هدایت شده از جانان :)
1:30
معلومه که هرشب موقع تیشه زدن فرهاد به کوه شیرین بوده
و نظامی نگفته که سانسور نشه:))))))))))
شـاید نویسنده:)
و شوالیه در آخرین نامه ای که برای دخترک نوشت و هیچگاه ارسال نکرد؛ نوشت: | مرا ببخش، من فقط در تلاش
شوالیه با روحی زخمی تر از تنش
برای دخترک نوشت:
[ تو برای من شبه من بودی،
پس تصمیم گرفتم
برایت چیزی شوم که تا به حال برای هیچکس نبوده ام،
میبینی؟! پله ای بالاتر از تو :)! ]
شـاید نویسنده:)
شوالیه با روحی زخمی تر از تنش برای دخترک نوشت: [ تو برای من شبه من بودی، پس تصمیم گرفتم برایت چیز
کاش من بتوانم کس دیگر را
طوری نگاه کنم که تورا مینگریستم.
شـاید نویسنده:)
چرا به مردم کمک میکنی؟! جواب صادقانه ام:)
او به دیگران کمک میکرد
تا آن قطعه از روحش
که خراشیده شده بود
آرام شود.
شـاید نویسنده:)
شوالیه با روحی زخمی تر از تنش برای دخترک نوشت: [ تو برای من شبه من بودی، پس تصمیم گرفتم برایت چیز
شوالیه
در بندی از نامه اش برای او نوشت:
[ من هیچگاه تورا ترک نکردم،
حتی به هنگامی که تمام در های عالم را به رویم بستی!
اگر روزی در را باز کنی ،
میبینی که چه طور موهایم را در پشت درهای بسته قلبت سفید کرده ام! ]
وااای چقدر خوشحالم که
ایده تولدم رو دوست داشتید
و دارید اجرا میکنید:))))**
اگر من را نابالغ یافتی تو نزدیکتر فرد به منی
سایر فقط از بلوغ من خبر دارند.
عزیزم
من دوست نداشته ام؟!
من وقتی حال خودم بدترین حالت ممکن بود
در تلاش بودم حال تورو خوب کنم:)