eitaa logo
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
2.8هزار دنبال‌کننده
195 عکس
67 ویدیو
45 فایل
مفشو= کیسه‌ی قند یا کیسه‌ی حاوی انواع گیاهان دارویی [به لهجه‌ی کرمانی] طلبه درس خارج| دکتری تاریخ فرهنگ و تمدن| مدرس دانشگاه ارتباط: @sayyed_meysam
مشاهده در ایتا
دانلود
سخنرانی روبیو در قامت وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا بی‌اغراق مهم‌ترین موضوعی است که باید به آن اندیشید و از آن به عنوان یک بزنگاه مهم تاریخی-تمدنی استفاده کرد برای رساندن طرح و ایده‌ی تمدنی ایران به گوش جهانیان. اگر غرب امروزه اینگونه خود را عیان و عریان مبتنی بر همان ایده‌ی «اراده معطوف به قدرت» معرفی می‌کند و منطق «تضاد و رقابت» را عامل موفقیت جلوه می‌دهد، در این سو تمدنی که ما داعیه‌دار آن بودیم و خامنه‌ایِ شهید علمدارش می‌تواند دعوتی دیگر ارائه کند. دعوت به تمدنی مبتنی بر «تزویج» نه «تضاد»، بنا شده بر «ولایت» نه «اراده معطوف به قدرت». اما نگاه کنید که میراث‌داران ایده‌ی تمدنی ایران و حرفِ نویِ جمهوری‌اسلامی چه کسانی شده‌اند؟ اینها از دو گونه خارج نیستند: الف) کسانی که با ژست واقع‌گرایی از معرفی کردن ایده‌ی تمدنی ایران به‌مثابه‌ی امتداد خط انبیاء پرهیز دارند و این حرف‌ها را انگ ایدئولوژیک می‌چسبانند؛ درحالیکه روبیو هیچ ابائی ندارد آمریکا را امتداد همان طرح باستانی یونان معرفی کند. ب) کسانی که «اراده معطوف به قدرت» غربی را ایرانیزه کرده و با توئیت کردن شکست والرین در برابر پادشاهان ایرانی، بر این خیال خامند که پاسخ دندان‌شکن داده‌اند. در این نزاع تمدنی که آمریکا و کابینه ترامپ و وزیرخارجه‌اش بسیار آن را واقعی و جدی قلمداد می‌کنند، هر دو گروه «الف» و «ب» ره به ترکستان می‌برند. یکسو [که آمریکا باشد] از قدرت و جنگیدن و اراده‌ورزی برای به دست آوردن برتری سخن می‌گوید و جهان اروپایی متمسک به قواعد حقوق بشری و سازمان‌های بین‌المللی را به سخره می‌گیرد و دنیایی که در آن بازنده‌ای نباشد را بی‌معنی می‌خواند و مهیای نبردی آخرالزمانی می‌شود چون می‌داند جنگ با ایران یعنی تعیین سرنوشت برای تمدن غربی به مدت چند قرن. در سوی دیگر گروهی از ادبیات تمدنی پشتیبان خود پرهیز دارد تا مبادا انگ ایدئولوژیک بودن بخورد و گروهی دیگر هم می‌خواهد تمام زورش را جمع کند و بپرد تا دستش به طاقچه‌ی تکنولوژی‌های جنگی آنها برسد. با چه؟ با ساخت فقط یک بمب اتم! مضحک است و البته ترسناک. چه چیز؟ نادیده گرفتن نقطه قوت ایده تمدنی ایران. حرف نویی که چنان ترس را بر اندام یک تمدن چهارصدساله و دارای پشتوانه چندهزارساله انداخته که روبیو مجبور می‌شود از دموکراسی و تمام ظواهر گول‌زنک تمدنی غرب عبور کند و ماهیت استعماری خود را عریان سازد. مضحک است و ترسناک، اینکه ما بخواهیم نقطه قوت خود را کنار نهیم و با دشمن در میدانی کورس رقابت بگذاریم که تا صد سال دیگر هم به گرد پایش نخواهیم رسید. کار سترگ ائمه‌ی انقلاب اسلامی ایران همین بود که با دیدن نامتوازنی قدرت، میدان را تغییر دادند. حالا کو کسی که این میراث را به شانه کشد؟ خیرالموجودین‌های سیاسی یکی‌شان می‌ترسد بگوید ما حرف نویی در جهان هستیم و مسیری جدید برای زندگی، و دیگری‌شان هم می‌خواهد در میدانی که دشمن تماما قدرت برتر است شاخ و شانه بکشد با ساخت یک و توئیت کردن زانو زدن والرین در برابر شاه ایرانی. گویی از اساس نمی‌فهمند با انقلاب اسلامی چه اتفاقی در جهان افتاده است. چیزی که نیروی آمریکایی خوب می‌فهمد. 18 مهرماه سال 5 @Masihane
مَفْشُو| سیدمیثم میرتاج‌الدینی
