متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
🔰پشت پرده ۲۸ مرداد؛ روایت یک عملیات مخفی
▪️همهچیز از تابستان ۱۳۳۲ شروع شد؛ چند سال پس از ملی شدن صنعت نفت. در ظاهر، ایران با بحران سیاسی دستوپنجه نرم میکرد، اما پشت پرده یکی از مهمترین عملیاتهای مخفی قرن بیستم در حال اجرا بود.
▪️ملی شدن نفت، منافع بریتانیا را هدف گرفته بود. لندن ابتدا با تحریم و فشار اقتصادی تلاش کرد دولت مصدق را عقب براند، اما موفق نشد. در اوج جنگ سرد، آمریکا هم وارد ماجرا شد؛ نگران از آنکه بیثباتی در ایران، راه نفوذ شوروی را باز کند.
▪️نتیجه، شکلگیری عملیات مشترک MI6 و سیا با اسم رمز «آژاکس» بود. «کرمیت روزولت» مأمور ارشد سیا در تهران، شبکهای از سیاستمداران، روزنامهنگاران و عوامل میدانی را هماهنگ کرد. بعدها اسناد منتشرشده نشان داد بخشی از مطبوعات برای انتشار مطالب ضد مصدق پول دریافت میکردند و برخی تجمعات خیابانی نیز سازماندهی شده بودند.
▪️در روزهای پایانی، تهران به میدان جنگ روانی تبدیل شده بود. شایعه، خبرسازی و آشوب، فضای شهر را پر کرده بود و تشخیص واقعیت از عملیات اطلاعاتی آسان نبود.
▪️سرانجام در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت مصدق سقوط کرد. سالها بعد، اسناد محرمانه آمریکا و بریتانیا تأیید کردند که این کودتا با طراحی و حمایت مستقیم سرویسهای اطلاعاتی آنها انجام شده بود.
▪️اما اهمیت آژاکس فقط در سقوط یک دولت نبود. بسیاری از مورخان معتقدند این عملیات به الگویی برای مداخلات مخفی بعدی سیا در نقاط مختلف جهان تبدیل شد؛ الگویی که نشان میداد گاهی برای تغییر سرنوشت یک کشور، چند روزنامه، چند چمدان پول و کمی آشوب خیابانی کافی است.
🇮🇷 متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
#عملیات_آژاکس
#کودتای_۲۸_مرداد
#CIA
#MI6
@matsa_ir
38.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽ببینید:
🕵♂ جاسوسان مشهور
🔎 این قسمت: اورسولا کوژینسکی
🇮🇷 متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
#جاسوسان_مشهور
#اورسولا_کوژینسکی
@matsa_ir
🔸امنیت را فرهنگ سازمانی خود کنیم
اطلاعات را فقط با افرادی به اشتراک بگذارید که نیاز شغلی واقعی به آن دارند.
اطلاعات را فقط باید با افرادی به اشتراک گذاشت که واقعاً برای انجام وظایف شغلی خود به آن نیاز دارند؛ زیرا هر فردی که بدون ضرورت به اطلاعات حساس دسترسی پیدا کند، یک نقطه آسیب جدید ایجاد میکند. محدود کردن دسترسی باعث میشود فقط افراد مسئول، آموزشدیده و مرتبط، اطلاعات را ببینند و احتمال نشت، سواستفاده یا برداشت نادرست به حداقل برسد. این رویکرد نهتنها امنیت سازمان را بالا میبرد، بلکه باعث میشود جریان اطلاعات هدفمند، کنترلشده و قابل پیگیری باقی بماند.
🇮🇷 متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
#امنیت_سازمانی
@matsa_ir
🔻 سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل:
اگر بین جنگ و ذلت، ذلت را بپذیری هم ذلت را متحمل میشوی و هم جنگ به سراغت میآید.
