#کتاب_قرار_بی_قرار
#قسمت_پنجاه_و_نه
#فصل_چهارم_کتاب
#مصطفی_آینهای_صیقلخورده
#از_زبان_برادر_بزرگوار_شهید
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
✨ یکی از بچه های محله اسمش #جواد_سلیمی بود. در پادگان ملارد کار میکرد.
✨ چون ظاهرش مثل بچههای بسیج نبود و شلوار لی میپوشید و ریشش را میزد، خیلی از بچه های پایگاه با او سرد برخورد میکردند.😔
✨ آبان ۱۳۹۰ برای امضای برگه مرخصیاش پیش #شهید_طهرانی_مقدم میرود. قرار بود پنجشنبه جشن عروسیاش باشد.💕 قبل از خروج از پادگان به خاطر انفجار شهید میشود و نامش جزو #شهدای_اقتدار میماند.🌹
✨ مصطفی وقتی خبر شهادت جواد را شنید، خیلی به هم ریخت. مدام با ناراحتی سر تکان میداد و میگفت: «این همون جوادیه که بچههای پایگاه خیلی باهاش قاطی نمیشدن. شهادت جواد برام مثل سیلی محکمی بود که حواسم رو بیشتر جمع کنم!»😔
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
🔴 ادامه دارد...
📚 منبع: کتاب قرار بی قرار _ مجموعه مدافعان حرم _ انتشارات روایت فتح
✅ @seyedebrahim69