🔰پاریا: وضعیت طردشدگی
نمیدانم تا حالا درباره کلمهی «پاریا» چیزی شنیدهاید یا نه! معنای آن مطرود یا منزوی است و اشاره دارد به گروههایی درون یک جامعه که به دلایلی توسط عامه مردم مطرود شدهاند.
اصطلاح Pariah state نیز اشاره به دولتهای مطرود و منزوی دارد از آن جهت که توسط عامه مردم دنیا پس زده شدهاند.
موضوع مهمتر آنکه در نگاه عمومی، مقصر اصلی این انزوا و طردشدگی خود همان گروه پاریا یا منزوی و مطرود است. یعنی نوع رفتارهای او باعث شده دیگران مصمم شوند به قطع ارتباط و قرار دادن آنها در کانون سیبل نفرتها.
آرامآرام گروه پاریا فاقد هرگونه اهمیتی میشود تا جایی که هنگامه خطرهای هستیسوز، همه مردم جهان در یک قرارداد نانوشته به تماشای مرگ آنها مینشینند. بدون ذرهای عذاب وجدان و احساس تکلیف.
جشنوارههای حکومتی پر سروصدای کشورهای غربی، با پشتیبانی ساختارهای فرهنگی متصل به کانونهای اصلی قدرت و ثروت در جهان، سالیان درازی است تلاش میکنند برای «پاریا» سازی از ایران.
شاید شما از نظام جمهوریاسلامی خوشتان نیاید. اما تفکیک میان نظام سیاسی یک کشور و مردم آن، هرگز به همین سادگی که ما بدان قائلیم، در اذهان و افکار عمومی جهان صورت نمیگیرد. جمهوریاسلامی سیاه، یعنی ایران سیاه و ایرانیهای وبازدهای که باید آنها را طرد کرد.
با این حساب یکبار حرفهای نمایندگان ایران در #جشنواره_کن را مرور کنید. شاید افرادی چون #جعفر_پناهی و #سعید_روستایی ندانند، اما در حال کمک به پروژهی پاریا شدن مردم ایران هستند.
اعتراض هرکدام از ما شهروندان ایران به نحوه رفتارها و گفتارهای این افراد، تاثیر فراوانی دارد. بیایید به آنها بگوییم که به عنوان یک ایرانی (ولو معترض به سیاستهای نظام حاکم) هرگز دوست نداریم از ما پاریا ساخته شود. از خودمان مراقبت کنیم. از ایران عزیزمان. نفرت ما از چیزی، نباید ما را به جنون بکشاند؛ به خودکشی!
6 خرداد ماه سال 4
#سید_میثم
#پاریا #دولت_مطرود #نخل_طلا
@Masihane
🔰 قاسمیان و مدلهای قحطانی و عدنانی
در تاریخ عرب، دو قبیله اساس وحدت اجتماعی بودند: الف) قحطانیان. ب) عدنانیان. هر کدام از این دو قبیله، مبتنی بر ویژگیهای خود، شکلی از اتحادیههای عربی میساختند.
ویژگیها عبارت است از:
عرب قحطانی همان عرب عاربه بود که بهجای توجه به انساب و روابط خونی، همپیمانی قبیلهای را نوعی قرارداد سیاسی تلقی میکرد و ریشه خود را به یمن به عنوان مکان میرساند. در طرف مقابل عرب عدنانی همان عرب مستعربه بود که بهشدت بر مسئله خون تاکید داشت و ریشه خود را به شخص و قبیله منتهی میکرد.
سپس جنگهای قحطانیان عموما جنگ با بیگانگان تلقی میشد چراکه هرکس بیرون از اتحاد سیاسی قبیلهای بود، «غیر» و «دیگری» از نوع غریبه محسوب میگشت. درحالیکه جنگ عدنانیان از سنخ برادرکشی بود که میان قبایل با نسب مشترک و خون واحد رخ میداد.
