eitaa logo
مثل چمران
108 دنبال‌کننده
32 عکس
14 ویدیو
4 فایل
مثل چمران، روایت انسان انقلاب راهنمای تشکل‌های دانشجویی بر اساس بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی ارتبا با ادمین: @Meslchamran
مشاهده در ایتا
دانلود
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امام خمینی (ره): این علی- علیه‌السلام- که در هر جا می‌رویم اسم او هست- پیش فقها وقتی می‌رویم فقه علی؛ پیش زاهدها وقتی که می‌رویم زهد علی؛ پیش صوفیها وقتی که می‌رویم آنها هم می‌گویند تصوف علی؛ پیش ورزشکاران هم که می‌رویم آنها هم می‌گویند که علی و با اسم علی شروع می‌کنند. این علی همه چیز است. و همه چیز ماست. و ما همه باید تابع او باشیم. در عبادت، فوق همه‌ عبادت کنندگان هست؛ در زهد، فوق همه زاهدها هست، در جنگ، فوق همه جنگجویان هست؛ در قدرت، فوق همه قدرتمندان هست. @MeslChamran1
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ @MeslChamran1
⚜*نهضت ادامه دارد* 🔻*جمع‌خوانی پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی* به‌مناسبت عید غدیر، سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) و آغاز رهبری حضرت آیت‌الله شهید سیدعلی خامنه‌ای 📃 با ارائه جناب آقای *دکتر حمیدرضا دهقان* مسئول مرکز تحقیقات ثریا و مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی ⏰جمعه ۱۴ خرداد، ساعت ۱۸ 🔗پیوند حضور در جلسه: skyroom.online/ch/sca_sbmu/sorayarc @MeslChamran1
مثل چمران
🔻*زنجیر نوتیفیکیشن را پاره کن!* نوتیفیکیشن، آن نقطه کوچک، آن ویبرهٔ کوتاه، آن صدای دینگ، چیزی نیست
🔻*خوراک ذهنت را خودت انتخاب کن!* تا این‌جا چند راه را برای این‌که جلوی ورودی‌های ناخواسته را بگیریم؛ مرور کردیم. سکوت را برگردانیم، نوتیفیکیشن را ببندیم و فید را رها کنیم. اما حتی وقتی خودمان تصمیم می‌گیریم سراغ گوشی برویم آن‌جا چه چیزی در انتظار نشسته؟ چه چیزی می‌خوانیم؟ و چه تماشا می‌کنیم؟ و این‌ها بعد از مصرف، چه در ذهن به جا می‌گذارند؟ قدیم‌تر آدمی که می‌نشست پای سفره، می‌دانست چه می‌خورد. یا خودش کاشته بود، یا از بازار خریده بود، یا کسی برایش پخته بود که می‌شناختش. غذا هویت داشت. معلوم بود از کجا آمده. حالا ما در خوردن دیجیتال، هیچ نمی‌دانیم داریم چه مصرف می‌کنیم. الگوریتمی که از ما شناختی ندارد جز ردِ کلیک‌هایمان، برایمان سفره می‌چیند. و ما می‌خوریم. بی‌آن‌که بدانیم این محتوا را چه کسی، با چه انگیزه‌ای، در چه حالی، برای چه هدفی ساخته؛ فقط می‌خوریم! نتیجه این است که ذهن ما شده زباله‌دانیِ محتواهایی که هیچ ربطی به زندگی ما ندارند. دعوای دو غریبه در شبکه‌ای دیگر، موضوعی در کشوری دور، تکه‌ای از یک فیلم که نفهمیدی اول و آخرش چیست، یک جملهٔ قصار که زیرش نوشته «بازنشر کن اگر موافقی»، ویدیوی چندثانیه‌ای از یک گربه، بعد یک سخنرانی نیم‌دقیقه‌ای از یک فیلسوف، بعد خبر فوت یک هنرپیشه. این