eitaa logo
ماه‌شب‌تارم!☽
7 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
﴾﷽﴿ رمان‌ماه‌شب‌تاࢪم...☽ ازڪپے‌‌وخواندن‌ࢪ‌مان‌بدون‌ذڪر‌منبع‌‌و‌در‌صورت‌عضو‌نبودن‌ࢪ‌اضے‌نیستم‌... رمان‌در‌زمان‌خاصی‌‌یابه‌صورت‌روزانه‌پار‌ت‌گذاری‌نمیشود‌(:
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱 🌱 ✋🏻🍃 🌸🌱 بعد از خوردن نهار هرکسی رفت دنبال کار خودش... منم تو اتاقم نشسته بودم که صدای در توجهمو جلب کرد... +بفرمایید مامان با لبخند وارد شد و اومد کنارم نشست رو تخت... منم با لبخند گرمی جوابشو دادم... -حس میکنم خوابم...نمیتونم باور کنم دختری که سالها دنبالش بودم حالا به من برگشته...خدایا شکرت خدایا شکرتی که گفت عمیق بود... عمیق از عمق وجودش... این خدایا شکرت سرچشمه از قلبی داشت که شدیدا باور داشت به خدای یگانه... +باورش برای منم سخته که بفهمم دوتا والدین دارم... چشماش رنگ غم گرفت... ولی چاره ای نبود باید قبول میکردن که من جز اونا مادر و پدر دیگه ای هم دارم که منو بزرگ کردن و بهشون تعلق دارم... دستمو گرفت تو دستشو سرشو پایین انداخت و با بغض گفت -میدونم... خواستم چیزی بگم که دستشو گذاشت جلوی دهنمو گفت -هیسسس توضیح نمیخوام...خودم میفهمم... تو این مواقع قلق مامان منیر خوب دستم بود... گفتم شاید رو مامان نقرم جواب بده... پس تندی بدون اینکه فرصت واکنش داشته باشه محکم و از اعماق وجودم بغلش کردمو بوسش کردم... که نتیجش شد خنده ی مامان و بعدشم بلند بلند گریه کردن... ادامہ داࢪ‌د...✨🌿 مبتـلا بـہ حࢪ‌م🚶🏻‍♀ 🌱@Mobtala_Be_Haramm🌱 🌱 🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