eitaa logo
ماه‌شب‌تارم!☽
7 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
﴾﷽﴿ رمان‌ماه‌شب‌تاࢪم...☽ ازڪپے‌‌وخواندن‌ࢪ‌مان‌بدون‌ذڪر‌منبع‌‌و‌در‌صورت‌عضو‌نبودن‌ࢪ‌اضے‌نیستم‌... رمان‌در‌زمان‌خاصی‌‌یابه‌صورت‌روزانه‌پار‌ت‌گذاری‌نمیشود‌(:
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱 🌱 ✋🏻🍃 🌸🌱 دستمو گرفت کشید تا منو ببره بیرون که مجبور شدم زبون باز کنم +نه... با تعجب نگاهم کرد -چی؟ +من نمیتونم... باید قبلش... زبونم و گاز گرفتم تا قضیه رو لو ندم بعد ادامه دادم +من نمیتونم برم، یه کاری هست که باید انجام بدم -دیوونه شدی دختر؟ چه کاری مهم تر از حفظ جونت؟ بیا بیا باید بری... +نه... من یکاری دارم اینجا... -چه کاری؟ بگو لااقل من کمکت کنم با تردید نگاهش کردم -آخه دختر جون... من اگر میخواستم لوت بدم که فراریت نمیدادم... بهم اعتماد کن +خب... چند تا سوال دارم... -بپرس خب... ولی بعدش باید بری +ارباب کیه؟ تاحالا دیدیش -نه... هیچکس جز دوتا از دوستانشون که دست راستشون هستن اربابو ندیدن همیشه نقاب میزنن... +اسمش چیه؟ -والا بین خودمون باشه... من یبار که یکاری تو اتاق ارباب داشتم شنیدم که از دهن دوستشون پرید و اسم ارباب رو ارمین صدا کردن حس کردم نفسم بالا نمیاد... پس حدس دایی درست بود +ارباب چیکار میکنه؟ شغلش چیه؟ چرا خودشو مخفی میکنه؟ -اوووو... خب معلومه... صبر کن ببینم...شما ماموری؟ +نه -پس چرا این چیزا برات مهمه +اول جواب منو بده تا بهت بگم ادامہ داࢪ‌د...✨🌿 مبتـلا بـہ حࢪ‌م🚶🏻‍♀ 🌱@Mobtala_Be_Haramm🌱 🌱 🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