eitaa logo
مسجود
333 دنبال‌کننده
150 عکس
6 ویدیو
2 فایل
تصدقت گردم! این یادداشت ها، آئینه‌یِ تمام نمایِ من هستند، همیشه پر از غلط املایی، نگارشی و محتوایی! غلط‌هایی که فقط تو آن‌ها را پوشاندی.. راه ارتباطی: @Masjoudrahmani
مشاهده در ایتا
دانلود
در باب "قبض و بسط تئوریک شریعیت" و بحث "بسط تجربه نبوی" که مشهور به نظرات آقایان عبد الکریم سروش و مجتهد شبستری میباشند، بدون نگاه به صحیح و بطلان آنها، نمیتواند، محل اشکالی از جانب افرادی که فصوص الحکم ابن عربی را متن مطلق عرفان اسلامی میدانند باشد. چرا که مساله "بسط تجربه نبوی" و سپس "قبض و بسط تئوریک شریعت" ملازمِ فلسفیِ بحثِ "فص حکمه فردیه فی کلمه محمدیه" جناب ابن عربی است. حال بماند که تمامیت زیر بنای عرفان اسلامی و عرفان صوفیگری و خانقاه مبتنی بر بسط تجربه وحیانی ریخته و ساخته شده است. پ ن: اعتقاد حقیر این است که اساسا جناب ابن عربی فصوص را نگاشت تا بتواند حقیقت عرفان اسلامی را به ظاهر وحی گره بزند تا دچار شریعت سازی و طریقت سازی شود. ادامه دارد
مسجود
اشکال وارده یکی از عزیزان به متن فوق: سروش و شبستری محمد(ص) را برسازنده ی وحی میدانند اما ابن عربی ا
: آیا ابن عربی معتقد است وحی از جانب خدا و بواسطه ی جبرئیل بر محمد(ص) نازل میشود و ایشان فقط نبی و رسول آن وحی است؟! در جواب این سوال و این گزاره باید به بررسی بحث "هستی و چیستی انسان کامل" در عوالم وجود پرداخت تا بتوان سازنده ی وحی را از منظر محی الدین عربی و بالتبع ملاصدرا شناخت. ایشان معتقدند عوالم طولی وجود به نام های فلسفی ماده، مثال، عقل، فعل و ذات که هرکدام عقلا قابل اثباتند منقسم میشود. جایگاه انسان در تعریف متکلمین چه عامه و چه شیعه در چارتِ "هستی شناسی" نبوده و اساسا انسان را دائما در غیر چارت هستی تعریف و تفسیر کرده اند، برای مثال میتوان به کتاب انسان از آغاز تا انجام خواجه طوسی مراجعه شود. اما ابن عربی و ملاصدرا و برخی معدود از فلاسفه غرب انسان را به مثابه ی "جز تام هستی" و یا بعضا "عین تام هستی" در بسترِ "لا تعریفی" سعی به تفسیر ، "عدمِ تعریفِ انسان" کرده اند. که انسان تعریف ندارد و فقط بواسطه ی "حرکت توسطیه" بین مقاصدی انتزاع کلی گشته و تصویری در ذهن ساخته شده است. انسان را جز تا هستی دانستن به این‌ معناست؛ که انسان در چهار عدد از پنج عالم هستی، "هست" و اساسا "کلیت هستی" بجز مقام "ذات" همان انسان کامل است، ابن عربی میگوید؛ "هستی همان صورت انسان کامل است"، که دائما در مراحل ماده، مثال، عقل و فعل در حال سیلان است. حال اما مسئله وحی؛ آنچه قطعی و مفروض است، مقام فعل یا همان "صادر اول و روح محمدی(انسان کامل)" منشا صدور وحی بطور "واحد(وحدت)" است، این وحی بعد از صدور از عالم فعل به جهت کلی شدن به دست عالم عقل داده شده است. در این عالم کثرت عرضی وجود ندارد اما کثرت طولی بین بالاترین عقل (محمدی) و عقول بعدی (جبرائیل و مابقی ملائک) موجوداست، پس برای تحویل این کلیات به عالم مثال باید پائین ترین درجه ی عالم عقل(جبرائیل)، عامل این کار شود. این وحی پس از کلی سازی به ید عالم مثال که بالاترین درجه و کیفیت آن قوه "خیالِ محمدی" است، داده و به "کثرت معانی" و "صور مختلفه" تبدیل میشود! و در عالم ماده محمد(ص) برای شما بیان میکند، حقایقی را که خود دیده است. حال بنظر شما طبق نظر صدرا و ابن عربی، محمد(ص) برسازنده ی وحی است و یا یک نبی صرف؟!