از این رو عدنانیان همواره لبریز از خاطرات برادرکشی و بغض و کینه نسبت به همخونها بودند. این خاطرات امکان توافق و داشتن اتحادیه را هم سخت و گاه محال میکرد. (ذیل تاریخ اسلام هم میشود برای این دهها مثال یافت)
حالا برویم سراغ وضعیت مسلمانان در منطقه و روابطی که میتواند اتحادیههای اسلامی بسازد. شاید مورد ایران و عربستان با ماجرای #قاسمیان بهترین گزینه برای بررسی باشد.
روشن است که مدل قحطانیان برای ایجاد اتحادیه، کاملا سیاسی و سیال است درحالیکه مدل عدنانیان بر یک عنصر دارای ثبات استوار است. حال در روزگار کنونی به جای خون، میتوان مذهب را جایگزین کرد و پرسید اتحاد با عربستان ناممکن است چون مذهب متفاوتی از ما دارند یا اتحاد با عربستان ممکن است چون سیاست اقتضاء آن را دارد؟
در این میان انگار هنوز راهبرد کلان ما مشخص نیست و یا اگر مشخص شده به میان جریانهای مختلف کنشگر داخلی سرریز نکرده. وگرنه قاسمیان با حجمی از خاطرات برادرکشی و جنگ و کشمکش میان خودیها در عربستان حاضر نمیشد و نفرت خود را در یک فرمِ از دید خود موجه، رسانهای نمیکرد.
بهنظرم اظهارات و مواضع رسمی جمهوریاسلامی در بیان وزیرخارجه حاکی از غلبه نگاه سیاسی در ساخت «دیگری» است. لذا باز باید پرسید: آیا برای قاسمیان و قاسمیانها شفاف شده بود که تصمیم جمهوریاسلامی برای توضیح «دیگری»، از امر ثابت مذهب ناشی میشود یا امر متغیر سیاست؟ کمکاری یا ضعف زبان نظام در اینجا انکار ناشدنی است.
حالا باز برویم سراغ همان حرف همیشگی. جمهوریاسلامی برای من خواستنی است چون میخواهد امر ثابت را (ولو مذهب باشد) در ساخت روابط و تعیین «دیگری» دخالت ندهد و درصدد مبنا قرار دادن امر متغیر سیاست باشد. شاید متناقض بهنظر برسد ولی من این تصمیم جمهوریاسلامی را دینی میفهمم و شاید بهتر است بگویم اساسا دین را اینگونه میفهمم و کنش دینی پیامبر را نیز اینگونه؛ که «الاسلام هو الحکومه و هو السیاسه».
درنتیجه کار آقای قاسمیان گرچه مذهبی است ولی در جهت فرقهای نه دینی. چون کار دینی گره اساسی با سیاست دارد. حالا کو مرد میدانی که توضیح دهد این سیاست با سیاسیکاری به معنای زدوبند در راستای دستاندازی به قدرت همراه با نداشتن هیچ اصول ثابت و معیار محکم، فرق دارد.
7خردادماه سال4
#سید_میثم
#قاسمیان #عربستان
@Masihane
سید میثم میرتاج الدینیتاملات قرآنی ۱.mp3
زمان:
حجم:
51.1M
🔰 روحالله؛ عارفی در تقابل با هوای عرفانی
1⃣ بعید است که کسی امامخمینی را بشناسد و اعتراف نکند که او در عمیقترین لایههای عرفان نظری و عملی سکنی گزیده بود.
2⃣ عارف بودن، غیر از داشتن هوای عرفانی و حالوحولِ عرفانی است و امام گرچه عارف بود ولی نشان داد از این جوّ مریضی که انسان را منفعل میکند بسیار فاصله دارد.
3⃣ برای درک هوای عرفانی و آلودگیِ غیرقابل تحملش خوب است به یک داستان تاریخی ارجاع دهم. در روزهایی که مغول خاک ایران را به توبره کشید و در نیشابور، مسجد را اصطبل اسب کرد و صندوقچههای قرآن را آخور چارپایان و محراب عبادت را لگدمال سم ستوران؛ جهانگشای جوینی آورده که عارفی به عارفی دیگر رسید. اولی که از شدت ناراحتی به باورهای خود شک آورده بود، گلایهآمیز از دومی پرسید: این چه حالت است که بر ما رفته؟ پاسخ شنید: خاموش باش، باد استغنای الهی است که وزیدن گرفته.
