شـاید نویسنده:)
بعد اینکه لیست کارهای امروزم رو دونه به دونه تیک زدم،
اخرین دونه رو هم تیک میزنم و کتابام رو با لبخند جا به جا میکنم؛
امروز تو کارام استمرار داشتم
و این خوشحالم میکنه!
روز مفیدی بود: تمرین،درس،خانواده،زبان،شاید نویسنده، تجمع!
دارم فکر میکنم انقدر روزم پر کار بود
که وقت نکردم هدفم رو انجام بدم!
پتو رو میگیرم ،
هودیم رو میپوشم
داخل بهارخواب میشم و
روی صندلی میشینم؛
شبه،همه خوابن، صدای تاریکی شب تو گوشمه و هوا بوی بهار میده؛
هدف امروز این بود که
۱ ساعت بنشینم توی بهارخواب و پادکست گوش کنم
ولی تایم کم دارم برای انجام این کار،
پس کارتون مورد علاقه بچگیم ،
باب اسفنجی رو پلی میکنم و
توی بهارخواب به دیدنش میپردازم:)
خوشحالم:))
یازدهمین روز از ۱۷ روز مونده به ۱۷ سالگی.
هدف: نشستن تو بهارخواب✅️
شـاید نویسنده:)
-
کتاب شبهای روشن از نظر یک منطقی؛
کتاب رو با خاک یکسان کرد
تن داستایفسکی رو تو گور لرزوند.
شـاید نویسنده:)
یه جا خوندم که:
" روانشناس بهم گفت:
فرض کن تو خوشمزه ترین توت فرنگی دنیایی، هم قرمزی ، هم درشتی، هم شیرینی و توی دنیا مثل تو پیدا نمیشه؛
اما اون توت فرنگی دوست نداره ،
البالو دوست داره! "
خیال بودنت به وسعت یک کتاب شد،اما افسوس که نبودنت در یک جمله خلاصه میشود
'تو متعلق به من نیستی'
آنقدر دوستت دارم که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم. هربار که میپرسی چقدر؟ با خودم فکر میکنم دریا چطور حساب موجهایش را نگه دارد...
- نزار قبانی
شـاید نویسنده:)
روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم، من روی سیاره ی مسکونی جدید، عطر فروشی میزنم و از دلتنگی آدما
از دلتنگی آدمها کاسبی میکنم..
هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
کاش من هم بتونم سال ها پابرجا بمونم بدون اینکه بشکنم، درست مثل درخت ها.