شـاید نویسنده:)
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[ امروز که در حال بستن دکمه های پیراهن لیمویی بودم که آبجی واسه تولد ۱۷ سالگیم خریده بود خیلی فکر کردم!
جدیدا متفاوت شدم،
حتی اطرافیان هم متوجه این موضوع شدن،
مثلا
ابعاد صورتم بزرگتر شده،
گونه هام دیگه مثل قبلا سرخ نیست و فقط با رژگونه است که سرخیش میزنه تو چشم،
دیگه وقتی از سر ذوق لبخند میزنم
دندون هام پیدا نمیشه ،
یادم حتی جدیدا ها
موقع حرف زدن شمرده تر حرف میزنم، آروم تر رفتار میکنم،
شنونده بهتری شدم!
جالبه نه؟
درحال فکر کردن به اینا بودم که
جرقه ای توی ذهنم پدیدار شد،
انگار که کبریتی زده باشی
یا اتصالی برقی رخ داده باشه؛
یه لحظه همچی وایستاد
من دارم تبدیل به آدم بزرگسال میشم.]
- چهل و پنجمین نامه من به مادر بزرگِ درونم:)-
شـاید نویسنده:)
مدام قلبم را میشکستی و رهایت نمیکردم چون میدانستم روزگار تورا تبدیل به همچین چیزی کرده!
عام
دقیقا عین رفتاری که باهام شد
باهاش شد و راستش رو بگم
همونقدر که واسه خودم ناراحت شدم واسه اونم ناراحت شدم و دلم نمیخواست با اون همچین رفتاری بشه حتی با وجود اینکه خودش همچین رفتاری باهام داشت:)
هدایت شده از سید .
من عادت دارم عمیق ببینم. چون گاهی اوقات قشنگترین چیزهایِ دنیا، تویِ ریزترین جزئیات پنهون شدن.
شما نمیدونید ولی روزایی که ناشناس نمیزارم و کلی پیام هست خیلی ادم خوشحال تریم:)
شـاید نویسنده:)
شما نمیدونید ولی روزایی که ناشناس نمیزارم و کلی پیام هست خیلی ادم خوشحال تریم:)
واسم صلوات بفرستید یه چیزی حل شه:)
میشه لطفنی
شـاید نویسنده:)
روز هفتم سه تا چیز که تو اتاقم پیدا میشه✨️ لیوان، کتاب و خودممم😂🎀
هشتمین روز✨️
بهار رو دوست دارم
احساس سرزندگی میده
بهم نشون میده حتی بعد از برف سنگین شبهای طولانی و درختایی که عاری از برگ هستن هم میشه سبز شد!:)