شـاید نویسنده:)
+++
اگه فهمیدی پس زمینه فیلم، چه سریالیه
تو دوست خوب منی:)
هدایت شده از [نویسندۀ نقلی]
واسم یه اتفاق جالب افتاد ، از اون اتفاقاتی که به کسِ دیگه ای جز خودت نمیگفتم ...
اما تو نبودی ، تو نبودی و من با فکر کردن به اینکه این اتفاق رو نمیتونم واست تعریف کنم دلم دوباره واست کوچولو شد ! چون اندفعه نبودت پررنگ تر شد !
اولین شب ۱۴۰۵ با کلی حس خوب گذشت:)
و حالم خوبه؛
کاش تا اخر اینجوری باشی ۴۰۵ عزیزم:)
شـاید نویسنده:)
حقیقتا از اینکه تو ۴۰۲ و ۴۰۳ سعی کردم آدم بهتری باشم خوشحالم چون سرشار از تجربه بود برام و من:))))))
عزیزکم ۴۰۴ رو ندیدی
که نسخه جدیدت ساخته شد!
شـاید نویسنده:)
عزیزکم ۴۰۴ رو ندیدی که نسخه جدیدت ساخته شد!
داشتم دفترچه خاطراتم رو میخوندم
توش خوندم که نوشته بودم😂😂:
شـاید نویسنده:)
داشتم دفترچه خاطراتم رو میخوندم توش خوندم که نوشته بودم😂😂:
[میگن یه مادر توی یه سال نمیتونه دوتا فرزند
" دوقلو نه منظورم جداعه" بدنیا بیاره،
یا میگن زمین بهتره توی سال یه بار کشت بشه چون دوبار بهش فشار میاد،
حالا نمیدونم گاو زندگی من چطوری ۴۰۴ انقدر زایید؛ داداش خسته نباشی؛
چون من جات خسته شدم!]
شـاید نویسنده:)
شماره کارتم رو میدم عیدی هام رو واریز کنید ۶۰۶۳ ۷۳۱۰ ....😂 به نام سیده زهرا موسوی
فکر کنم همراه بانک هاتون خرابه؛
عیب نداره برین از دستگاه خود پرداز واریز کنید✨😂
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[تو این مدت اتفاق های زیادی افتاده
اتفاقاتی که باعث شده قلبم تو دست آدمها فشرده بشه،
انگار بعضی از رگاش حتی پاره بشه!
البته جا نندازم میون این پارگی رگ ها گاهی امید و لبخند جوونه زده،
مثل جوونه زدن گیاهی از میون گلدون شکسته!
درسته گاهی حالم خوب نبود ولی مهم اینه خیلی وقتا از ته دل خندیدم و من این از ته دل خندیدن هام رو یادم نمیره!
بگذریم؛
عید اومده،
خوشحالم یه سال دیگه کنار خودم دارمت و سال نو رو بهت تبریک میگم؛
بهار که امروز وارد خونه هامون شد
اولش ذوق خاصی نداشتم ولی
الان دارم با عمق جونم حسش میکنم
شما چطور؟!
راستی میشه وقتی اومدم خونت به جای عیدی
برام کلوچه گردو با مارمالات هویج بپذی؟!]
- چهل و سومین نامه من به مادر بزرگِ درونم:)-
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
«پهلوان»رسول خادم کجاست؟«اسطوره» علیآقادایی چطور؟ نوید محمدزاده، ترانه علیدوستی و کتایون ریاحی کجایند؟ آنها که از کمآبی زایندهرود تا گرسنگی لکلکهای مهاجر و گمشدن سپهربابا بیانیههای اعتراضی و دلنوشتههای پرگداز منتشر میکردند. شهابحسینی با سابقه شصتبار خداحافظی از دنیای سینما در اعتراض به کشتهشدن ایرانیان کجاست؟ آنها که دیماه را با استوریهای غمگین سیاهوسفید و موسیقی حماسی انتظامی سرکردند کجایند؟ میدانند که ۱۶٠ کودک دبستانی ایران با بمبهای چند تنی آمریکا تکهتکه شدهاند؟ میدانند که دیروز جمجمه دونیم شده نوزادی ایرانی را از کف آوار جمع کردیم؟ صدای انفجارها را میشنوند؟ میدانند که از جوانی صدونود سانتی فقط یک دست کوچک دفن میشود؟ چرا لالاند؟ چرا کورند؟ چرا فریادی برنمیکشند؟ بیانیهای نمیدهند. تماسها را قطع میکنند. مگر نه اینکه عمری با قراردادهای میلیاردی زیر پرچم جمهوریاسلامی ارتزاق کردند. مگر نه اینکه از نگاهها و تشویق این مردمی که امروز زیر بمباراناند به نانونوایی رسیدند؟ مگر تا یکماه پیش خونخواه جوانهای ایرانی نبودند؟ حالا در کدام پستو زبانبهکام گرفتهاند؟ بگویید بچهگربهای تبکرده. بگویید سگهای ولگرد حوالی تهران ترسیدهاند. بگویید ما را جمهوریاسلامی میکشد. بلکه به رگ غیرتشان برخورد و چیزکی گفتند. اف بر شما و حسابهای بانکی و گرینکارتهای کثیفتان!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
میگفــت معیار خدا با ما فرق میکنه
راست میگفت خیلیا شهید شدن که
فکــرش و نمیــکردیم 💔
#میم