هدایت شده از - بغضهای ِ فروخورده -
حالا خدا به دخترهایت بیشتر صبر بدهد ...
شـاید نویسنده:)
به او میتوانستم تکیه کنم و نگران افتادن نباشم.
چشمانم را هم ببندی
من پشت تو میایم.
شـاید نویسنده:)
باد شدید میزنه
و هوا داره رو به سردی میره،
حنانه داره با خنده عمیق بهم نگاه میکنه،
آجی ها و مامان دارن باهم از در و دیوار حرف میزنن،
بابا و ریحانه هم دارن وسایل رو میارن،
لبخند میزنم:)
خانوادم رو دوست دارم.
دهمین روز از ۱۷ روز مونده به ۱۷ سالگی.
هدف: وقت گذاشت با خانواده✅️
تولد داریممم؛
خانمِ :) عزیزم، مدت زمان زیادی هست که باهاتون آشنام ولی از دوستیمون فقط کمی میگذره،
تولدت مبارک فرزندم؛
امیدوارم همونی بشه که میخوای:)))
از دست خودم به تو پناه میبرم؛
نیستی اما تموم این شبا،
روی پاهای تو خوابم برده..
فکت:
هر دختر احساسی یکی از این جعبه ها داره که وقتی درش باز میشه خاطره میریزه بیرون:)