چیزها، تک‌تک شاید ضرری نداشته باشند، اما جمع که می‌شوند، ذهن را به یک انبار درهم‌ریخته تبدیل می‌کنند. در انبار درهم‌ریخته نمی‌شود چیزی پیدا کرد. نمی‌شود فکر کرد. فقط می‌شود از این طرف به آن طرف رفت و گم شد. پس راهش این است که برای مصرف دیجیتال خود، همان وسواسی را به خرج بدهیم که برای خوراک جسم به خرج می‌دهیم. هیچ آدم عاقلی هر چیزی را که سر راهش سبز شده باشد نمی‌خورد. اما در فضای دیجیتال، ما هر چیزی را که الگوریتم جلویمان بگذارد مصرف می‌کنیم، بی‌هیچ سؤالی. باید این عادت را شکست. قبل از باز کردن هر مطلب، هر ویدیو، هر پستی، یک لحظه بایستیم. از خودمان بپرسیم: «این چیزی که الان می‌خواهم مصرف کنم، بعد از تمام شدنش، چه چیزی در من به جا می‌گذارد؟» آیا چیزی یاد می‌گیرم؟ آیا فکری در من روشن می‌شود؟ آیا آرام می‌شوم؟ یا فقط یک ربع وقت را سوزانده‌ایم و حالا یک حس مبهم آشفتگی یا پوچی یا حسادت یا خشم در ما مانده؟ اگر جواب دومی است، باید رد شد. نه حتی از سر زهد که از سر احترام به ذهن خود. چون ذهن باارزش‌تر از آن است که زباله‌دانی شود برای محتواهایی که یک نفر دیگر، در یک جای دیگر، بدون این‌که ما را بشناسد، فقط برای گرفتن کلیک ما ساخته است. خلاصه این که خوراک ذهن یا می‌سازد یا می‌سوزاند. یا چیزی اضافه می‌کند یا چیزی کم. خنثی نیست. پس همان قدر که مواظبیم چه وارد معده‌مان می‌شود و چه غذایی بخوریم، مواظب باشیم چه وارد ذهن‌مان می‌شود. که فلینظر الانسان الی طعامه. @MeslChamran1
🔻 هرچه می‌توانید، همان سکینه‌ای را که خدای متعال در زمان پیامبر، در جنگ بدر و در جنگ حُنین و در قضایای گوناگون، بر دل‌های مؤمنین نازل کرد، با آیات الهی در دل‌های مؤمنین مستقر کنید. دشمن می‌خواهد مردم را مضطرب کند. یکی از راه‌های سکینه و اطمینان، وحدت و الفت دل‌هاست. وحدت ملت، وحدت قشرهای مختلف، آشنایی دل‌ها با یکدیگر و محبّت انسان‌ها به هم، درست نقطه مقابل آن چیزی است که دشمن می‌خواهد القاء کند. دشمن می‌خواهد بگوید که مردم، مسؤولان، قشرها و جناح‌های مختلف به خون هم تشنه‌اند. این واقعیت ندارد. هرکس امروز طوری عمل کند، طوری مشی کند و به گونه‌ای حرف بزند که معنایش این باشد که در بین قشرهای ملت اختلاف است و در بین جناح‌های مختلف، اختلاف‌های عمیق و نفرت‌آور هست، یقیناً به دشمن کمک کرده است و یقیناً خدمت به دشمن است. بعضی‌ها ساده‌لوحانه عملشان، حرف و اظهاراتشان این‌گونه است! (۱۳۷۷/۹/۲۳) @MeslChamran1
امام على عليه السلام در جنگ صفين گفت: اللّهُمَّ إنّا نَشْكو إليكَ غَيْبَةَ نَبِيّنا، و قِلّةَ عَدَدِنا، و كَثْرَةَ عَدُوِّنا، و تَشَتُّتَ أهوائِنا، و شِدَّةَ الزَّمانِ، و ظُهورَ الفِتَنِ، أعِنّا علَيهِم بفَتْحٍ تُعَجِّلُهُ، و نَصْرٍ تُعِزُّ بهِ سُلطانَ الحقِّ و تُظْهِرُهُ. خداوندا! ما از نبودن پيامبرمان و فراوانى دشمنانمان و اندك بودن شمارمان و سختگيرى زمانه بر ما و سر برداشتن فتنه ها بر ضد ما، به تو شكايت مى كنيم . با پيروزى هرچه زودتر و با آن نصرتى كه بدان، قدرت حقّ را مى افزايى و چيره اش مى گردانى، ما را در برابر دشمنانمان يارى كن! پ.ن: الهی آمین! @MeslChamran1