سخنرانی روبیو در قامت وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا بی‌اغراق مهم‌ترین موضوعی است که باید به آن اندی
.. و اما بعد سخنرانی روبیو هم‌زمان لگدی سهمگین و تاریخی بود به بخش مهمی از روشنفکران غرب‌گرای ایرانی. لکن باید پرسید: چرا آمریکا در محاسبات خود بی‌آبرو شدن تزهای این جماعت را درنظر نگرفت با آنکه غرب‌گرایان ایرانی با ایده‌هایی نظیر جمهوری سوم و برگزاری رفراندوم وسط جنگ و‌‌‌... سهم عمده‌ای در مشروعیت‌بخشی به تمدن غربی با محوریت آمریکا داشته‌اند؟ شاید یک علت به حساب نیامدن غرب‌گرایان ایرانی برای آمریکا این باشد که قبله‌ی این خدازده‌ها اروپاست. اگر بر اذهان اروپایی‌ها روایتی تاریخی از سنخ آنچه روبیو قرائت کرد حاکم شود، آن‌گاه با تغییر در قبله، جهت غرب‌گرایان ایرانی هم عوض می‌شود. لذا دیری نباشد که جهان نیچه‌ای با "ابر مرد" و "اراده‌ی معطوف به قدرت"‌اش بر ذهن و زبان غرب‌گرایان به انحاء مختلف جاری شود. البته با این تفاوت عمده که اروپایی‌ها در پی کاروان آمریکا برای قدرت می‌جنگند و غرب‌گرای ایرانی به‌جای ایستادن در نقطه‌ی مقابل این نوع از اراده‌ورزی و سپس جنگیدن برای منافع ایران، از روی سکوها گلادیاتورهای غربی را تشویق به تجاوز بیشتر می‌کند چون فقط آن‌ها را لایق "ابر مرد" بودن تشخیص می‌دهد. ولو قربانی این صحنه هم‌وطنانش باشند. خوشمزه آنکه این همه وقاحت را هم روکش علم می‌کشد چون حتی جرأت و شاید لیاقت عریان بیان کردن همین مفعول بودن را هم در خود نمی‌بیند. او می‌خواهد همچنان مقبول تزهای تاریخ گذشته‌ی اروپا باشد. یک مفعول مقبول. آری؛ غرب‌زدگی چنین بلایی است! @Masihane
"پرنده در تکاپوی رهایی خود از تخم است. تخمْ دنیاست. هر که خواهان زاده شدن است، باید دنیایی را ویران کند." (دمیان، ص۱۱۲) نوجوان‌های در آستانه‌ی بلوغ را دیده‌اید، آن‌گاه که تقلا می‌کنند برای شکستن پوسته‌ی کودکی و زاده شدن به دنیای بزرگسالی؟ دیده‌اید در این وضعیت، چه میزان تخریب‌گرند؟! می‌شکنند و می‌درند و اعلام بودن می‌کنند: من هستم، من هم هستم! والدین ناگهان هراسناک می‌شوند. فرزند از پوسته‌ی امن و امان پیرامونی درحال زاده شدن و رهایی است. پس می‌شکند و زیر پا می‌گذارد. همین برای برخی والدین ترس دارد و نگرانی. هیچ پدرومادری هم نمی‌تواند جلوی این تولد را بگیرد. اگر هم بتواند کاری نکرده جز کشتن فرزند. کشتن روح و شخصیتش. والدین اگر درصدد سلطه‌گری نباشند، بی‌هیچ واهمه‌ای می‌نشینند به انتظار این تولد. اجازه‌ی تخریب پوسته‌ی ظاهرا امن پیرامونی و سپس امکان رهایی می‌دهند. آن‌گاه می‌دانند این نورسیده و تازه‌رهیده به وقت پریدن، خاضعانه می‌نشیند برای آموختن پرواز. به‌دیگر بیان، والدین اگر ولیّ باشند نه سلطان، رهایی را زمینه‌ی آزادی می‌دانند و عصیان را مقدمه‌ی اطاعت [پیروی آگاهانه]. آزادی یا حرّیت شکوفه‌ی درخت شخصیت است. این شکوفه را سرمای مهاجم نزند، تبدیل می‌شود به میوه‌ی قیام و وارستگی. از این رو تحرکات بدون حرّیت، صرفا طغیان است و طغیان امری است در نسبت با غریزه نه فطرت یا معرفت. در تاریخ سیاست ایران از دریچه‌ی نسبت میان حاکمان و مردم، همه چیز هست؛ از عصیان و رهایی و تخریب و سرکوب و سلطه‌گری و اطاعت و آزادگی و قیام و طغیان.. فقط باید نیک نگریست که چه کسی کدام را مرتکب شده؟! @Masihane
