eitaa logo
ماه‌شب‌تارم!☽
7 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
﴾﷽﴿ رمان‌ماه‌شب‌تاࢪم...☽ ازڪپے‌‌وخواندن‌ࢪ‌مان‌بدون‌ذڪر‌منبع‌‌و‌در‌صورت‌عضو‌نبودن‌ࢪ‌اضے‌نیستم‌... رمان‌در‌زمان‌خاصی‌‌یابه‌صورت‌روزانه‌پار‌ت‌گذاری‌نمیشود‌(:
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱 🌱 ✋🏻🍃 🌸🌱 یکی از اون مردا میگه... -آرمین،فردا نصف شب محموله میرسه اون ور آب... آرمین سرشو تکون میده تایید میکنه... اون یکی مرده هم میگه -برای فرداعم یه قرار ملاقات با یورگن گذاشتم... برای قرار داد جدید... آرمین میگه -خیله خب... پس همه چی رو رواله... هوم؟ هردو مرد تایید میکنن که همه چی درست و خوب داره پیش میره... یکی از مردا ادامه میده... -آرمین... یکی از دخترایی که برای انتقال به اون ور آب دزدیده بودیم... مرده... مام یجا دفنش کردیم... گفتم بدونی بهتره -خب... مشکلی نیست احساس بدی تمام وجودمو پر کرد... باورم نمیشد که تا این حد میتونست بی رحم باشه... چطور امکان داشت؟ انقدر راحت در مورد مرگ یه نفر نظر مثبت میده... توی دلم ایة الکرسی میخونم که بتونم سالم از اینجا بیرون برم... بعد از اینکه مردا میرن بیرون و آرمین وارد دری که فکر کنم حمومه میشه فوری فیلمو لوکیشنو برای دایی ارسال میکنم تا اگر بلایی سر من اومد حداقل دایی با خبر باشه... ادامہ داࢪ‌د...✨🌿 مبتـلا بـہ حࢪ‌م🚶🏻‍♀ 🌱@Mobtala_Be_Haramm🌱 🌱 🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