هدایت شده از شـاید نویسنده:)
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[ تازه داشتم فکر میکردم که
من قبلا دستام رو دوست نداشتم؛
تا وقتی که دیدم زندگیم
و هرچی که انتخاب میکنم
به اون وابسته است،
اگه نویسنده بخوام باشم
با این دستها مینویسم،
وقتی که توی فوتبال به عنوان گلر وایمیستم،
این دستهام هست که من
رو توی زمین منحصر به فرد میکنه،
من میخوام معلم بشم و باید با همین دستام روی تخته بنویسم:)
راستش رو بخوای من عاشق دستامم:) ]
-چهل و دومین نامه من به مادر بزرگِ درونم:)-
شـاید نویسنده:)
تو هیچِ منی:)!
همانی که وقتی به مکانی خیره ام و
لبخندی برگوشه لبم؛
از من میپرسند: در اندیشه که میخندی؟!
و من پاسخ میدهم: هیچکس..
هدایت شده از ر࣫͝وناک𐙚ִִ
رو سیاهم میکند هرکس که میپرسد زِ من
آن که از جان دوست تر میداشتی حالا کجاست؟
شـاید نویسنده:)
درسته حال و هوای عید ندارم ؛ ولی سبزه گرفتم واسه خودم چون به خودم یاداوری کنم؛ زمستون تموم شده، ز
وای امروز در حالی که خیلی به زور خودم رو ایستاده نگه داشته بودم تا وسایل از دستم نریزه، این عکس رو گرفتم
بدون اینکه به صفحه نگاه کنم و خیلی دوستش دااارم:)
شـاید نویسنده:)
وای امروز در حالی که خیلی به زور خودم رو ایستاده نگه داشته بودم تا وسایل از دستم نریزه، این عکس رو گ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا