eitaa logo
مأوا
156 دنبال‌کننده
338 عکس
169 ویدیو
16 فایل
@Amirezam8 جایی حوالیِ آسمان🌙 محلی برای یادداشت هام و چیزایی که دوست دارم✍️ مأوا یعنی یک جای امن، پناهگاه، جایی که در اون موندگارین🏡 مراقب چشم و گوش هاتون هستم🌱 پیام‌ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1rj22tz&btn=برای.من.و.مأوا
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر خدا ضرری به تو بزند، کسی جز خودش نمی‌تواند برطرفش کند. اگر هم سودی برایت بخواهد، کسی نمی‌تواند جلوی لطفش را بگیرد. هریک از بندگانش را شایسته ببیند، لطف خود را نصیبش می‌کند؛ زیرا او آمرزندۀ مهربان است.» سوره یونس آیه ١٠٧ ترجمه علی ملکی
به گمانِ من بهترین چیزی که میتواند چرخه گیج کننده و فرسایشی کار،زندگی؛کار،زندگی؛کار... را بشکافد و اوضاع را کمی روبه‌راه کند، سفر است. اگر سفر را در چرخه بگنجانی، همه چیز درست درمی‌آید: کار‌، زندگی، سفر؛ کار...خاصه اینکه سفر را، اگر موجودی جیب هایت اجازه بدهد، نمی‌شود گذاشت برای بعد. به اعتقاد من داشتن یک روز خوب در بیست سالگی، بهتر از داشتن صد روز خوب در پنجاه سالگی است؛ به همین خاطر به شخصه حاضرم ده سال از دهه پنجم زندگی ام را با دو سال از دهه دومش تاخت بزنم، یک چیزی هم سر بدهم، مثل پول که حالا کمی دارم و آن موقع اصلا نداشتم که به سفر فکر کنم، ولی دریغا که: تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل باری به غلط صرف شد ایام شبابت ( غزلیات حافظ) 📘کاهن معبد جینجا ✍️وحید یامین پور
مأوا
به گمانِ من بهترین چیزی که میتواند چرخه گیج کننده و فرسایشی کار،زندگی؛کار،زندگی؛کار... را بشکافد و ا
امروز ظهر که داشتم از دانشگاه میومدم این سفرنامه آقای یامین پور رو شروع کردم و به این قسمت که رسیدم ذهنم تا همین الان داره بهش فکر میکنه و بعید میدونم تا چند وقت از ذهنم بیرون بره. امروز به این فکر میکردم: چه کارهایی هستن که بعد ها که سنم بالاتر رفت نمیتونم انجامشون بدم، اون هارو یادداشت کنم و تو ایام جوانی انجامشون بدم. همین ایامی که این روزها درونشم و هنوز شادابی و قدرت باهام هست و ممکنه سالها بعد به سختی حسش کنم و دیگه حس و حال و توانی برای انجامشون نداشته باشم.
این بار از حسن غزنوی شاعر قرن ششم✍️
یک🍁 شب‌ها ز تو در سرم چه سوداست که نیست وز هجر تو بر من چه ستم‌هاست که نیست سوگند همی خوری که دل بستهٔ توست سوگند چه حاجت است، پیداست که نیست
دو🍁 ای آرزوی دیدهٔ بینا چگونه‌ای؟ وی مونس دل (من) تنها چگونه‌ای؟ از ناز و نازکی اگر اینجا نیامدی باری یکی بگوی که آنجا چگونه‌ای دُرّ است صورتِ تو و دریاست چشمِ من ای دُرِّ دورمانده ز دریا، چگونه‌ای؟ دل هدیهٔ تو کردم، آن را نخواستی جان تحفه می‌فرستمت، این را چگونه‌ای؟ ای نور چشم مهر و گل بوستان حُسن ما بی‌تو در همیم تو، بی‌ما چگونه‌ای؟ از وصل تو که نیست دریغا در آتشم در هجر من که هست مبادا چگونه‌ای
سه🍁 ای صاحب آن دو زلف کوتاه شب پوش منه تو بر رخ ماه منمای به آفتاب رویت کز رشک مباد گم کند راه منگر به ستاره تا ستاره از غم نشود سیه سحرگاه
مأوا
سه🍁 ای صاحب آن دو زلف کوتاه شب پوش منه تو بر رخ ماه منمای به آفتاب رویت کز رشک مباد گم کند راه منگر
همونطور که میدونین ستاره در سحر ناپدید میشه حالا شاعر میگه، اینکه ستاره ها ناپدید میشن به خاطر اینه که تو به ستاره نگاه کردی، و ستاره دیگه رو نداره که بدرخشه همونطور که تو بیت قبل گفته بود به آفتاب خودت رو نشون نده که راهش رو گم نکنه از حسادت و مقایسه‌ش با چهره‌ی زیبای تو :)
از زیبایی های ادبیات فارسی اینه که میتونین با بهترین نمونه از ادبیاتمون حتی ۱۰۰۰ سال پیش(مثل همین حسن غزنوی) هنوز ارتباط برقرار کنین. اگر هم گاهی نمیتونن مردم ارتباط بگیرن با شعر های قدیمی تر بخاطر ندونستن معنای لغاطه فقط. و اگر معنای لغت رو بدونن کافیه و میبینید که باز میتونین حرف شاعر و جهانی که خلق کرده رو با تمام جذابیت ها و زیبایی هاش درک کنین، انگار نه انگار که سال ها از اون روزها میگذره. وقتی دوربینتون رو بیارین بالا و بزرگ نگاه کنین، یه ملت موندگار با اندیشه مستمر رو میبینین که تو این سرزمین بوده.