4⃣ در لحظهای که مغول حمله کرده، ناموس خلق و خالق مورد هتک حرمت و تعرض قرار گرفته، این دو عارف هنوز زندهاند چون تلاشی برای دفع حملهی دشمن نکردهاند. سپس با همان هوای عرفانی، یکی خدا را مورد سوال و شکایت قرار میدهد و دیگری از موضعی دیگر، بیعملی خود را بهحساب باد بینیازی خداوند فاکتور میکند. هر دو مبتلایند به هوای عرفانی مخدر و البته توجیهکنندهی کمکاریها و بیعرضگیها.
5⃣ یاد جملهای از شفیعی کدکنی افتادم که میگوید: عرفانی که اکنون غالباً در ایران در "محافل" و در "کتب" و "نشریات" عرضه می شود، عرفانی است که تبار ایرانی را تباه خواهد کرد و کوچکترین جایی برای خِرَد واراده و جنبش باقی نخواهد گذاشت. مجموعۀ بینهایتی است از بازی با الفاظ که عارفانش میتوانند ناظر قتلعام هزاران جوان و پیر باشند و بعد هم بگویند: "تجلی ذات احدیت بود در مقام اسم قهار" و یا اگر تمام این مملکت ویران شود، خواهند گفت: "تعیّن اوّل بود که از مقام فیض قدسی به مقام فیض اقدس تنّزل کرد".
🔺اما خمینیِ امام، حضرت روحالله و روحِ امت، عارفی بود قائل به جایگاه اساسی برای ارادهی انسان و اینگونه شطحیات عرفانی را در توجیه کمکاریها و بیعرضگیها ابدا شایسته نمیدانست. ورنه در سخنرانی ۶ تیرماه ۱۳۵۹ بابت همهی کمکاریهای مسئولان از مردم ایران عذرخواهی نمیکرد و با همان هوای عرفانی به توجیه ناکامیها و بیعرضگیها دست میزد که البته از همه بهتر بر آن ادبیات عرفانی مسلط بود.
۱۴ خردادماه سال۴
#سید_میثم
#امام_خمینی #عرفان
@Masihane
بخشی از دعای روز عرفه که رسول خدا به اميرالمؤمنين آموخت:
"اللهمَّ إنِّي أعوذ بك من الفقر ومن وسواس الصّدر و من شتات الأمر و من عذاب النار و من عذاب القبر"
"خدایا، از فقر، از وسوسهی سینه، از پراکندگی کار و آشفتگی امور، از عذاب دوزخ و از عذاب قبر به تو پناه میبرم."
📚 الصدوق، محمد بن علي بن الحسين، من لا يحضره الفقيه، ج٢، ص٥٤٢: كتاب الحج، دعاء الموقف.
🔺 در این روز مهم و عظیم، لطفا دعاگوی من نیز باشید.
@Masihane
#الهه_حسین_نژاد و ماجرای تلخ او، حتما باید بهگونهای در نوک پیکان حساسیتها قرار بگیرد که جامعه و حاکمیت طی تلاشهای رفتوبرگشتی از تکرار آن بهقدر وسع جلوگیری و بر امنیت جامعه بیافزایند. اما در این میان، غافل نشویم از کاسبکارهای مصائب و موجسواران درد مردم. کسانی که در سطحی نازل برای بیشتر دیده شدن یا در سطحی پیچیدهتر برای اغراض سیاسی حاضرند بدون ملاحظهی حریم و حرمتهای مرسوم و عرفی هر جامعهی انسانی، کفتاروار بر سر جنازهها حاضر شوند. به عناوین کانالها نگاه کنید و به لینکی که رباتی افزایش دهنده ویو و ممبر است: شعر فاضل نظری و آواز استاد شجریان! چه میبینید جز مصرف هرچیزی برای بزرگ شدن حباب وجود مجازی. اینها که سطح نازل لاشخوری است. سطح پیچیدهی آن را در غولهای رسانهای و بوقچیهای گندهتر باید جست.
وضعیتی است که انگار به جای "خاک گل کوزهگران شدن" درحال "خوراک انگلها شدن" هستیم!
