eitaa logo
ماه‌شب‌تارم!☽
7 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
﴾﷽﴿ رمان‌ماه‌شب‌تاࢪم...☽ ازڪپے‌‌وخواندن‌ࢪ‌مان‌بدون‌ذڪر‌منبع‌‌و‌در‌صورت‌عضو‌نبودن‌ࢪ‌اضے‌نیستم‌... رمان‌در‌زمان‌خاصی‌‌یابه‌صورت‌روزانه‌پار‌ت‌گذاری‌نمیشود‌(:
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱 🌱 ✋🏻🍃 🌸🌱 چراغو میچرخونم و اطرافمو نگاه میکنم... من توی انباریم... جز خرت و پرت هیچی اینجا نیست... البته بماند که یه طرفش کلا منبع مواد غذاییه و پر از برنج و روغن و... البته به قدری که معلومه برای مصرف شخصی اربابشون استفاده میشه... پس بازم میگردم دنبال در که یه در دیگم پیدا میکنم و دستگیره ی اونم فشار میدم... قفله... حتما همه از در پشتی وارد اینجا میشن و دری که به داخل کاخ راه داشته باشرو قفل کردن... ولی باید کلیدش همینجاها باشه... دور و اطرافو خوب میگردم تا اینکه بالاخره بالای چهار چوب در پیداش میکنم... درو باز میکنم... یه راهروی طولانیه... با فرش قرمز و کاغذ دیواری و چراغ دیواریای سلطنتی... چراغ قوه ی گوشیمو خاموش میکنم و میزارمش تو جیبم... بعدم راه میفتم تا ببینم این راهرو تهش چیه... بعد از اینکه کل راهرورو طی کردم به سمت چپ میپیچم و بعد از گذروندن یه راهروی کوتاه به یه در دیگه بر میخورم که بالاش شیشه داره... فوری سرمو خم میکنم تا اگر کسی پشت شیشست منو نبینه... ادامہ داࢪ‌د...✨🌿 مبتـلا بـہ حࢪ‌م🚶🏻‍♀ 🌱@Mobtala_Be_Haramm🌱 🌱 🌸🌱 🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱 🌸🌱🌸🌱🌸🌱 🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