شـاید نویسنده:)
[ روایت دستها ]
#پاراگراف
۷۲_تویی برای من³
سمت من میای
و من بهت این اجازه رو میدم که کنار من گام برداری،
لبخند رو صورتت نقش میبنده
مثل همه وقتهایی که من رو میبینی!
لحظه ای قدمت رو، بر روی زمین سفت میکنی و وایمیستی؛
دستات رو میاری جلوم،
مغزم برای یک آن فرمان نمیده،
چشمام خیره به دستات نگاه میکنه،
دستام مثل زلزله هشتاد ریشتری میلرزه،
نوک انگشتام یخ کرده،
سرم رو به سمت سرت بالا میارم
و کج میکنم!
اطمينان توی چشمهای تو مطمعنم میکنه.
کاش همیشه همینجوری باشیم!
دستام رو به دستات نزدیک میکنم،
گرمی دستات از فاصله چند سانتی متری هم حس میشه،
لرزش دستات به چشمام میخوره،
جفتمون اولین باره که دست یکی
رو قراره بگیریم
و چقدر جفتمون خوشبختیم که دست کسی رو میگیریم که همیشه آرزوش رو میکردیم!
کف دستام به کف دستت میچسبه،
آتیش دستات به عمق قلب من نفوذ میکنه،
انگار طوفانی که میون گوشت ، خون و استخوان دستم بود
توی اقیانوس آرام امواج خون تو غرق میشه.
لرزش دستای جفتمون خاموش میشه.
چشمات رو بستی ،
وقتی که انگشتام یکی یکی پشت دستت رو لمس میکنه چشمات رو باز میکنی؛
پلک نمیزنی و مستقیم داری به چشمام نگاه میکنی عجیبه واقعا عجیب،
اونقدر عجیب که تاحالا این شکلی ندیدمت،
اونقدر عجیب که فقط این کلمه میتونه بیان کنه تورو!
گوشه لبهات کشیده میشه،
پلک چشمات چروک میشه.
درست میگن که آدم وقتی ذوق میکنه
برق میگذره از چشماش!
امشب چشم هردومون ستاره بارونه!
من چقدر خوشبختم که این لحظه
رو دارم با تو زندگی میکنم!
بماند به یادگار از اولین باری که دستام رو گرفتی:)
تکون میخورم!
نه این باید واقعیت میداشت!
ای کاش واقعی بودی:)
_سیده زهرا موسوی
شـاید نویسنده:)
روز یازدهم🌟
قدیمی که مال ۵ سال پیشه..
و وسایل توش پر از چیزهایی هستش که من رو پرت میکنه تو خاطرات.
روز دوازدهم✨️
شـاید نویسنده:)
#پاراگراف ۷۲_تویی برای من³ سمت من میای و من بهت این اجازه رو میدم که کنار من گام برداری، لبخند رو
فکر کنم این متن رو خوشتون نیومد!
چون هیچی نگفتید:)
شـاید نویسنده:)
#پاراگراف ۶۷_ مزد بگیر اگه میتونستم شغل آیندم رو خودم انتخاب کنم، هیچوقت نمیرفتم سراغ چیزای دم دست
امشب برای اولین بار بعد ۵ سال که مینویسم بالاخره
جرعت کردم به بابا نشون بدم و
بابا نوشته من رو خوند!
و واکنشش این بود:
[ تو باید بری کتاب بنویسی
چون عالی بود:))) ]
قیافه من: ✨️✨️✨️✨️✨️✨️
شـاید نویسنده:)
https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341 یکی از قشنگترین سریالی که دید رو معرفی کنید:)
طبق چیزهایی که ازم دید چه شغلی بهم میاد؟چرا؟
شـاید نویسنده:)
طبق چیزهایی که ازم دید چه شغلی بهم میاد؟چرا؟
معلم بچه های کوچولو شدن :)
زهرا خیلی اگوری پگوریه با بچه ها 😌✨️🤌🏼
شـاید نویسنده:)
معلم بچه های کوچولو شدن :) زهرا خیلی اگوری پگوریه با بچه ها 😌✨️🤌🏼
واهاااییووو✨️✨️✨️✨️
عاوو اگوری پگورییی
تیکه کلاهای منن✨️🤍
شـاید نویسنده:)
قدیمی که مال ۵ سال پیشه.. و وسایل توش پر از چیزهایی هستش که من رو پرت میکنه تو خاطرات. روز دوازدهم✨️
هیچ چیز تضادی پیدا نکردم که جالب باشه.
روز سیزدهم✨️
امروز کل روز مود خیلی خوبی داشتم
تا اینکه یهو یه تیکه از آهنگ ( چاووشی ) رو شنیدم همونی که هروقت میشنوم غم عالم میاد رو قلبم و الان.. غمم گینه!
بی دلیللل!