eitaa logo
ماه‌شب‌تارم!☽
7 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
﴾﷽﴿ رمان‌ماه‌شب‌تاࢪم...☽ ازڪپے‌‌وخواندن‌ࢪ‌مان‌بدون‌ذڪر‌منبع‌‌و‌در‌صورت‌عضو‌نبودن‌ࢪ‌اضے‌نیستم‌... رمان‌در‌زمان‌خاصی‌‌یابه‌صورت‌روزانه‌پار‌ت‌گذاری‌نمیشود‌(:
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱 🌱 ✋🏻🍃 🌸🌱 تو آینه به خودم خیره شدم... دلتنگی از چشمام میبارید ولی چاره چی بود!؟ هد سفید...شال بلند آبی...پیرهن عروسکی سفید قشنگ و بلند که تا مچ پاهام میرسید... کمیم ادکلن به خودم زدم و کفش های رو فرشیمو پام کردم و از اتاق رفتم بیرون... بخاطر حضور نگهبانا و خدمتکارای مرد و رفت امدشون به داخل خونه باید لباس پوشیده و بلند تنم میکردم خیلی سخت میشد اگر بخوام همیشه تو خونه چادر سرم کنم... داشتم از پله ها پایین میرفتم که صدای اشنایی به گوشم خورد... صدای آرمین بود... داشت با مادر حرف میزد... ایستادم... گوش وایسادن کار درستی نیست ولی داشتن در مورد من حرف میزدن کنجکاو شدم بدونم چی دارن در موردم میگن آرمین-زن عمو؟ چطور ممکنه همچین کاری کرده باشین؟ بدون هیچ تحقیقی یه دختر غریبه رو راه دادین تو خونه؟ مادر-آرمین جان بس کن این موضوع به تو مربوط نمیشه، من بیشتر از اینکه مطمئن باشم شاهین شوهر منه مطمئنم که اون دختر آوای منه، دیگم نمیخوام در این باره چیزی بشنوم وگرنه مجبور میشم طور دیگه ای باهات برخورد کنم آرمین من تورو مثل پسر خودم دوست دارم بهتره تمومش کنی، خب؟ دیگه صدایی نیومد برای همین دوباره شروع به حرکت کردم... مامان نقره تا نگاهش بهم افتاد اومد سمتمو بغلم کرد... ادامہ داࢪ‌د...✨🌿 مبتـلا بـہ حࢪ‌م🚶🏻‍♀ 🌱@Mobtala_Be_Haramm🌱 🌱 🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