این حال و هوا رو دوست دارم.
این مخلوط بوی چوب سوخته و خاک بارون خورده رو دوست دارم.
دیدین چیشد؟
امسالم داره تموم میشه
و منی که تااازه داشتم عادت میکردم تاریخو به جای ۴۰۰ بنویسم ۴۰۱
از وقتی فهمیدم کسایی هستن که ۴ میلیون و خورده ای پول بدن برای توپ و ترقه واسه چهارشنبه سوری، دیگه اون آدم سابق نشدم
ما پابرهنه تا آسمان پرستاره میرویم، با ونگوگ چایی میخوریم و به ریش تمام کفشهای گران پشت ویترینها که قیافه از دماغ فیل افتاده به خود گرفتهاند، ریز ریز و گاهی قاه قاه میخندیم...
روزی تمامِ کفشها آرزو میکنند همراه ما به سرزمین رویاها بیایند، ولی ما همانهایی هستیم که هربار بی اختیار پابرهنه تا آنجا دویدهایم.