🇮🇷 متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
#به_نام_آزادی
#چرچیل
@matsa_ir
🛑 دام فیشینگ با تبلیغات جعلی در فیسبوک
🔹 محققان امنیت سایبری از کمپین فیشینگ گستردهای به نام Sniper Dz خبر دادهاند که کاربران خاورمیانه و شمال آفریقا را هدف قرار داده است.
🔸 در این حملات، مهاجمان با ساخت صفحات جعلی در فیسبوک و جعل هویت سازمانهای معتبر، وعدههایی مانند اینترنت رایگان، کمک مالی و یارانه دولتی میدهند. کاربران پس از کلیک روی این تبلیغات، به سایتهای واسط، صفحات فیشینگ یا تبلیغات مخرب هدایت میشوند.
🔹 این کمپین از تکنیکهایی مانند سوءاستفاده از اعلانهای مرورگر، تغییر رفتار دکمه بازگشت و باز کردن تبهای مخفی استفاده میکند تا قربانی را در چرخه تبلیغات و کلاهبرداری نگه دارد.
❓ چطور مراقب باشیم؟
▫️ به تبلیغات فیسبوکی با وعدههای فوری و غیرعادی اعتماد نکنید.
▫️ به سایتهای ناشناس اجازه ارسال اعلان مرورگر ندهید.
▫️ اطلاعات شخصی، رمز عبور یا کد تأیید را در لینکهای تبلیغاتی وارد نکنید.
🇮🇷 متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
#امنیت_اطلاعات
#فیشینگ
#فیسبوک
@matsa_ir
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
🔸تحریف پنهان جریان اطلاعات؛ تهدیدی فراتر از افشای اطلاعات.
«بخش دوم: نمونه های رایج»
«کنترل پنهان جریان اطلاعات» یک الگوی نفوذ بسیار بیصدا و خطرناک است که بهجای سرقت دادهها، بر تحریف مسیر تصمیمگیری تمرکز دارد.
🔹سانسور یا حذف گزینشی اطلاعات
🔻فقط بخشی از گزارشها به مدیر میرسد.
🔻اطلاعات منفی حذف و فقط نکات مثبت منتقل میشود (یا برعکس).
🔻گزارشها با تأخیر عمدی ارسال میشوند تا تصمیم دیر یا غلط گرفته شود.
نشانه برای سازمان: اختلاف بین دادههای خام و گزارشهای سطح مدیریتی.
🔹بزرگنمایی یا کوچکنمایی اطلاعات
🔻یک ریسک کوچک بزرگ جلوه داده میشود تا تصمیم غلط گرفته شود.
🔻یک مشکل جدی کوچک جلوه داده میشود تا دیده نشود.
🔻دادهها در ظاهر واقعی هستند، اما وزندهی در انتقال تحریف میشود.
نشانه: مدیر تصمیمی میگیرد که با واقعیت روزمره کارکنان سازگار نیست.
🔹ایجاد ترافیک اطلاعاتی (Information Flooding)
🔻ارسال حجم زیاد پیام، گزارش و داده غیرضروری تا مدیر فرصت بررسی موضوعات واقعی را نداشته باشد.
🔹فیلترسازی ارتباطات بین واحدها
🔻واسطهگری غیرضروری بین دو بخش تا ارتباط مستقیم شکل نگیرد و اطلاعات از مسیر خاصی عبور کند.
🔻ایجاد این تصور که «فقط از طریق من باید هماهنگ کنید».
نشانه: وقتی دو واحد بدون دلیل همیشه مجبورند از یک فرد یا تیم عبور کنند.
🔹بازتعریف اولویتها
🔻تغییر ماهرانه اولویتها با پیامهای ظاهراً منطقی مانند «فعلاً این کار مهمتر است» یا «این موضوع عجله ندارد» تا کارهای حیاتی عقب بیفتد.
نشانه: پروژههای مهم دائماً به حاشیه میروند.
