شـاید نویسنده:)
#پاراگراف ۳۴_منطق و حس چشمانش را بر روی هم نهاد، خسته بود، خسته از این بازی های اشفته زمانه، بازی ها
اینومن نوشتم؟
باورم نمیشهههه
اخ باورم نمیشههه
چه قلم قشنگی داشتم
حداقل از الان خیلی قشنگ تر بود
میشود؛
درست مثل رسیدن به قطاری که ایستگاه را ترک کرده،
آب دادن به درخت خشکیده،
احیا کردن قلبی از کار افتاده،
عروس دامادی که فردای عروسیشان به تالار میرسند،
رفتن به باغ نرگس در بهار،
میشود
اما به هنگام ؛ نه!
شـاید نویسنده:)
من مرده ام؛ اما اگر قرار باشد زیاد غمگین شوی از جایم بلند میشوم.. _دلم برات تنگ شده!³
این اهنگ؛
الان خیلی تو این نقطه ام..
هدایت شده از پآستیل خرسئ؛فور.عزل
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرسئکهمیشهپیشمبودئ...🙃
Pᩛ᷎astilᩛ ᩛKᩛ᷎herᩛsi˖𐙚
شـاید نویسنده:)
مرسئکهمیشهپیشمبودئ...🙃 Pᩛ᷎astilᩛ ᩛKᩛ᷎herᩛsi˖𐙚
اتاقم رو با دنیا عوض نمیکنم
شـاید نویسنده:)
من فقط به افراد کمی میگم دخترم به افراد خیلی کمتری میگم بچم و به هیچکس نمیگم دتر من.. دتر من تاحالا
وا شد قفلش؛
دتر و پروانه من🦋
دلم واسه وقتایی که رو پنجره اتاقم مینشستم و پتو مینداختم رو پاهام و پاهام اویزون میشد از پنجره و خیابون و رفتن ماشین هارو میدیدم تنگ شده:))