خدا شاهده شب و روزم بهم گره خورده حتی یکمم نمیدونم دارم با خودم و زندگیم چه کار میکنم 🙂😂
Home.🇵🇸
این پیامو میزارم فقط برای این که ذوق های گاه و بیگاه امروز فراموش نشه...
بچه ها ذوق های اون روزم داره فراموش میشه ، دیگه پیام گذاشتن فایده نداره ، از این بعد همه چیو کامل توضیح میدم (:::
هدایت شده از دِلدرمَسیرِعاشِقی:)
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حیدرکرار
بهتر بگم که مولای ما
بهترین بود....
خواستم بگم که توی دلم دارن رخت میشورن ؛
خیلی زیاد ، به اندازه چندتا ماشین لباسشویی ( :
چی بگم عزیز من ؟
آخه حرفام مثل همیشه مبهم و نا مفهوم به نظر میرسه
من از شروع کردن های مداوم خستهم ؛ و همینطور خسته تر از نیمهتموم رها کردن ، دنبال چیزی میگردم که بتونم با همهی جونم براش تلاش کنم ، توی قلبم شور و شوقِ یه زندگیِ پر از معنی رو دارم اما برای زندگی ای که دوست دارم ، زیادی فرسودهم : )))
و اعتکاف امسال ؟
اعتکاف همیشه خوب و نجات دهندهست ، هرچقدرم که امسال متفاوت بوده باشه اما بازم خوشحالم که رفتم ، خوشحالم که پیش خانوم بودم ، خوشحالم که دوباره بچه های هیئت رو توی اعتکاف دیدم، خوشحالم که این روزا خاطره های روشنِ نوجوونیم شدن ؛ دلم برای خنده ها و گریه هایی که بهم متصل میشدن تنگ میشه ، برای عطیه جون که حرف هاش پر از تلنگر بود ، برای حرف های همیشه غمناکِ خانوم ، برای اون دعای توسلی که خوندم و با همه وجودم گریه کردم ، برای وقتی که به جای کتاب دعا ، پتومو بردم تو اتاق نیایش و خوابیدم ، برای نمازِ خنده دار و نصفه نیمهی ریحانه ، برای اون روزی که عبا پوشیدم و داشتم توش گره میخوردم، برای اون ذوق و لبخندی که از دیدنِ دوستام داشتم . دلم تنگ میشه برای شوخی هام با آدم های رندم ، برای ذوق شب اول و گلایه های شب آخر ، قلبم سوخت برای اون دوتا بغضی که توی بغلم شکسته شد ، و برای صداقت حلقه های سینه زنی ، و برای اون التماس هایی که وقتی حرفِ کربلا میشد میتونستی تو چشمای تک تک بچهها ببینی...
-سیزدهم، چهاردهم و پونزدهمِ ماه دی و ماه رجب-