هرموقع حوصلم سر میره میرم سراغ
تستای فلسفه تا روح و روانمو ببشتر
بخراشم. واقعا به نوبه خودم خیلی
خرم. بهرحال واقعاً تست زدن از فلسفه
کیف میده.
دلم حتی برای تخریب کردنهای استاد
علی اکبر تنگ شده.
واقعا شبیه یک بابابزرگ گوگولی بود.)):
من میگم حالم خوبه ولی اگه یکی از
دوستام پیشم بود تا خود فردا صبح
گریه میکردم.
نمیدونم میدونی؟ حسش مثل شکستن استخوونام بود. وقتی اونطوری دیدمش
دقیقا حس کردم یچیزی درونم شکست.