eitaa logo
Mind Palace.!
88 دنبال‌کننده
784 عکس
121 ویدیو
6 فایل
قصر ذهن؛ مکانی انتزاعی در ذهن، و عاری از هرگونه مزاحمت... اینجا تا حد ممکن آزادی. https://harfeto.timefriend.net/17322146661596 https://daigo.ir/secret/89262301
مشاهده در ایتا
دانلود
گرمهههه
خبرگزاری در توضیح عکس نوشته: تابوتی که یک‌نفر برای حملش کافی بود. این روزها عزادار هستیم. برای سیاه پوشیدنمان بهانه نیاز نداریم. برای گریه کردنمان هم. برای وطنمان گریه می‌کنیم، وطنی که سوخته و حاضر بودیم همه‌چیزمان را برایش بدهیم، با نیت "برای رضای خدا" -همان حرفی که او زده بود هنگام از دست دادن عزیزترین کَس‌اش. برای کسی اشک می‌ریزیم که او را ندیده‌ایم، که فحش خوردن‌هایش را شنیده‌ایم و بس. همزمان که برای کسی، که او را هم ندیده بودیم و تشنه کشتندش. روزگار بعد از جنگ -بین دونیمه‌- انگار از روی روزگارمان هنگام محرّم نوشته شده. روضه‌ی دختربچه‌ها را می‌خوانیم. با خودمان می‌گوییم: برای تابوت او هم، فقط به یک‌نفر نیاز بود. تنها بودنمان، به تنهایی آن‌ها بود، که هیچ‌کس را نداشتند جز خدا. به خیابان می‌آییم و می‌گوییم ما پیروزیم، که چیزی جز زیبایی ندیده‌ایم...
واقعا بیشتر از پیام به تماس علاقه مندم
*عکس‌های رندوم
- No one really cares.
من بارها با رسیدن محرم دچار ترس شدم. حتی فراتر از ترس، وحشت. حتی از ترسیدن از محرم هم، می‌ترسیدم. چون حسی همیشه به من می‌گفت که چیزهای زیادی هست که همه توی محرم، لابه‌لای روضه‌ها به دستش میارن، و تو هیچ‌وقت اون‌ها رو به دست نیاوردی. یه چیزی مثل "حسرت اشک" داشتن. اینکه نگران باشی به اندازه کافی گریه نکنی، تهِ دلت آتیش نگیره، و چیزهایی که شاید برای خیلیا بی‌‌معنیه و این ترسناک‌ترش می‌کنه.
امسال احساس می‌کنم -به‌واسطه‌ی نمی‌دونم چی- این ترسم "حل‌شدنی" به‌نظر می‌رسه.
همزمان، امام حسین برای من یه بغض توی گلومه که نمی‌دونم چقدر گریه کردن این بغض رو تبدیل به گریه می‌کنه...
خواستم بگم، اگه این روزها، روزهای بعد، احساس کردید که، چرا همه می‌تونن اشک بریزن و من نه، می‌فهممتون :)
هیچ چیز به اندازه ساعت شنی گذر زمان رو نشون نمیده بهمون میگه گذر زمان، مثل ساعتای دیجیتال فقط تبدیل عددی به عدد دیگه نیست سن که زیاد میشه، از سالهای باقی مونده زندگی کم میشه نشونمون میده که عمر، تموم شدنیه و هیچوقت هیچکس نمیدونه چقدر باقی مونده.. -عکاس: دگر ادمین