به بهانه ی کرونا و تشیع قرن چهارمی ۱.تقریبا تمام علوم اعم از انسانی(روانشناسی، جامعه شناسی و..)، ریاضی، تجربی و رهاورد های آنها با مبانی اسلام و مخصوصا تشیع ناسازگار است. ۲.میتوان گفت که تشیع امروزی و مبانی آن را شیخ مفید در قرن چهارم قمری پی ریزی و برای آن ادله مختلفه اقامه کرد. بسیاری از علمای اسلام نیز همان مبانی را ادامه و گسترش دادند و گروه اندکی که با آن مبانی مشهور مخالفت بودند در این دریای تشیع شیخ مفیدی، غرق شدند. ۳. بسیار ساده است، کمی به علوم مثل فیزیک نگاه بیاندازید، بقای انرژی به معنای ازلی و ابدی بودن آن مخل بحث خالقیت و مخلوقیت است. بحث بُعد مادی در علم شیمی نیز اینچنین میباشد! و بسیاری از تناقضات و تعارضات علوم دیگر با دین که از شمارش این متن خارج است! ۴.آیا واقعا دین اسلام و مکتب تشیع مشهور را باید پذیرفت و چشم بر روی تمام استدلالات علمیِ بشر امروز بست و یا بلعکس منکر دین شد و راهِ علم را در پیش گرفت؟ ۵.بنظر میرسد وقت بازبینی بسیاری از مبانی اسلام و تشیع مخصوصا توحید است. شاید با نگاه و قرائتی دوباره به مساله ای مانند توحید و جایگاه آن در اذهان بتوان امتداد آن را در ساحت علوم مختلفه و چه در حقیقت جامعه انسانی و تمدن یافت! و آنگاه مدعی شد که اساسا توحید و علوم جدید هیچگونه تناقضی ندارند و آنچه با علوم در تناقض است، قرائت پیشینیان از دین است. پ ن؛ آیا واقعا انسانِ قرن بیست و یکمی بین مراقبت های پزشکی و اعتقاد به حضرات معصومین و صفات متافیزیکی آنها تناقض میبیند؟ و یا آنکه این تناقضات و تعارضات اثر بنزین سوزی تفکرات قرن چهارمیِ عده ای است؟
🔻نبوت در اومانیسم اسلامی/ یادداشت دوم 🔹بسیاری از عرفای اسلامی در کتب عرفان نظری خویش،درباره ی توحید حقیقی اظهار داشته اند که،آن مقام توحیدی ذات لا اسم و لا رسم له است، لذا همانطور که پیامبر اکرم فرمودند؛ ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک. حافظ نیز با ذوقی فراوان گفته است؛ عنقا شکار کس نشود دام باز گیر! 🔸مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم امام خمینی؛ پس اعتقاد به ضرورت ازلی دانستن توحید ذات ، بقیه مراتب عالم را انسان می‌دانند و معتقدند؛ از او نه معرفتی حاصل آید و نه عبادتی! اما آنچه معبود و معروف می‌تواند باشد، اسمای الهی است و اعظم اسمای الهی انسان کامل است که هم میتواند معروف باشد و هم معبود‌! پس اگر به نیک نگاه گردد واضح خواهد شد؛ موحد به توحید انسان کامل تنها توحید دست یافتنی‌است. 🔹حال باید دانست این توحید امتداد حقیقی و کششی واقعی در عوالم وجودی دارد. در عالم ماده و متریال که انسان در کثرت بسر می‌برند و از منظر قوس نزول، نبوت علاوه بر نیل به رسالت، به مقام اصطفا نیز رسیده اند؛ یعنی برگزیده می‌شوند و بالاترین این برگزیده ها نیز رسول ختمی(ص) که اسماََ و رسماََ ایشان را مصطفی می‌خوانند. زیرا ایشان فتحی در نبوت خویش دارد، که هیچ نبی مرسلی آن را نداشته است. 🔸اذا جاء نصرالله والفتح، و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا. قرآن میفرماید وقتی نصرِالهی برسد و فتح مطلق تحقق یابد؛ انسان ها فوج فوج به حقیقت دین الهی میرسند. فوج نماد کثرت است؛ بدان معنا که امیرالمومنین(ع) فرمودند؛ الخاتم لما سبق و الفاتح لما استقبل! خاتم برای انبیای مرسلین است و فاتحِ دربی است که تمامی آحاد بشر واردش شوند و آن باب وصایت و ولایت جمعی بشر است. 