کاشکی میتونستم با استدلال به مامانم ثابت کنم اینکه دلم نمیخواد برم مهمونی، با زور کردن درست نمیشه🚶🏻♂
Mind Palace.!
دلم میخواد برگردم به زمانی که تنها دغدغه م این بود نتونستم همه سکه های تو بازی رو بگیرم...
زمانی که روزی چندبار جمله ی "گلوری اینترتیمنت تقدیم میکند" رو میشنیدیم
گذشته سمج تر از چیزیه که فکرشو میکردم.
خیلی دلم میخواد ارتباطمو با گذشته قطع کنم و دیگه بهش فک نکنم ولی انگار یه بخشی از هویتمه...
تمام اون درداش، همه ی مزخرف بودنش، و همه چیزاییش که باعث شد بشم همینی که الان هستم
من به بغض میگم حالت تهوع
به دلتنگی میگم نفس تنگی
به غمگین بودن میگم بی حوصلگی.
ولم کنین! من فقط حالت تهوع دارم
https://eitaa.com/pardox/32862
فک کنم تاثیرات د لسته چون منم داداشم یکم که میره رو اعصابم میرم سراغ وسایلی که نباید برم
Mind Palace.!
من به بغض میگم حالت تهوع به دلتنگی میگم نفس تنگی به غمگین بودن میگم بی حوصلگی. ولم کنین! من فقط حالت
بعد اون وخ یکی میاد با قیافه 🙂 میگه چی شده عزیزم؟ ناراحتی؟ دلت تنگه؟