سوره فتح بخونیم. هفت هشت دقیقه وقت میخواد! @MeslChamran1
مثل چمران
🔻*خوراک ذهنت را خودت انتخاب کن!* تا این‌جا چند راه را برای این‌که جلوی ورودی‌های ناخواسته را بگیریم؛
🔻* ۷. بیکاری را از نو یاد بگیر!* تا این‌جا حرف از ورودی‌های ذهن بود، از بستن راه‌های نفوذ. اما اصلاً چرا دست می‌بریم سمت گوشی؟ صرفاً از روی عادت؟ یا چیزی عمیق‌تر در کار است؟ بیایید صادق باشیم. بسیاری از دفعاتی که گوشی را برمی‌داریم، نه دنبال چیزی مشخصیم، نه کسی منتظر ماست، نه کار واجبی داریم. فقط یک لحظه مکث پیش آمده. یک فاصلهٔ کوتاه بین دو کار. سکوت کوچکی حادث شده. و ما تحملش را نداریم. انگار درست در همان ثانیه‌ای که هیچ کاری برای انجام دادن نیست، چیزی در ما وحشت می‌کند. وحشت از خلأ. وحشت از این‌که با خودت تنها بمانی! این را ببینیم و از کنارش ساده نگذریم. چون ریشهٔ اصلی اسارت در گوشی همین جاست. نه جذابیتِ محتوا، نه زرنگیِ الگوریتم‌ها، نه حتی اعتیاد شیمیایی دوپامین. این‌ها همه هست، اما ریشه نیست. ریشه این است که ما دیگر بلد نیستیم «بیکار» باشیم. بیکاری را فراموش کرده‌ایم. بیکاری نه به معنی تنبلی یا بطالت. به معنی حالتی که در آن هیچ کاری نکنی، هیچ چیزی را دنبال نکنی، هیچ ورودی‌ای نداشته باشی. فقط باشی. قدیم‌ها بیکاری جزء طبیعی روز بود. توی آن لحظه‌ها ذهن نه می‌خوابید و نه کار می‌کرد. یک حالت سومی بود: پرسه می‌زد. مرور می‌کرد. خیال می‌بافت، حرفی را که کسی دیروز زده بود دوباره می‌شنید و این بار یک معنای تازه در آن پیدا می‌کرد. مسئله‌ای که صبح حل نشده بود، بی‌آن‌که به آن فکر کنی، آرام آرام در پس‌زمینه جا می‌افتاد و راه‌حلش پیدا می‌شد. این جنس بیکاری، خلوت طبیعی انسان بود. نه برنامه‌ریزی شده، نه قانونمند، نه در تقویم. همین طوری، لابه‌لای روز، خودش می‌آمد و می‌نشست کنارت. و تو با آن راحت بودی. حالا ببین چه شده. ما بیکاری را «وقتِ تلف شده» تعریف کرده‌ایم. به محض این‌که دستمان از کار می‌ایستد، مغزمان هشدار می‌دهد: «داری وقت از دست می‌دهی! یک کاری بکن! حداقل یک چیزی بخوان! یک چیزی ببین!» و گوشی، با همان فهرست بی‌انتها از چیزهایی که می‌شود خواند و دید، بهترین پاسخ به این هشدار است. دیگر لازم نیست بیکار باشی. دیگر لازم نیست با خودت تنها بشوی. اما بهایش چیست؟ بهایش این است که هیچ وقت با خودت تنها نمی‌شوی. و کسی که هیچ وقت با خودش تنها نشود، هیچ وقت خودش را نمی‌شناسد. باید سعی کنیم دفعهٔ بعد که در صف ایستادیم، یا منتظر کسی هستیم، یا کار تمام شده و کار بعدی شروع نشده، و داریم دست می‌بریم سمت گوشی، دست نگه داریم و کاری نکنیم. بگذار بیکاری بیاید. اولش حس بدی است. انگار هیچ چیز در دست نداری. بعد کم‌کم متوجه چیزهایی می‌شویم که قبلاً در این لحظه‌ها نمی‌دیدیم. صورت آدم‌های دور و برمان را. یا فکری که صبح ناتمام مانده بود. یا حتی هیچ. هیچِ محض. و هیچ اشکالی ندارد. تمرین بیکاری، مثل هر تمرین دیگری، اول سخت است. ولی اگر هر روز یکی دو بار از آن فرصت‌های کوچک برای «کاری نکردن» استفاده کرد، بعد از چند هفته می‌بینیم یک چیز برگشته که مدت‌ها غایب بود: حس مالکیت بر زمان خود. حسی که می‌گوید این لحظه مال توست، نه مال گوشی، نه مال خبر، نه مال هیچ‌کس دیگر. برای خود توست. @MeslChamran1
🔻 جمهوری اسلامی توانسته در مقابل این جبهه‌ی عظیمی که در برابرش شکل پیدا کرده، بایستد؛ نه فقط عقب‌نشینی نکند، بلکه پیشروی کند و به دشمن ضربه وارد کند. این، اتفاق افتاده. شما وضعیت امروز آمریکا را در خاورمیانه نگاه کنید، پانزده سال قبلِ او را هم نگاه کنید و ببینید وضع آمریکا در خاورمیانه چه جوری است؛ روزبه‌روز منفورتر، روزبه‌روز ذلیل‌تر، ناکامتر؛ در مسئله‌ی فلسطین، یک جور؛ در مسئله‌ی لبنان، یک جور؛ در قضایای عراق و افغانستان، یک جور. * اما نکته‌ی اصلی که هم دانشجوها، هم دانشگاهیان عزیز، هم همه‌ی آحاد ملت، بخصوص نخبگان و هوشمندان باید به او توجه کنند*، این است که نظام جمهوری اسلامی این «توانائی» و این «اقتدار ذاتی» را دارد؛ همچنانی که تا امروز در طول این سی سال توانسته ایستادگی کند. آنها همه‌ی همتشان این بود که جمهوری اسلامی را نابود کنند و از بین ببرند؛ اما نه فقط نابود نشد، بلکه روزبه‌روز در بخشهای مختلف قویتر شد. *این «توانائىِ ماندن»، این «اقتدار»، این «ظرفیت بقاء» بایستی حفظ شود. اینجور نیست که ما هر جور عمل کنیم - ولو بی‌تفاوت، ولو با عدم توجه به وظائف حساس و مهم - باز هم همین ظرفیت مقاومت باقی بماند؛ نه، بایستی نظام جمهوری اسلامی را به معنای حقیقی کلمه‌اش حفظ کرد*، تا بتوان از منافع این ملت، از منافع این کشور، این ملت را بهره‌مند کرد؛ تا بتوان این ملت را به اوج ترقی و آرزوها و آرمانهای خودش رساند.(۱۳۸۷/۹/۲۴) @MeslChamran1
🔻*میدان اصلی کجاست؟* مهم‌ترین داراییِ یک کشور برای ایستادن، مردم‌اند؛ نه گلوله‌ها در خشاب‌ها، نه دیوارهای بلند سنگرها، نه حتی زرنگیِ سیاست‌مردان. اگر مردم اراده کنند، شکست‌ها ترمیم می‌شوند. اگر مردم از درون فرو بریزند، هیچ ارتش و هیچ بودجه‌ای نمی‌تواند آن فروپاشی را جبران کند. دشمن این را خوب می‌داند به همین دلیل، هدفِ ابتدایی گلوله و عملیات نظامی نیستند. آن حمله‌ها را می‌بینیم، از آن‌ها حرف می‌زنیم، اما می‌دانیم که فقط پرده‌ای از یک نبرد اصلی‌ترند. نبرد اصلی، روی ذهن و روان تک‌تک ما جریان دارد. اسمش «عملیات روانی» است. عملیاتی که با راست، با دروغ، یا با ترکیبی مسموم از هر دو، سعی دارد ذهن‌ها را آشفته کند، قلب‌ها را بلرزاند، اعتماد را از بین ببرد و پاها را سست کند. می‌خواهد ما دیگر نتوانیم تشخیص دهیم کجای راهیم، چه کسی با ماست، چه کسی علیه ما، و اصلاً