این را هم میدانم که از دید برخی این هم تقصیر جمهوریاسلامی است.
۱۷ خردادماه سال۴
#سید_میثم
@Masihane
درهمپلو یا همهچیپلو داریم؛ حاوی مقادیر قابل اعتنایی لوبیای چشمبلبلی. با آنکه زمان پختشان طولانی شده ولی لوبیاها هنوز کمی سفتی دارند. خود آشپز، سر سفره، اولین نفری است که سفتی لوبیاها را گوشزد میکند، پیشدستانه. با این تعبیر: "سفتند، دل دارند."
برایم جالب میشود. گویا سفتی معادل دل داشتن است. یاد "آدمهای سِفت" میافتم که اینروزها زیاد به زبانم میآید. آنها نیز دل دارند. خیلی هم دل دارند. این "دل داشتن" اگر خوب و با لحن درستش ادا شود، هم بهمعنای شجاعت است و هم بهمعنای عطوفت و مهربانی. پس یعنی حکایت آدمهای سفت، حکایت آدمهای "دلدار"، حکایت دلیرهای دلرحم است.
#سید_میثم
#محاورات #ترمینولوژی_خودمونی
@Masihane
مناسک بیگ پروداکشن
یکی از همسایهها با یک کاسهی آش و یکی با یک ظرف شلهزرد میآمد در خانه و سهم نذری ما را میداد. یکی دیگر هم از چند روز قبل میگفت فلانروز قابلمه بیاورید نذری ببرید. سالها این سنت اطعام و نذری درحد چند همسایه و فامیل جاری بود تا اینکه سر خیابان اصلی، یکی از هیئتها ۱۱۰ دیگ بزرگ بار گذاشت. غذا آنقدر زیاد بود که تمام محلهی ما که هیچ، بلکه چندین محلهی مجاور را هم اشباع میکرد. سپس آرامآرام بساط نذریهای خانگی جمع شد. انگار کسی یا چیزی از همسایهها مسئولیتزدایی کرده بود. هرکس هم نذری داشت، نخودی میانداخت در همان ۱۱۰تا دیگ بزرگ. بار گذاشتن ۱۱۰دیگ بزرگ، شاید از دید برخی یک اجتماع عظیم بهنظر برسد که توانسته وحدت بیافریند و اتحاد جامعه ایمانی را به رخ بکشد ولی در پس آن، حفرههای کوچکی پدید آمد که کسی زیاد به آن توجه نکرد. حفرههایی شاید ریز ولی با قابلیت غرق کردن کشتی بزرگ فرهنگ مشارکت شخصی در سنت اطعام.
مثلا در نذریهای خانگی، تمام اعضای خانه درگیر بودند و همین بهانهای میشد برای اتصال روحی با خدا و اهلبیت. ایفای نقش، آدمی را به محیط خدمت وارد میکرد و این محیط، خواهناخواه اتصالی با عالم قدسی میساخت و به تعبیر کلیفورد گیرتز "آنِ مقدس" پدید میآورد. برای هرکسی با هر میزان از باور و عمل و حتی هر قیافه و استایلی. همچنین کوچکترهای خانه نیز در بطن یک کار حاضر بودند و با سپرده شدن کارهای خُرد به آنها، در یک هویت جمعی شکوهمند سهیم میشدند و ذیل یک حرکت دینی/معنوی احساس "بودن" میکردند.
نذری بزرگ سرِ خیابان، از این مزایا تقریبا تهی بود. آنجا اکثر آدمها صرفا مصرف کننده بودند نه شرکت کننده و نهایتا سهم خود را با کشیدن یک کارت بانکی اداء میکردند. اینگونه از آن روح مشارکت جمعی یا سهیم کردن کودکان خبری نبود. ولی.. ولی.. ولی آن نذری بزرگ هم مزیت مهمی داشت. مزیت تکان دادن شهر. سروصدایی راه میافتاد و ولولهای میپیچید. گویی شهری که به روزمرگی افتاده بود و کرختی و سکون از سر و کولش بالا میرفت، حالا حس میکرد شوری در زیر پوستش تزریق شده. شهر واقعا نیاز داشت به این تکانه مهم که هرگز از پس نذریهای خُرد و محترم خانگی برنمیآمد.
