ولی انقدر صدای سینه زنی هیئتمون قشنگه
که من هربار شروع به سینه زنی میکنن میگم:
[چقدر بد که پسر نیستم:)]
چرا به مامانم ناراحتی هام رو نمیگم؟
چون من یه بار دوسال پیش بهش
گفتم:
[ حالم خوب نیست ]
و اون الان همش
میپرسه:
[ حالت خوبه؟
حس خوبی داری؟
ناراحت که نیستی؟ ]
راستش من دلم نمیخواد
اون انقدر نگران من باشه
که یادش بره خودش زندگی کنه:)
پس:)؟
شـاید من:)
ولی انقدر صدای سینه زنی هیئتمون قشنگه که من هربار شروع به سینه زنی میکنن میگم: [چقدر بد که پسر نیست
شیرین تر از بغل مادر، حرم حسین
بره بالا تر علم حسین، علم حسین:)
+اگه به یکی که امام حسین رو نمیشناسه بگی:
[ما همه ۱۰ روز از سال رو هرشب دور هم جمع میشیم تا برای یه نفر گریه کنیم
قطع به یقین میگه شما دیوانه اید!]
_چرا فکر کردی ما دیوونه نیستیم؟
ماهمه دیوونه ایم ؛
دیوونه اباعبدالله:)
شـاید من:)
واقعا تک فرزند خونه بودن خیلی سخته!
خصوصا اگه قبل شما خواهر بزرگتون کمک مامان بود!