چرا باید مقاومت کنیم. این آشفتگی را آ‌نقدر پیش می‌برند تا ما خودمان، با دست خودمان، امید را خاموش کنیم. این یعنی فتحِ بدون شلیک یک گلوله! پس اگر کسی فکر می‌کند که خدمت به پایداری و پاسداری از این مرزوبوم فقط با اسلحه ممکن است، سخت در اشتباه است. ما هم سربازیم، اما در جبهه‌ای که دشمن نامرئی‌تر است: در کوچه‌های ذهن خودمان و اطرافیانمان. و سلاح ما در این نبرد، چیزی نیست جز «طمأنینه». طمأنینه یعنی همان آرامش فعال و هوشیارانه‌ای که ناگهان در میانه توفان، ما را محکم سر جایمان نگه می‌دارد و راه را نشان می‌دهد. دشمن از این طمأنینه بیش‌تر از هر موشکی می‌ترسد. چون آدم آرام آگاه را نمی‌شود فریب داد و از میدان به در کرد. @MeslChamran1
مثل چمران
⚜*نهضت ادامه دارد* 🔻*جمع‌خوانی پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی* به‌مناسبت ع
جلسه بیانات خوانی ۱۴ خرداد.mp3
زمان: حجم: 14.3M
🎙 صوت جمع‌خوانی پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی به‌مناسبت عید غدیر، سی و هفتمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) و آغاز رهبری حضرت آیت‌الله شهید سیدعلی خامنه‌ای @MeslChamran1
مثل چمران
🔻*میدان اصلی کجاست؟* مهم‌ترین داراییِ یک کشور برای ایستادن، مردم‌اند؛ نه گلوله‌ها در خشاب‌ها، نه دی
🔻 *۲. چرا زود از جا می‌پریم؟* خبر بد می‌رسد. گاهی راست است، گاهی دروغ، و اغلب ترکیبی از هر دو. اما ما چه می‌کنیم؟ پیش از آن‌که درنگ کنیم و بپرسیم «این خبر از کجا آمده؟ چه کسی از وحشت من سود می‌برد؟»، فوراً شیرجه می‌رویم در دو واکنشِ قدیمی و آشنا: یکی «دیدید که ما گفتیم!» و دیگری « خیانت کردند!» ببینید این دو جمله چه می‌کنند. جملهٔ اول، یعنی «دیدید گفتیم»، یک پیروزیِ تلخِ شخصی به ما هدیه می‌دهد. یعنی به جای این‌که از اصلِ شکست غصه بخوریم، از این‌که پیش‌بینی‌مان درست بوده، یک لحظه احساس حقانیت می‌کنیم. گویی حاضری بخشی از حقیقت را فدا کنی، فقط برای این‌که ثابت کنی تحلیل تو درست بوده. این یک مُسکنِ فوری است برای ذهنی که تحمل ابهام و سختی را ندارد. جملهٔ دوم، یعنی «‌خیانت شده»، هم کار مشابهی می‌کند: مسئلهٔ پیچیده و چندوجهی را فوراً به یک «شر بیرونی» گره می‌زند. اگر خانت شده باشد، دیگر لازم نیست از خودمان بپرسیم «آیا ما هم ضعفی داشتیم؟ آیا ناکارآمدیِ ما هم نقشی داشته؟» خائن که باشد، منِ قربانی راحت‌تر می‌توانم شب را بخوابم. چون تقصیرِ من نیست. اما این هردو، تله‌های عملیات روانی‌اند. ذهنِ آشفتهٔ ما را در همان آشفتگی قفل می‌کنند. ما را در جایگاه تماشاگرانی نگه می‌دارند که فقط قضاوت می‌کنند و از صحنه بیرون می‌روند. در حالی که راه درست، سخت‌تر اما نجات‌بخش‌تر است: مکث کن. ببین چه بخشی از این خبر راست است، چه بخشی هیاهو. اگر راست است، بپذیر و بعد بپرس: «حالا چه می‌شود کرد؟» به جای عجله برای تبرئهٔ خود، باید دنبال ترمیم و تقویت بود. @MeslChamran1