شـاید نویسنده:)
فرض کن معلمهااای پااایهمون حتی جلو روی اونها میگفتن: زهرا چه خوب کردی از اونا جدا شدی🗣 بهترین کار
من نمیگم من ادم بالاییم ها اصلا
اگه هرچیزی هست لطف خداعه وگرنه من ادم لول داری نیستم،
منظورم اینه با آدمهای پایین تر از خودتون نباشید!
من واقعا معذرت میخوام که اینجا از حالت ادبی و فلسفیش دور شده،
مغزم واقعا هنگه حدود یک ماهه واقعا هنگ کردم و نمیدونم دارم چیکار میکنم.
درون سرم پرصداست ،
همیشه باهام ساز مخالف میزنه،
همیشه جنگ درونی دارم خسته ام ،
راهی هست برای رهایی؟
.
.
میفهممت عزیزکم:)
ما آنسانها گاهی بیشتر از آدمهای اطرافمون با خودمون سر جنگ داریم،
با تناقضی که درونمون رخ میده و اون شخصیتی که دلش میخواد یه کار کنه و شخصیت دیگه فرمان انجام کار دیگری رو میده..
میفهمم این بخشی از تغییره ؛
چیزی که هممون گهگاه باهاش دست و پنجه نرم میکنیم!
راهکار رهایی واسه من همیشه این بوده
انقدر خسته میشم از دستش
"درست مثل همین حالا" که اهمیت نمیدم،سعی میکنم با صدای درست همراه شم و صلح در درونم ایجاد کنم هرچند زمان ممکنه ببره:))
درکل چقدر حس و حالت الان حسه منه..