به گمانِ من بهترین چیزی که میتواند چرخه گیج کننده و فرسایشی کار،زندگی؛کار،زندگی؛کار... را بشکافد و اوضاع را کمی روبهراه کند، سفر است. اگر سفر را در چرخه بگنجانی، همه چیز درست درمیآید: کار، زندگی، سفر؛ کار...خاصه اینکه سفر را، اگر موجودی جیب هایت اجازه بدهد، نمیشود گذاشت برای بعد. به اعتقاد من داشتن یک روز خوب در بیست سالگی، بهتر از داشتن صد روز خوب در پنجاه سالگی است؛ به همین خاطر به شخصه حاضرم ده سال از دهه پنجم زندگی ام را با دو سال از دهه دومش تاخت بزنم، یک چیزی هم سر بدهم، مثل پول که حالا کمی دارم و آن موقع اصلا نداشتم که به سفر فکر کنم، ولی دریغا که:
تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت ( غزلیات حافظ)
📘کاهن معبد جینجا
✍️وحید یامین پور
#کتاب_خواری
مأوا
به گمانِ من بهترین چیزی که میتواند چرخه گیج کننده و فرسایشی کار،زندگی؛کار،زندگی؛کار... را بشکافد و ا
امروز ظهر که داشتم از دانشگاه میومدم این سفرنامه آقای یامین پور رو شروع کردم و به این قسمت که رسیدم ذهنم تا همین الان داره بهش فکر میکنه و بعید میدونم تا چند وقت از ذهنم بیرون بره.
امروز به این فکر میکردم: چه کارهایی هستن که بعد ها که سنم بالاتر رفت نمیتونم انجامشون بدم، اون هارو یادداشت کنم و تو ایام جوانی انجامشون بدم. همین ایامی که این روزها درونشم و هنوز شادابی و قدرت باهام هست و ممکنه سالها بعد به سختی حسش کنم و دیگه حس و حال و توانی برای انجامشون نداشته باشم.
یک🍁
شبها ز تو در سرم چه سوداست که نیست
وز هجر تو بر من چه ستمهاست که نیست
سوگند همی خوری که دل بستهٔ توست
سوگند چه حاجت است، پیداست که نیست
دو🍁
ای آرزوی دیدهٔ بینا چگونهای؟
وی مونس دل (من) تنها چگونهای؟
از ناز و نازکی اگر اینجا نیامدی
باری یکی بگوی که آنجا چگونهای
دُرّ است صورتِ تو و دریاست چشمِ من
ای دُرِّ دورمانده ز دریا، چگونهای؟
دل هدیهٔ تو کردم، آن را نخواستی
جان تحفه میفرستمت، این را چگونهای؟
ای نور چشم مهر و گل بوستان حُسن
ما بیتو در همیم تو، بیما چگونهای؟
از وصل تو که نیست دریغا در آتشم
در هجر من که هست مبادا چگونهای
سه🍁
ای صاحب آن دو زلف کوتاه
شب پوش منه تو بر رخ ماه
منمای به آفتاب رویت
کز رشک مباد گم کند راه
منگر به ستاره تا ستاره
از غم نشود سیه سحرگاه
مأوا
سه🍁 ای صاحب آن دو زلف کوتاه شب پوش منه تو بر رخ ماه منمای به آفتاب رویت کز رشک مباد گم کند راه منگر
همونطور که میدونین ستاره در سحر ناپدید میشه
حالا شاعر میگه، اینکه ستاره ها ناپدید میشن به خاطر اینه که تو به ستاره نگاه کردی، و ستاره دیگه رو نداره که بدرخشه
همونطور که تو بیت قبل گفته بود به آفتاب خودت رو نشون نده که راهش رو گم نکنه از حسادت و مقایسهش با چهرهی زیبای تو :)