eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
543 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
376 ویدیو
9 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
روزی که بدون اشتباه تایپی تایپ کنم عید منه!
وای چند روزه تو ناشناس هرکی میرم میگم ایده بدین واسه تولد ۱۷ سالگیم که میخوام ۱۷ تا کار جالب کنم! واکنش این دوتا میتونم تا صبح بخندم😂
سرم را به میز میکوبانم؛ موهای مواج را میکشم؛ به صورت استخوانیم سیلی روانه میکنم و خود را پخش زمین میکنم. به سمت آینه میروم و به خود مینگرم! آیا این من است؟ چقدر از رفتنش آسیب پذیرفته ام، چقدر صورتم رنج دیده است، آیا او ارزش از دست دادن خودم را داشت؟!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شـاید‌ نویسنده:)
چند بار به موسیقی ، کتاب ، هنر و نوشتن پناه بردیم چون نمیتونستیم ادم بکشیم؟
هدایت شده از [نویسندۀ نقلی]
یخ شربتت آب شد، ورقۀ کتابت رو گم کردی، چراغ روشن موند، چایی‌ت یخ کرد، نوشته‌ت ناقص موند، چشمات روی گنبد موند، دندونت از روی لبت تکون نخورد، تلویزیون وسط فیلم خاموش شد، آلوچه‌ت تموم نشده بود ولی تو انداختیش دور... حواست ‌کجاست؟!
کاش می‌تونستم خوشبختی ببافم. یعنی در اصل، کاش خوشبختی بافتنی بود، اگه بود انقدر می‌بافتم و می‌بافتم و می‌بافتم تا جای همه‌ی کاموا های دنیا، دستام تموم بشن. خوشبختی رو شکلِ شال گردن می‌بافتم، نه فقط برای من، نه فقط برای تو، برای همه‌ی ایران. به هر نفر یه شال می‌دادم، اگه خیلی کوچیک بود شالِ رنگی رنگی، اگه مدرسه می‌رفت می‌گفتم خودت یکی انتخاب کن، اگه راهنمایی بود می‌گفتم یدونه بردار، حالا اونقدرا هم زشت نیست، اگه دبیرستانی بود بهش میگفتم روی این شال سگ سیاه افسردگی رو هم بافتما، بعدش با هم ریز ریزکی می‌خندیدیم. اما امان، امان که نه من بافتنی بلدم، نه خوشبختنی بافتنیِ، نه توی این وضعیت میشه کاموا خرید.