″میم.ب″
حافظم بعد از روز بیستم ماه رمضون::
خیلی جدی امروز داشتم از مامانم میپرسیدم چرا انقدر زود بیداری؟؟
″میم.ب″
خیلی جدی امروز داشتم از مامانم میپرسیدم چرا انقدر زود بیداری؟؟
من جای مامانت بودم میگفتم میخواستم تریاک مصرف کنم ولی الان تصمیم گرفتم از چیزی که تو میزنی مصرف کنم
و الان دارم از استرس سکته میکنم و فقط با کوچکترین اتفاق و حرف و لحظه ها تشدید میشه.
″میم.ب″
وسط خیابون با معاون مدرسمون چشم تو چش شدم (فک کنم منو نشناخت)
92.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من در حال غیب شدن بعد از دیدنش-
هدایت شده از Dreams
امروز هیچ کاری نکردم
فقط مثل یه افسردهی طفلکی هیچ کاری نکردم، هیچ چیزی برای ناراحتی و افسردگی وجود نداره اما من امروز اینطوری بودم
بغض و انفعال
یه همچین روزایی متوجه میشم که هیچکسو ندارم، حتی اگه از ناراحتی بمیرمم کسی ککش نمیگزه
به خاطر همینه که اتفاقا همین حال بد و روز پر از ناراحتی بهونه ای میشه برای اینکه دوباره بلند شم به زندگیم برسم، چون هیچکس براش مهم نیست که من چمه و چکار میکنم
میتونم انتخاب کنم که فقط مثل یه بدبخت زندگی کنم و برای هیچکس مهم نباشه، یا احساس کنم مهمترین آدم دنیام و زندگی کنم و بازم برای هیچکس مهم نباشه
و تا الان دومی رو انتخاب کردم
امیدوارم هیچوقت نرسه که گزینه اول رو انتخاب کنم