شـاید من:)
چالش نویسندگی:) درصورتی که کانال دارید لطف کنید این پیام رو #فور کنید و زیرش متن زیباتون رو قرار بدی
دوروز دیگه فرصت دارید:)
منتظرم:)
شـاید من:)
چالش نویسندگی:) درصورتی که کانال دارید لطف کنید این پیام رو #فور کنید و زیرش متن زیباتون رو قرار بدی
و چه متن های زیبایی:)
تا فردا ویدیو رو اماده میکنم..
جنازه میرسم خونه شبا
اما نه برای بازی توی حیات
چون بابا میگه کار خوبه برات
من از اشپزخونه فرار و
لباسام میگیره بوی غذا و
با خودم میگیرم یه گوشه عزا
که دوستای منم اینجوری هستن؟
نگاشون کن
سوار اسب ان، دارن میرقصن..
شـاید من:)
جنازه میرسم خونه شبا اما نه برای بازی توی حیات چون بابا میگه کار خوبه برات من از اشپزخونه فرار و لب
این اگه من نیستتتتت کیههههه؟
شـاید من:)
چالش نویسندگی:) درصورتی که کانال دارید لطف کنید این پیام رو #فور کنید و زیرش متن زیباتون رو قرار بدی
#پاراگراف
۵۷_شازده و رز
و تو فراموش نمیشوی
حتی با گریه های عمیق؛
چه احوالات خوشی در خیالاتم پرسه میزد
خیال انکه روزی من و تو؛ ما میشویم..
و ما در بیخ نفس های هم نفس میکشیم،
ما دست در دستان هم میبندیم
و انگشتان ظریف تو در میان انگشت های من گره میخورند و تو رخت سفید عروسی تنت کرده ای و من
میخواهم دورت بچرخم و تصدقت شوم
و تو عشوه و ناز بیایی و من خریدارش شوم!
من شازده شوم و تو گل رزی که من در میان تمام عالمیان دورش میچرخد!
خیالم به وقوع پیوست
من هنوز هم فدایت میشوم،
و تو هم
در میان عالمیان در کنار سنگ مزارهایشان گام های استوار میگذاری و صدای خنده هایمان میپیچد در گوش سینه قبرستان،
میچرخانی و دستان مرا میکشی تا تورا همراهی کنم،
و چه خوش است که تو هنوز در نگاهم میرقصی؛
حال که فکر میکنم
میان من و تو در وجودم،
ان کس که ماند تو بودی و
ان کس که مرد من بودم...
_سیده زهرا موسوی
شـاید من:)
#پاراگراف ۵۷_شازده و رز و تو فراموش نمیشوی حتی با گریه های عمیق؛ چه احوالات خوشی در خیالاتم پرسه می
خیلی وقت بود دست به قلم نشده ام،
راستش نوشتنه اش برای کنار هم بستن جملات خیلی سخت بود چون انگار نویسنده به خواب عمیق فرو رفته بود،
اشتباه زیاد داره چون نمیتونستم کل احساساتم رو توی یه متن ادبی جا کنم ولی تهش با همه نقص هاش دوستش دارم و سرش کلی اشک ریختم:)