#پاراگراف
۳۸_من عزیز:)))
حال ؛
وقت آن است که قلمم را برای خودم بدست بگیرم و جوهر بزنم؛
منی که منجی زندگی خود شده ام؛
گهگاه مانند مادر، من کوچک را در اغوش کشیده ام تا دخترک کوچکم از تاریکی ها،از هیولا زیر تخت و مشکلات نترسد وخم به ابروانش نیاورد.
منی که جز سر استین نازنینم نگذاشتم کس، اشکهایم را از روی گونه هایم بر دارد و پس از کابوس های واپسین شب هم جز خودام کس نبود که من را به اغوش بسپارد.
به وقت شکست دستم گرفته نشد و به هنگام تلاشم فقط خود بودم که خود را دیدم و
در روزهای سرد زمستان دستهای خودم را گرم کردم!
درست در زمانی که همسن سالهایم داشتند در باتلاق نوجوانی فرو میرفتند مانند منجی امدم تا دست خود را بگیرم و بالا بیاورم، سخت بود و طاقت فرسا، اما من عزیز باید طاقت میاورد و نجات میافت، باید از تنهایی اش لذت میبرد، از اخر شبهایش که در گوشه تخت سکنا گزیده بود، از قهوه های گرمی که خود برای خود ریخته بود و از دست افکار و خیال مجبور بود قهوه سرد را سر بکشد،
من لذت بردم، از بودن با خودم و هرانچه که حالا هستم.
من عزیزم؛
معذرت من را برای چشمانی که برای انسان های بی بها، رطوبت بخشیده ای، بپذیر،
برای لطف هایی که قدر ندانسته شد، بپذیر،
برای انکه گهگاه تلاش نکردم و تلاش های تورا به دست باد سپردم، بپذیر
و سر اخر من عزیزم از تو تشکر لازم را به عمل میاورم که من را در روزهای سخت،ناامیدی،دشواری،بالا و پایین،موفقیت،شکست،شعف همراهی نمودی!
[سپاس ای تمام من:)]
_سیده زهرا موسوی.
درس اول:
هروقت دیدی از انجام یه کار خجالت میکشی، خودت رو تو عمل انجام شده قرار بده.
929.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این محبت ها اصولا قدر دانسته نمیشه.
ولی دردی که خودت باعثاش نباشی و نتونی روش مرهم بزاری،
میتونه تا مدت ها اذیتت کنه.