🔹تفاوت اصلی نبوت نبی اکرم اسلام و اصطفای او در این است، که ایشان ولایت را از فرد به جامعه سرایت می‌دهد و در قوس صعود یا نمو و رشد، انسان را به خلفه اللهی میرساند. این خلیفه اللهی بشر در عالم ماده را به حکومت و خلافت تعبیر میکنند. اما این حکومت اشتراک لفظی با بقیه معانی حکومت دارد، چرا که در بقیه حکومت ها حاکمیت فرد بر جامعه را پیش روست اما در این حکومت چون اصل بر خلافت آحاد انسان است، حاکمیت مردم بر مردم خوانده می‌شود. از این روی مرحوم امام ولایت را با جمهور مردم می‌داند. 🔸می‌توان با بررسی دوباره فهمید، که اوج خلافت بشر در عالم ماده و در کثرت انسانی، رسیدن به عدالت اجتماعی است که امتداد توحید حقیقی و سرمدی میباشد و این استعلا را استخلاف جمعی انسان خوانده می‌شود. اگر معاد را قوس الیه راجعون دانسته شود، در این جامعه حقیقت معاد مادی رخ داده است. همانطور که در قرآن آمده است؛ لیقوم الناس بالقسط. ازاین رو جامعه ای موحد حقیقی است که توحید را به متن جامعه بکشاند و این کشش راهی جز برقراری حکومت انسانی به معنایی که گذشت ندارد.
از کمال انقطاع تا وادی مقدس در مناجات شریف شعبانیه اینچنین آورده شده است؛ "الهی هب لی کمال الانقطاع الیک"، جهت بررسی این فقره ی شریفه بهتر است از نورِ آیه دوازدهم سوره طه حظ برد. همانطور که قرآن کریم به جناب موسی کلیم الله امر میکند؛ "فاخلع نعلیک"، این خلع ایشان از نعلِ خود باید در نگاه انسان شناسانه بررسی گردد، در نگاهی که خواهان تفسیر عالم به واسطه انسان است، این نوع نگاه را عرفای اسلامی تفسیر انفسی میخوانند. در نگاه انسانی، نعل اضافه حقیقی به انسان نیست، زیرا المُلک ملک الله است و هیچ اضافه ای درمقابل مالکیت الهی در قرآن حقیقت ندارد، این اضافه نیز یقینا اضافه ای اعتباری است. اما اگر اضافی را در الگوریتم انسانی و تفسیر انفسی بررسی شود، بشرطی این اضافه از حقیقت سخن میگوید که استعاره باشد. بدان معنا که نعل به عنوان پایین ترین نقطه انسان، کفِ پای اوست، نمادی از انسان در پایین ترین رتبه وجودی دارد، یعنی انسان در مقام جماد و انسانی که در عالم کثرات مادی محشور است. حال اگر انسان در مراتب هستی خویش پای از عالم ماده فرا نهد ، از کثرات عبور کند، به وادی مقدس خواهد رسید. به بیان شریف مناجات شعبانیه وارد مرحله انقطاع از ماده خواهد شد، که انقطاع از ماده شروع سیر الی الله است. البته این عالم ماده به معنای تمام الماده نیست زیرا تمام الماده تجلی اسما الهی است و آن عالم ماده که رهایی از او سبب دخول به وادی مقدس میشود باید مضاف به نفس انسانی شده باشد.لسان الغیب حافظ نیز این انقطاع انسان را از کثرات مادی بدین صورت بیان کرده است؛ گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید زلف در ادبیات عرفانی نماد کثرت مادی است و کثرات مادی و ماهوی در نگاه عرفانی‌، حجابی برای فهم و وصال به وحدت است. فلذا آن را رهزن ذهن و اندیشه صحیح میدانند. حال حافظ میگوید علمِ به آنکه کثرات علت گمراهی انسان است، قطعا راهبر برای رسیدن به توحید حقیقی است.
