شـاید نویسنده:)
امروز فهمیدم امید دقیقا زمانی میاد که تو دیگه داری ناامید میشی از امیدوار بودن،
چیز عجیبیه ولی واقعا ذهنم درگیرشه،
امروز کل روز گوشی یه کنار بود و فرصت داشتم به این چیزا خیلی فکر کنم،
شب شده،
از خونه بیرون میام و روسری مشکی سرمه،
بوی اسفند تو مشامم میپیچه،
یه طرف دستام رو اجی گرفته
و سمت دیگه رو مامان،
پرچم ایران از لا به لای جمعیت تو بلندترین قسمت خودشه،
مثل یه سایه بالای سرمون!
اشکام مژه هام رو خیس کرده،
دارم فکر میکنم اینجایی که وایستادم ایران در چهلمین شب نبود آقا ست ولی
امشب، اینجا ، خیلی اربیعنه!
حالم خوبه ولی دلم تنگته:))
چهارمین روز ۱۷ روز مونده به ۱۷ سالگی.
هدف: بدون نت و گوشی✅️
شـاید نویسنده:)
جمیعت عظیم تو خیابون بودیم
اصلا یه چیز میگم یه چیز میشنوید،
بعد دیدم آدم هایی که تو تجمع نبودن چقدر راحت رفت و آمد میکنن و احساس امنیت دارن،
با خودم گفتم:
۴۰ شب تو خیابون بودن
و هیچ اتفاقی نیوفتاده
و مردم امن رفت و امد میکنن،
چون مردم تو خیابونن نه کس دیگه!
شـاید نویسنده:)
خدایا توروخدا ببخش مارو:)
یه عمر نمازم رو با فکر درگیر و سریع خوندم
تا به دنیا آدم هاش برسم،
همون آدمهایی که از ترسشون سراسیمه بهت پناه آوردم؛
خدا حلالم کن:)
شـاید نویسنده:)
اما تو عزیزکم؛
رفتنت مرا از آنچه که بودم
غمگین تر کرده است:))
دلم واقعا برات تنگ میشه:)⁵
اگه هیچکس اونقدری شجاع نباشه که
که کار درست رو انجام بده؛
دنیا هیچوقت جای بهتری نمیشه!
_جودی
زمانی که جایی در خودم فرو ریختم؛
هیچ کس برای آبادیِ من نیامد
من همیشه تنها بر ویرانه ام آجر شدم:)
لازم نیست همیشه قوی باشی
گاهی نشان بده چه دردی داری
گاهی برایشان بگو که
چه فشاری را تحمل میکنی
گاهی قهرمان نباش..
فقط گاهی!
_سیدمصطفی موسوی