- ذهـنِخستـه
اشکالی نداره. (تا حالا کسی انقدر ناامیدم نکرده بود.)
اشکالی نداره.
(هیچ وقت بیشتر از این ناراحت نشده بودم.)
من نظر دوستامو میپرسم که اگه با من هم نظرن با خیال راحت و اگه هم نظر نیستن با استرس و عذاب وجدان کار خودمو انجام بدم.
همهی آدما یه روزی به اون مرحله میرسن که میدونن هیچ رابطهای ابدی نیست، دوستیها از بین میرن و کمرنگ میشن و حتی اگه تا آخر عمر با کسی زندگی کنی ممکنه یه روزی دیگه حسی که قبلا بهش داشتی رو از دست بدی. آدما همیشه آخرش تنها میمونن و اینکه این رو خیلی زود بفهمی دردناکه، اینکه بدونی کسی که حالا باهاش بهترین اوقات رو داری هر لحظه ممکنه از دست بدی، عذابت میده.
بعضی وقتا با خودم میگم کاشکی فقط یه خیابون خلوت بود و یه شب طولانیو یه عالمه تنهایی واسه اروم شدن.
تا حالا شده تو شلوغی و جمع دوستات یهو دوست داشته باشی ازاونجا بزنی بیرون ، برگردی خونه و بری تو اتاقت درو ببندی؟
دلم میخواد همه این این آدمارو با این دنیاشون تنها بزارم برم.
دلم میخواد هر چی غمه همینجا بزارم برم.
دلم میخواد برم و واقعا نگران چیزی نباشم.