"ختم نبوت و شروع امامت در اومانیسم اسلامی" از منظر مرحوم امام خمینی(ره)اصول دین بر دو پایه است؛ الله و انسان. این تقسیم بندی و خروجی هایی مانند توحید، نبوت، امامت، ولایت، عدالت و معاد بالاصاله به تقسیم مذکور باز میگردند. ملاک این تقسیم نیز بررسی انسان در ساحت های گوناگون است. انسان گاهی در مقام نیابت از ذات غیب الغیوبی بر می‌آید که به آن خلافت و ولایت میگویند و گاهی فرستاده خدا برای انسانِ در ساحت فردی با تکیه بر فطرت است که به آن نبوت گفته می‌شود. اما از آن جهت که عالم ماده بقول فیزیک دانان بعد چهارمی بنام زمان دارد؛ اتفاقات، رشد و نمو هایِ کثرتِ انسانی در ظرف زمان سنجیده میشوند یا به تعبیر دیگر بسیاری از بروز، ظهورات و تجلیات حقایق در عالم ماده لاجرم تاریخمند هستند. از این رو انسان در ساحت فرد ، از جناب آدم تا حضرت خاتم به طول انجامید و برای این انسانِ فردی ، نبوت آورده شد و با تکمیل و اتمام انسان در ساحت فرد ختم نبوت اعلام گردید و پس از آن وارد دوره نوینی از زیست حقیقی خود در ساحت جامعه گشت و انسان اجتماعی نمود پیدا کرد. وقت انسانِ جامعه محور بارز گشت؛ ختم نبوت اعلام و شروع امامت آغاز شد. پس تفاوت بنیادین نبی و امام در این است که یکی ولی الله برای حیث فردی و دیگری ولی الله برای حیث اجتماعی انسان است. باید دانست، در نگاه مرحوم امام برخلاف بسیاری از جامعه شناسان اسلامی و غربی ایشان در تقابل بین فرد و جامعه، اصالت را به جامعه می‌دهد و جامعه انسانی را مرکب حقیقی می‌داند. فلذا حقِ دموکراسی، حقِ رفراندوم آزاد، حقِ انتخاب ، حقِ آزادی و بالاتر نیز ولایت (با توضیحات بالا) را حقِ جامعه دانسته و می‌گوید: ولایت با جمهور مردم است. چرا که ایشان برای فرد در مقابل جامعه اصالتی قائل نیست. پس از این رو در اندیشه ایشان حکومت به معنای حاکمیت مردم بر مردم است. ادامه دارد..
بعد از ظهر سگی بود باصطلاح خودمان! آفتاب چنان میتابید که گویی سالهاست با بین النهرین پدر کشتگی دارد. صبح، ظهر و شب پژواک صدای ملک وحی در گوش‌هایش می‌پیچید دیگر گمان‌ برده بود وحی دائما متصل است. از آن اتفاق تاریخی قرن ها میگذرد که برادر کشی برای اولین بار در دنیا توسط فرزندان ابتدائی ترین نبی مرسل، اپیدمی شد. شاید این شروع کج راهه ی تراژدی های لوتی مشربی بشر بود! حال آدم ماند و یک دنیا یاءس که درکوله ای بر شانه های خم خویش قرار میداد. سیصد سال را در کوچه پس کوچه های خیالی سرزمین خاکی این کره ی لعنتی پرسه زد و تا آنجا که توبه اش پذیرفته شد و... اما این بار فاجعه عظیم تر است، نص ملک وحی است، باید فرزند کشته شود و پدر، پسر دردانه اش را به مسلخی ببرد که جز نکو را نکشند! او شاید هیچگاه دلیل کارش را نداند. مرد باید با تیغی ارشان حلقومی سفید را رنگ ممات بخشد و قرمز نماید، به راستی قرمز رنگ حیات است یا ممات؟ شارع تصمیمش قطعی بود، حکمش به اندازه دشنه تیز، به قدر شمشیر برنده، به مساحت افلاک دردناک ، و به اندازه ذات خود نامعلوم! و گردن اسماعیل از مو باریک تر! عقلای قوم هرچه اصول فقه خود را بالا و پایین کردند؛ مساله حسن و قبح را با اشاعره در میان گذاشتند و هزاران ابداعات هرمونتیکی برای بحث ارائه دادند اما نتوانستند دلیلی برای این امر بتراشند! چه کسی حکم خدا را میفهمد جز مجنون؟! ابراهیمی که بقول محی الدین به خورشید پرستان گفت؛ چرا فقط شمس را می‌پرستید و به عابدان ماه گفت؛ چرا فقط ماه را عبادت می‌کنید. آیا نمیخواهد در مسلخی که خدای خویش برای فرزندش فراهم کرده فریاد بلندی سر دهد و بگوید: کاش آن عهد قدیم، که در بتخانه، یکایک