🔹مسدود کردن جریان اطلاعات مثبت
🔻جلوگیری از رسیدن پیشنهادها، ایدههای جدید یا گزارشهای موفقیت تا فضای ذهنی مدیران نسبت به افراد/واحدها تغییر کند.
نشانه: مدیر فکر میکند تیمی ناکارآمد است، در حالی که داده واقعی خلاف آن را نشان میدهد.
🔹ایجاد شایعه هدفدار برای منحرف کردن توجه
🔻شایعهسازی کوچک اما حسابشده تا تمرکز سازمان روی موضوعات کماهمیت بماند.
نشانه: موضوعات فرعی تبدیل به مسئله اصلی میشوند.
🇮🇷 متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
#تحریف_اطلاعات
@matsa_ir
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 بن شاپیرو چهره سیاسی-رسانهای مشهور صهیونیست در آمریکا:
من گفتم که این تفاهمنامه فقط از روی متن، یک فاجعه به نظر میرسد که به هیچ یک از اهداف واقعی که توسط دولت در ابتدا (حمله به ایران) تعیین شده بود، دست نمییابد.
🔻 در واقع پنج هدف وجود دارد که توسط دولت در ابتدا تعیین و اعلام شد:
1⃣پایان دادن به برنامه هستهای، نه فقط سلاحهای هستهای،بلکه غنیسازی صفر هستهای که در توافق نیست.
2⃣موشکهای بالستیک، این هم در توافق نیست و تازه رئیس جمهور امروز هم گفت موشکهای بالستیک باید توسط ایران نگهداری شوند زیرا سعودیها یعنی متحد ما هم موشکهای بالستیک دارند.
3⃣سپس شما حمایت از تروریسم را دارید که بخشی از توافق نیست،
4⃣بازگشایی دائمی بدون عوارض تنگه هرمز، نه تنها در توافق نیست، بلکه بندی در توافق هست که اجازه میدهد ایران و عمان بعد از ۶۰ روز برای عوارض گرفتن تلاش کنند.
5⃣ و در نهایت این ایده که ایران قرار است به نحوی تنفس تحریمی داشته باشد که از روز اول اجازه صدور نفت از ایران دارند.
به نظر من، معاون رئیس جمهور ایالات متحده، مذاکره کننده ارشد در مورد این پروژه خاص، به خوبی به رئیس جمهور خدمت نکرده است...
🇮🇷 متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
@matsa_ir
❇️ صبحانه در پاریس، دامی که فرید را بلعید
(روایتی از یک ماجرای واقعی)
🔹فرید دانشمند فیزیک بود؛ مردی آرام، دقیق و کمحرف که در کنار کار علمی، شرکت تجاری خودش را هم اداره میکرد. در ایران آدم مهمی بود و با دانشمندان زیادی همکاری داشت. برای شرکت در یک کنفرانس فیزیک به پاریس آمده بود، اما ذهنش فقط درگیر مقاله و سخنرانی نبود. شرکتش مدتی بود بهخاطر تحریمها زیر فشار مالی رفته بود و فرید دنبال راهی میگشت که هم کارش زمین نماند، هم آبرویش حفظ شود.
🔸صبح روز شروع کنفرانس، برای صبحانه و کمی مطالعه به لابی هتل رفت. چند میز آنطرفتر، مردی خوشپوش نشسته بود و کتاب میخواند. هر چند دقیقه یکبار سرش را بالا میآورد، نگاهی آرام به اطراف میانداخت و دوباره به کتاب برمیگشت. چیزی در رفتار و وقارش بود که نگاه فرید را نگه داشت.
🔹مرد انگار متوجه نگاهش شد. لبخند کوتاهی زد و وقتی پیشخدمت از کنار میز فرید رد شد، با لحنی صمیمی گفت:
«فکر کنم شما هم این کتاب را خواندهاید.»
همین یک جمله کافی بود. فرید لبخند زد و گفتوگو شروع شد؛ اول از کتاب، بعد از پاریس و کمی بعد از کار و زندگی.