این همه خاطره سرهم کردم که بگویم: نذری دادن و انجام برخی مناسک و آیینها میتواند دو الگوی تحقق داشته باشد. یکی انسانمقیاس و دیگری شهرمقیاس. در اولی انسان مستقیم و به صورت شخصی درگیر میشود و در دومی شهر بماهو شهر تکان میخورد. هرکدام از این مدلها مزایایی دارند و طبعا کاستیهایی. در زمانهی فعلی که عصر فراغتی شدن دین و بازی با مناسک است و شهر در نبود ولولههای آیینی به خواب روزمرگی فرو میغلتد و انسان را به نسیان و غفلت فرامیخواند، ما به هر دو مدل نیازمندیم. البته با این فهم و مدیریت که یکی از دو مدل عرصهی حضور و بروز دیگری را تنگ نکند.
راهپیمایی ۱۰ کیلومتری غدیر خوب است به شرط آنکه بدانیم توقع ما از آن چیست و بفهمیم بنا نیست جای کارهای خُرد خانگی را پر کند. نباید از تکتک ما مردم مسئولیتزدایی شود و با حضور در یک حرکت بزرگ حاکمیتی، صرفا مصرفکننده شویم و چشیدن "آنِ مقدس" را به لذت خوردن مبادله کنیم. در روایت آمده: لذة اللئیم فیالطعام و لذة الكريم فيالاطعام. انسان پست از خوردن لذت میبرد و انسان کریم از خوراندن. بگذاریم هم شهر تکان بخورد و هم مردم لذت کریم بودن را با اطعام مزهمزه کنند. جمع بین این دو مدل هرچند سخت ولی شدنی است.
٢٠ خردادماه سال ۴
#سید_میثم
#راهپیمایی_غدیر #راهپیمایی_ده_کیلومتری_غدیر #اطعام_غدیر #عید_غدیر #نذر
@Masihane
قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ (توبه/۱۴)
با آنان بجنگید تا خدا آنان را به دست شما عذاب کند و رسوایشان نماید و شما را بر آنان پیروزی دهد و سینههای [پر سوز و غم] مردم مؤمن را شفا بخشد.
@Masihane
در آستانهی عید غدیر، ذکر لبهای ما باید این آیات شریفهی مرتبط با غدیر باشد:
فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ..
هرگز از آنها نترسید و از من [خدا] بترسید.
الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ...
بهزودی دشمن کافر شما ناامید خواهد شد!
@Masihane
هرچه از لحظات حادثهی جنگی فاصله میگیریم، آرامآرام شوک اولیه فرونشست کرده و زبانها به گفتوگو باز خواهد شد. منتظر تحلیلها، طرح گمانهها، غُرزدنها، دلگرمیها، گسستها و پیوستها، خطکشیها و مرزبندیهای جدید باید بود تا در زمینهی افکار عمومی و موجهای رسانهای هم دچار غافلگیری و شوک نشویم.
دوستان عزیزتر از جانم که درحال تلاش برای روشنگری و حفظ یکپارچگی ملی هستید، کمترین توقع از من و شما مباحثهی از روی حوصلهی بالا و سعهصدر است. عصبانیت و خشم و غم و حزن همهی ما طبیعی است ولی نگذارید هیجانات و احساسات، افسار ما را در گفتگوی با افراد مختلف جامعه به دست بگیرد تا حرفهای ما لجدربیار شود!
#سید_میثم
@Masihane
هرچه زمان بیشتری میگذرد و هرچه اخبار تجاوز بیشتری شنیده میشود، یک حس قوت میگیرد و آن حس تحقیر است. شیطان با تمام اعوان و انصارش، روی حس تحقیر ما حساب ویژهای باز کرده. حسی بس قدرتمند که میتواند همه چیز ما را نشانه رود، از جمله ایمان و عقلانیتمان تا کر و کور تصمیم بگیریم. مراقب حس تحقیر باید بود! مخصوصا حس تحقیر جمعی و ملی!
پ.ن: قرآن پناهگاه خوبی است برای رهایی از حس تحقیر.
#سید_میثم
@Masihane