هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم،
من روی سیاره ی مسکونی جدید،
عطر فروشی میزنم و از دلتنگی آدما کاسبی میکنم.
عطر خاک بارون خورده می فروشم،
عطر چمن کوتاه شده،
عطر زعفرون و برنج
عطر بازار خشکبار و ادویه،
بوی اقاقیا توی کوچه ها، تو و فصل بهار
و من فکر کردم که حالا که این عطر ها به دفعات به طور رایگان در دسترسم هستند، زندگی رو آسون تر بگیرم و ازشون استفاده کنم.
مخصوصاً عطر آدم هایی که نمیدونیم تا کی مجال بودن در کنارشون رو داریم"
شـاید نویسنده:)
روزی که مجبور بشیم زمین رو تخلیه کنیم، من روی سیاره ی مسکونی جدید، عطر فروشی میزنم و از دلتنگی آدما
از دلتنگی ادما کاسبی میکنم..
تو کلاس زبان باید جمله میساختیم،
بعد من این جمله رو نوشتم:
[من ناخن های قشنگی مثل بقیه دخترها ندارم.]
و معلمم فلش زد جلو جملهام نوشت:
[ ولی تو داریش:)]
خواستم بگم یه حرف میتونه کل روز یکی رو خوشحال نگه داره،
پس از هم دریغاش نکنیم!:)
شـاید نویسنده:)
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[دلم میخواد برم ناپدید بشم،
دلم میخواد با لباس گشاد و بلند گلگلی،
برم خونه خانم بزرگم بمونم و هیچکس سراغم رو نگیره،
دلم میخواد تو اونجا با خانم بزرگ،
باهم چای گل محمدی اتیشی بخوریم و
بعدش یه برنج دودی دست بخت خانم بزرگ رو برای ناهار ، توی ظرف های قدیمی بخوریم؛
بعد ناهار هم بریم توی باغ باهم سبزی بکاریم و بعدش الوچه بکنیم..
شب هم مامان بابا و ابجیام بیان تا یه شام مشتی دور هم بزنیم و من بعد شام بگم که این الوچه هایی که واستون اوردیم رو با خانم بزرگ کندمشون..
بعدش خانوادم من رو پیش خانم بزرگ بزارن و برن و
ما شب با صدای جیر جیرک ،
زیر لهاف سه برابر وزن خودمون ،
خوابمون ببره و صبح با صدای خروس پاشیم..
و این چرخه تا زمانی که من دلتنگیم رفع بشه ادامه پیدا کنه..
از نظرم اگه گوشی و مدرسه نبود و
خانم بزرگ زنده بود و فراموشی نداشت و صاف راه میرفت،
خیلی زندگیم قشنگ تر از الانم بود.]
_چهارمین نامه به ننجونِ درونم:)_
تو فوتبال تو نه به اینده کار داری،
نه به گذشته،
یعنی اگه وسط زمین
در حین اون ۹۰ دقیقه بازی،
تو فکر اینده یا گذشته بری،
از بازی جا میمونی و بد بازی میکنی!
زندگی هم همینه،
تو باید لحظه رو تلاش کنی!
گاهی وقتا یه سری ایده هاتون برای نوشتن پاراگراف که میبینم، حیرت میکنم..
از نظرم هوش خوب دیدن دنیا رو به خوبی دارید.