دشمنان و ددمنشان دندان روی جگر بگذارند و حرفی نزنند و اگر گوشوارههای زمردشان و اسب دلخواه پسرشان را بدهند برود، آسایش در چاردیواری خانه و خانواده میماند. ته قصهی خوشخیالی را ادبیات هزار بار گفته و تاریخ هزار بار نشان داده.
بهقول حافظ:
شاه ترکان سخن مدعیان میشنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
#سووشون #میانجیگری
@Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاجالدینی
🔰 آیا تو با جنگ موافقی؟ بلقیس، سیندخت و زری 🟢 ما نیاز داریم به یک طیفشناسی، از کسانی که در این د
در راستای مطلب اخیر..
این یکی را قبلتر نوشته بودم. به اقتضاء این پرسش: آیا تو با جنگ موافقی؟
لطفا اگر ممکنه برای مادری تازه پر کشیده نماز شب اول قبر بخوانید و برای تسلای خاطر بازماندگان هم دعا کنید!
مرحومه مهدیه سادات حسینی، فرزند سید حبیبالله