🔸مرد خودش را «میشل» معرفی کرد؛ وکیلی لبنانی که بین بیروت و پاریس رفتوآمد داشت و با چند تاجر و سرمایهگذار خارجی کار میکرد. میشل زیاد حرف نمیزد. بیشتر گوش میداد، گاهی سؤال کوتاهی میپرسید و طوری رفتار میکرد که فرید حس میکرد روبهرویش آدمی نشسته که واقعاً میخواهد او را بفهمد.
🔹آن روز فرید جلسه اول کنفرانس را از دست داد، اما عجیب بود که چندان ناراحت نشد. شب دوباره میشل را دید. شامشان طولانی شد. فرید از کار علمیاش گفت، از شرکتش، از گرفتاریهای مالی و از فشاری که مدتی بود روی دوشش مانده بود.
🔸میشل با حوصله گوش داد و بعد از کمی مکث گفت:
«شاید بتوانم تو را با چند نفر آشنا کنم. آدمهای خوبیاند؛ اهل عملند، نه حرف.»
🔹همان معرفیها، برای فرید شبیه نفس تازه بود. چند تاجر خارجی وارد زندگیاش شدند. مؤدب، خوشحساب و مشتاق همکاری بودند. گفتگوها از بازار و قرارداد و فرصتهای تازه شروع شد. فرید احساس کرد بالاخره دری باز شده؛ دری که میتوانست شرکتش را از آن تنگنا بیرون بکشد.
🔸کمکم دیدارها بیشتر شد. میشل او را به شامهای دوستانه میبرد. فرید هم آرامآرام راحتتر شد. دیگر کمتر حواسش به تکتک کلماتش بود، چون آدمهای دور میز برایش غریبه نبودند. احساس میکرد دغدغههایش را میدانند.
🔹در مقابل آن لطفها، فرید هم گاهی کمک میکرد؛ مشورتهایی درباره فضای کار در تهران میداد، مسیرهای تجاری، آدمهای قابل اعتماد و پروژههایی که جدیتر دنبال میشدند را معرفی میکرد. از نگاه خودش، حرف مهمی نمیزد. فقط داشت به دوستی کمک میکرد که در روزهای سخت دستش را گرفته بود.
🔸اما همینجا بود که آرامآرام مرزها جابهجا شد. فرید هر حرفی که میزد را جداگانه میدید و با خودش میگفت: «این که چیز خاصی نبود.» غافل از اینکه کسی که آنطرف میز نشسته، همان تکههای کوچک را کنار هم میگذاشت و از دلشان تصویر بزرگتری میساخت.
🔹بعدها فرید فهمید بعضی رابطهها از همان اول برای همین ساخته میشوند؛ اول با یک علاقه مشترک، بعد با اعتماد، بعد با کمک، و بعد با حس بدهکاری. میشل عجله نکرده بود. آرام وارد زندگی فرید شده بود؛ درست از جایی که او بیشترین نیاز را داشت: دیدهشدن، شنیدهشدن و نجات پیدا کردن از فشار مالی.
🔸هر آشنایی تازهای خطرناک نیست، اما وقتی رابطهای خیلی زود صمیمی میشود، درست روی نقطهضعف آدم دست میگذارد، کمک مالی یا تجاری پیشنهاد میدهد و کمکم پای آدمها، پروژهها و مسیرهای کاری را وسط میکشد، باید مکث کرد. گاهی همین مکث، آدم را از مسیری برمیگرداند که اولش شبیه فرصت به نظر میرسد، اما آخرش میتواند یک دام باشد.
🇮🇷 متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
#داستان_کوتاه
@matsa_ir
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️فروش قطعات و کالای معیوب یکی از روشهای خرابکاری صنعتی
🇮🇷 متسا | مرجع ترویج سواد امنیتی
#خرابکاری_صنعتی
@matsa_ir