ما توی کمتر از ۸ سال کلی غم دیدیم و بابام روز به روز میدید خانواده اش رو از دست میداد..من دلم الان واسه بابام کبابه..
اگه حضرت زینب رو میدیدم که توی کمتر از ۸ ساعت اینهمه غم دید؛
قطعا میمردم..
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[روزهامون عجیب درحال سپری شدنه،
روزهایی که سعی میکنن؛
امیدِ توی وجودمون رو بِمَکَن و نزارن
هیچ امیدی باقی بمونه و البته کاری میکنن که فقط سیاهی مطلق گریبان گیرمون بشه..
اما ما نمیزاریم روزهامون اینطوری بگذرن،
هرچقدر هم که حالمون بد باشه
اندر ته قلبمون،
کور سویی از امید دیده میشه و
کمک میکنه دوباره بلند بشیم!]
- شانزدهمین نامه من به مادر بزرگِ درونم:)-
شـاید نویسنده:)
#منِ_سبز #ننجونِ_درونِ_من ننجونِ درونِ عزیزم؛ [روزهامون عجیب درحال سپری شدنه، روزهایی که سعی میکنن
موقع نوشتنش همش صدای انشرلی و جودی ابوت تو سرم پلی میشه.
در حال نوشتن یک پاراگرافم که نصفه مونده ولی از نظرم اگه کامل بشه خیلی خفن میشه>
مداحی هایی که دوست دارید
رو بهم معرفی میکنید؟:)
لطفا..
https://daigo.ir/secret/53280470