بت هارا به زانو در می آوردم و به سجده گاه می انداختم، بت بزرگ را نیز می‌شکستم! آه از بت بزرگ! شاید این مسلخِ بت بزرگ است. مندای سخن متحول گشت؛ آه ای بت بزرگ! سر اسماعیل را روی سنگی نهاد و چاقویی که به تیزی آن در ید هیچ سلاخی یافت نشده را بر گلویش قرار داد تا همزمان با بت بزرگ، فرزندش را نیز به پیش گاه او قربانی کند! می‌برید و می‌برید، گلو پاره نمی‌شد! می‌برید و می‌برید، صدای شکستن بت بزرگ با همان تبر معروفش بلند می‌شد..! هرچه محکم تر می‌برید صدای استخوان های بت بلند تر! صدای ناله بچه خیر! چاقو گرچه گلو را نبرید اما بت بتخانه را شکست! ابراهیم بت بزرگ را قربانی کرد تا ماندگار شد! چه شوکرانی از این گوارا تر؟ گویی حوالت تاریخی انسان همین بت کُشی در مسلخ ثمره فوادی است! داستان را ورق بزنیم و به جای خواندن کمی فکر کنیم! آیا کسی کنار ابراهیم خلیل الرحمن نبود که از او بپرسد عم یتساءلون عن النباء العظیم؟! آیا خبری از آن حادثه بزرگ داری؟ تا پاسخی شگرف می آمد؛ و فدیناه بذبح عظیم! رزق انجام آن حوالت تاریخی به نحو اتم و اکمل برای دیگری‌ست ابراهیم! بقول حافظ: مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
📝استدلال لاغر استاد بروجردی در نفی کلیت علوم اسلامی 📎با تکیه بر وجود منابع مختلف فقهی و ترسیم نظام تولید گزاره های علمی ✏️ @masjoud
📝 نهاد مذهب قاتل تعدد قرائت های مذهبی 📎از استاد شجریان گذشت، فکری به حال ما کنید! ✏️
📝 خوانشی تند و سریع تئوری امتدادحکمت 📎 رابطه فلسفه صدرایی با اسلامی سازی علوم ✏️
📝 الهیات عرفانی در عصر کویید۱۹ 📎 بررسی تجلی اسمایی در دنیای همگرایی انسانی ✏️
هدایت شده از مسجود
فلاسفه جهان به دو گروه optimist و pessimistic تقسیم میشوند گروهی فیلسوفان خوشبین و گروه دوم فیلسوفان بدبین! فیلسوف خوشبین معروف مثل امام محمد غزالی و بدبین مثل آرتور شپنهاور! غزالی در جمله ای معروف از خود میگوید:"لیس فی الامکان ابدع مما کان"، یعنی در عالم امکان(که در اندیشه غزالی منظور عالم ناسوت است) همه چیز زیباست و نظامی زیبا تر از نظام موجود وجود ندارد. طبق مساله درگیری پیش فرض های انسانی برای بروز خوشبینی و بدبینی در نگاه به هستی و عوالم آن باید گفت؛ علی القاعده فیلسوفان خوشبین همیشه در جلال و جبروت علمی، سیاسی و اجتماعی قرار داشته اند، مثل غزالی که مشاور اعظم پادشاهان وقت بود اما شوپنهاور تفنگ زیر سر از ترس خیانت و حمله اشخاص با هزار توسل به خواب فرو میرفت. بنظر میرسد، یکی از ویژگی های علم لدنی معصوم بودن آن شخص است، چرا که تمام وقایع را آنچنان که واقعیت ثبوتی دارد(برخلاف غیر معصوم که اساسا در عالم اثبات نظر میدهند) بدون دخالت و در نظر گرفتن پیش فرضی میگوید! حال زینب کبری(س) در کاخ یزید بعد از دیدن هزاران مصیبت برادر و یارانش و کشیدن غم و اندوه آنان در جواب به یزید میگوید؛"ما رایت الا جمیلا!" این حد از خوشبینی محال است، مگر آنکه خبر از واقعیتی باشد که شاید آنروز برای بسیاری مستتر بود. باید گفت؛ معنای "ما رایت الا جمیلا" با آیه شریفه "و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون" یکی میباشد. چرا که زینب کبری(س) با علمِ به بشارت خدا و موصوفیت به صفت صبر همه ی اتفاقات را تجلی صفت جمالِ الهی میداند که در قوس صعود "الیه راجعون" رخ داده است.اینجاست که شعر سعدی معنا میگردد؛ غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست مناط شادی حقیقی در این شعر رسیدن هرچیزی از جانب دوست است فلذا غم نیز_از بروزات خاصه ی دوست بر اهل عرفان میباشد_ سبب شادی عارف بالله میگردد!