eitaa logo
ماه‌شب‌تارم!☽
7 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
﴾﷽﴿ رمان‌ماه‌شب‌تاࢪم...☽ ازڪپے‌‌وخواندن‌ࢪ‌مان‌بدون‌ذڪر‌منبع‌‌و‌در‌صورت‌عضو‌نبودن‌ࢪ‌اضے‌نیستم‌... رمان‌در‌زمان‌خاصی‌‌یابه‌صورت‌روزانه‌پار‌ت‌گذاری‌نمیشود‌(:
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱 🌱 ✋🏻🍃 🌸🌱 مامان یهو دستشو میزارخ جلوی دهنشو با شوک میشینه رومبل... زیر لب زمزمه میکنه -آوا؟...دختر گمشده ی من!؟... خدایا...تو...تو آوای منی!؟ اشک تو چشماش حلقه میزنه... فکر کنم منتظر حرکتی از جانب منه تا چشماش شروع کنه به باریدن... آروم آروم سمتش قدم برمیدارم... جلوی پاش رو زانوهام میشینم... دستاشو میگیرم تو دستام و میزارمشون رو صورتم... زیر لب زمزمه میکنم +مامان... همه ی نشونه ها درستن... صدای گروپ گروپ قلبم خبر از این میده که این زنی که با این چشمای آبی مهربون زل زده به من مادرمه... مادری که خونش تو رگام جریان داره... یهو نمیفهمم چی میشه... فقط میبینم تو امن ترین آغوش دنیا زندانی شدم... یهو دلم میگیره... تنگ میشه... اتیش میگیره... ماه منیرم.... ای کاش اینجا بود... الان شدیدا به اغوشش احتیاج دارم... هرچی نباشه اونم مامانمه... دنیامه... ضربان قلبمه... مامان همونطوری اشک میریخت و منو محکم تر به خودش میفشرد.... وقتی به خودم اومدم دیدم منم دارم پا به پاش اشک میریزم... بعد از چند دقیقه ازهم جدا میشیم.... تو چشمای پدر هم نم اشک دیده میشه... پس اونم گریه میکرده... تمامی ماجرا رو مجددا برای مامانمم تعریف میکنم... ادامہ داࢪ‌د...✨🌿 مبتـلا بـہ حࢪ‌م🚶🏻‍♀ 🌱@Mobtala_Be_Haramm🌱 🌱 🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