مسئله من در این دو فقره‌ی «الف» و «ب» هرگز ساختن یا نساختن نیست. مسئله من دو چیز است: «دستگاه محاسباتی» و «ایده تمدنی». اقتضائات این دو رعایت شود، بمب اتم یا بی‌معناست و یا در کف اراده‌های رو به سوی خدا. آنها که باور کرده‌اند سیاست‌های جمهوری اسلامی از پشتیبانی اراده‌های مردم برخوردار نیست و آنها که باور ندارند این اراده‌های مردمی امکان خلق معجزه و فرو آوردن نصرت الهی را دارند، می‌خواهند به تجهیزات تکیه کنند بی‌آنکه بدانند گاهی یک امکان و ابزار و افزار در کف اراده مردمان است و گاهی پر کننده جای خالی اراده‌ها. آیا ما این کلام امیرمؤمنان را فراموش کرده‌ایم آنجا که فرمود: «و إنّما عِمادُ الدِّينِ و جِماعُ المسلمينَ و العُدَّةُ للأعداءِ العامَّةُ مِنَ الاُمَّةِ، فليَكُن صَغْوُكَ لَهُم و مَيلُكَ مَعَهُم» (نامه 53 نهج‌البلاغه) حضرت در این بخش از نامه به مالک اشتر می‌فرماید عُدّه یعنی تجیهزات تو برای مقابله با دشمن مردم هستند. عُدّه نه عِدّه. مردم نه فقط نفرات، که امکانات تو هم هستند. ایده تمدنی ایران اسلامی امروز بر همین خلق اراده‌های مردمی استوار است و همین ایده می‌تواند مردم جهان را به دنیایی تازه دعوت کند. دنیایی که در آن «اراده‌های معطوف به قدرت» با تکیه بر تجهیزات و مصنوعات و تکنیک نتوانند سلطه‌گری کنند. بلکه صاحبان این ابزار و افزار در برابر اراده‌های متکی به خدا خضوع نمایند. هر ایده دیگری جز این، صرفا نوعی سهم‌خواهی از لاشه قدرت است و در این میدان سهم‌خواهی، ایران چگونه می‌خواهد با قدرت‌های بزرگ اتمی و فناورانه دنیا درافتد و دعوتی داشته باشد به ساخت تمدنی انسانی و الهی؟ ما در این بازی چه هستیم جز نسخه درجه چندم از توسعه کپی‌شده غرب؟ جهان چرا باید از نسخه اورجینال روی بگرداند به جانب یک نسخه‌ی فیک؟ به اشاره عرض کنم که اگر موسای کلیم عصایش اعجازی نداشت و صرفا ابزاری بود در رده سحر ساحران ولو قوی‌تر، آیا این منجر به «القای سجده» و خضوع ناگزیر ساحران و صاحبان تکنیک و صناعت می‌شد؟ ساحران در پسِ اژدهای بلعنده‌ی موسی، یک اراده سترگ یافتند که متفاوت از «اراده معطوف به قدرت» فرعون بود. هرچقدر هم فرعون تلاش کرد با اتهام اینکه موسی آمده برای تصرف سرزمین مصر و آواره کردن اهل آن و بدین وسیله ایده تمدنی موسی را به یک قدرت‌طلبی فروکاهد، نتوانست. شبیه همان تهمتی که تمدن غربی سالهاست به ایران اسلامی می‌زند تا ایده تمدنی آن را به یک جنگ بر سر «ارباب منطقه» بودن تقلیل دهد و کماکان ناکام است. درنهایت نتیجه چنان شد که قرآن فرمود: فَوَقَعَ الْحَقُّ وَ بَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُون‏؛ فَغُلِبُوا هُنالِكَ وَ انْقَلَبُوا صاغِرين؛ وَ أُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدين (اعراف/118-120) حق اینگونه واقع می‌شود و عمل ساحران را باطل می‌سازد و سپس حق غلبه می‌کند و ساحران و صاحبان تکنیک را کوچک می‌نماید. این دستگاه محاسباتی الهی اگر از کار بیافتد و آن ایده تمدنی تحریف شود و سپس اراده‌های مردمی متکی به اراده‌ی خدا جای خود را به صرف ابزار بدهد، یک معنا دارد: شکست. آنچه امروز ابرقدرت دنیا را به استیصال رسانده تا جایی که وزیرخارجه‌اش را مأمور می‌کند به گدایی کردن کمک از اروپایی‌ها و زمینه‌سازی برای یک جنگ آخرالزمانی و چه بسا اتمی، نه موشک‌های ایرانی که موشک‌های در کف اراده مردم ایران است. پس مسئله من بمب اتم نیست. اگر بود بایستی با موشک هم مخالفت می‌کردم. مسئله من کلان‌روایتی است از صحنه نبرد که با محوریت بمب اتم می‌خواهد تکنیک را جای اراده بنشاند و خدا و اراده مردم را از محاسبات ما قلم بگیرد. کلان‌روایتی که بنا دارد اتهام فراعنه زمان را تصدیق نماید و ایده تمدنی ما را به‌مثابه نقطه قوت ایران اسلامی به یک گردنکشی بی‌معنا فروبکاهد. @Masihane