شـاید نویسنده:)
مثل نوشته پشت نیسان آبی خستم،
تو خیابون دارم راه میرم،
انرژی بدنم تحلیل رفته،
بدنم کوفته است،
از عملکردم راضی نیستم،
دومین روز از ۱۷ روز مونده به ۱۷ سالگی خوب نمیگذره ولی دارم فکر میکنم این یعنی زندگی، گاهی هدف از زندگی فقط زنده بودنه نه صرفا بهترین بودن،
قهرمان بازی باشه واسه یه روز دیگه امروز خستم:)
البته با شنیدن اون خبر واقعا حالم خوبه:))
دومین روز از ۱۷ روز مونده به ۱۷ سالگی.
هدف: کانال دست بچه ها باشه✅️
شـاید نویسنده:)
البته امروز یه خبر خیلی خوب شنیدم
که باعث شد امروز واقعا خاص باشه واسم
با اینکه خسته بودم،
امروز دواتفاق خاص افتاد:)))))
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
به سیدمجتبی خامنهای بگویید پدرتان ما را طوری تربیت کرده که در شبی که همه دنیا ساعتشمار معکوس مرگ ما را گذاشتهاند، خیمه شما را ترک نخواهیم کرد. ما امشب همان جملهای را میگوییم که جناب زهیر و آقای ما عباس بن علی در شب عاشورا پشت خیمههای سیدالشهدا گفتند: بخدا قسم اگه کشته شوم، سپس مرا بسوزانند و خاکسترم را بر باد دهند، سپس باز زنده شوم و همینطور هزار مرتبه مرا بکشند و بسوزانند، تو را ترک نخواهم کرد. لبیک یا حسین!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
اول از همه از ادمین های محترم تشکر کنم که امروز قدم سر چشم بنده گذاشتن و انقدر پیام های ناز اینجا گذاشتن:)
کمال تشکر رو دارم و حتما دفعات بعد باز از این چالش ها میزارم چون واسه خودمم خیلی جالب بود:))
ولی نمیتونم واسه همیشه بزارم
چون کاملا دلیه کاملا دلی:)
و قبل از خداحافظی از ادمین های قشنگم
میخوام از حسشون، از شاید نویسنده،
از احساساتشون نسبت به اینجا بگن:)
بسم الله:) :
شـاید نویسنده:)
اول از همه از ادمین های محترم تشکر کنم که امروز قدم سر چشم بنده گذاشتن و انقدر پیام های ناز اینجا گذ
سلام، امیدوارم حالِ همگی خوب باشه.
راستش همیشه صرفاً یه ممبر و خواننده متن های زیبای"شاید نویسنده"بودم، خوشحال شدم که این فرصت و ایده پیش اومد تا به عنوان متکلم اینجا حضور داشته باشم.
خیلی ایده جالب و زیبایی بود.
و در آخر به قولِ یکی:
چیزی که دوست دارم این است که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به نشانهی احترام به او از سر بردارم و بگویم: متشکرم که متولد شدی، هرچه بیشتر زنده باشی، بهتر است.
تولدت پیشاپیش مبارک سیده۲۱۳ عزیزم، امیدوارم بهترینها برات رقم بخوره.♥️
شـاید نویسنده:)
اول از همه از ادمین های محترم تشکر کنم که امروز قدم سر چشم بنده گذاشتن و انقدر پیام های ناز اینجا گذ
اول از همه سلام.🤍
خبب،خیلی خلاصه بگم...:
شاید نویسنده شبیه یه خونه ایی بود که از همون لحظهی ورودم تک تک آجرهاشو میشناختم و از عمق وجودم تکتک شون رو دوست داشتم .
خونهای که از جنسِ کلمات بود و سازنده این سرپناه ،یه ننجون مهربون و ورزشکار بود که قلمش همه جا همراهش بود.✏️
همیشه هم تو جیبش آبنبات داشت تا به بچه هاش بده. آبنباتاشم از طعم عشق بود،خیلیی شیرین و دلچسب.🍭✨
همیشه بمونی همینجا؛ممنون واسه این خونه ی زیبا و آجر های دوست داشتنیش؛ننجون.❤️🩹
_ناگفته نماند؛یه روز بودن در خونهی ننجون تجربهی بسیار قشنگی بود.ممنون برای این تجربه دوستداشتنی ✨.
در آخرم تولدت خیلی پیشاپیش مبارک، ننجون عزیزم.❤️🩹
الهی کلی روزای خوشگل و پر از شادی تو مسیرت بشینن منتظر اومدنت باشن.🪴
از وقتی شروع کردم با ادمین ها راجب کانال و ادمینی حرف زدن
اصلا اکلیلیم
فکر نمیکردم انقدر همشون نسبت به ننجون و کلبهی شاید نویسنده انقدر پر مِهر باشن:)
خداااای من✨
هدایت شده از "𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
و اما عزیزم! تو هنوز هم زیبایی.
حتی اگر هزار زخم بر چهره داشته باشی.