فکر کنم شبا اینطورین؛ همهی زوائد رو دور میکنن و تازه میفهمی کجا وایسادی و چقدر بیمعنیه.
خبرنگار غزه میگه یه منطقهای هست که اونجا یه اندک مقداری از غذا رو میذارن و فقط پنج دقیقه فرصت هست اونجا باشن، بعد از اون به صورت اتوماتیک ماشین شروع به شلیک کردن میکنه و میگه این یه جور «تله»ست.
اسکوییدگیم یه شوخیه. تو غزه دارن زندگیش میکنن.
Mind Palace.!
اینو بگم و برم سر زندگیم چند روز پیش (دوران امتحانا) شب امتحان نشسته بودم، در تلاشهای ناموفق برای د
از گفتن "همینه که هست" چندان خوشم نمیومد همیشه، چون حس میکردم نتیجهش اینه که هیچ کاری برای تغییر دادن خودت و بهتر کردنت انجام ندی چون اصرار میکنی روی چیزی که هستی.
ولی الان میفهمم نجاتدهندهست. باید بگی من همینم، انتخابم همینه، نمیتونم عوض کنم یه سری چیزا درباره خودمو. حتی اگه چیزی که دیگران هستن قشنگتر به نظر میاد، یه سری چیزا "من" رو تشکیل میدن. لازم نیست عوضشون کنم. اون موقع خودم رو از دست میدم.
Mind Palace.!
خسته تر از زندگیم فقط خواب😂
من فردا: اه چقدر بیکارم تف، خواب چه کوفتیه فقط کار و زندگی
در حالتی قرار دارم که هم خستگیم خیلی خستگیه، هم حالت کاریم خیلی کاری و فرزه، هم حالت بیکاریم خیلی عذاب آور