Mind Palace.!
دیوونگیه دیگه یه وقتایی خودت خودتو به بازی بگیری که آدمای کنارت به بازی گرفته نشن و خب کسی تعیین کرد
این خیلی قمار بزرگیه که بخوای خودتو از دست بدی
اونم خودتی که تنها کسیه که تا آخر خط بهت چسبیده
اونم به خاطر آدمی که حتی مطمئن نیستی مزاحم حسابت میکنه یا نه
اینکه چیزی رو اعصابت باشه سخته اوکی.
ولی تاحالا شده حتی صدای نفس کشیدنایی که به گوشت میرسه ام رو مخت باشه؟
هدایت شده از •ناخواسته
گاهی اوقات از قوی بودن خسته می شی؛ دلت می خواد یک استعفانامه بلند بنويسی ، بعد هم وسايلتو جمع كنی و بری یه جای دور، یه جای دور دور. جايی كه اگر ازت پرسيدن قوی هستی يا ضعيف، بگی خیلی ضعيف. بگی دلم می خواد يكی زير بال و پرمو بگيره و جای من قوی باشه، و من با خیال راحت خوب استراحت كنم. استراحتی قدر یک عمر، قدر همه ی خستگيام، قد تمام قوی بودنام.
Mind Palace.!
گاهی اوقات از قوی بودن خسته می شی؛ دلت می خواد یک استعفانامه بلند بنويسی ، بعد هم وسايلتو جمع كنی و
- قوی بودن داره ما رو میکُشه .
اگه زندگیم یه کتاب بود احتمالا اتفاقات این چند روزو فقط کپی پیست شده بود بدون اینکه چیزی بهش اضافه شه.
اونقدری که صرفا "حسِ"ناکافی بودن به آدما ضربه میزنه خودِ ناکافی بودن ضربه نمیزنه.!
خب د لامصب نمیشد بقیه روزام جمعه بود؟ الان من با چه آمادگی ای شنبه رو شرو کنم؟
مدرسه ی عزیز؛
ممنون که همه فشار آوردناتو با جمله ی "شما کاری جز درس خوندن ندارین" ماسمالی میکنی
ولی باید بهت بگم که ما کاری به نام سالم موندن از لحاظ روحی داریم که نمیذاری ما اونو انجام بدیم.