مجهولات
اگر بهم اجازهٔ حل یه اختلافو میدادن، قطعا انتخابم اختلاف طبقاتی بود.
نپذیرید بچهها.. نپذیرید.
فقر و فاصلهٔ طبقاتی رو تو جامعهتون نپذیرید!
باید تمام چیزایی که باعث به وجود اومدن این پلکان شدن، حذف بشن!
اول از بیمارستانای غیردولتی.
قلبم درد میگیره وقتی میبینم بعضی از فامیلا میگن نه بابا بیمارستان دولتی که نمیشه رفت برا زایمان.. سلاخ خونه است! من فلانقدر دادم خصوصی رفتم!
بعد اونوقت کسی که اونقدر میلیونو نداره خرج زایمانش کنه باید بره همون سلاخخونه! جرعت حرف زدنم نداره.. چون میگن همینه که هست اگه داشتی میرفتی بیمارستان خصوصی!
ولی اگه بیمارستان خصوصیای نباشه...
دوم مدارس غیرانتفاعی.
هرکی داره بچشو میفرسته غیرانتفاعی.. آموزش خوب.. فرهنگ بالا.. حتی گندتر از همش این غیرانتفاعیای مذهبی! که هرچی مذهبی با فرهنگه جمع کردن یه جا، که محافظت کنن از دینداریشون.. در حالیکه سر همین جدا کردن بچه های مذهبی تراز از باقی بچه ها وضع باقی بچه ها این شده! اگه اونا چهارتاشون تو یه مدرسه عادی بودن اقلا رو ده نفر تاثیر داشتن. نداشتن؟! وقتی مدارس دولتی ما شده یک جای ضعیف از لحاظ هم درسی و هم فرهنگی، و اونطرف اونایی که دارن میرن غیرانتفاعی؛ همین خودش نطفهٔ دامن زدن به اختلاف طبقاتیه! و البته مراکز آموزش عالی مثل پردیسها و صندلی خریدنها و مهارت کردنها... که نگم اصن.
سوم خوراکیها و داروها.
واقعا زشت نیست که الان گوشت از سبد خرید و سفرهٔ بعضی خانوادههای ایرانی به کل حذف شده؟ زشت نیست که اونکه داره میره گوشت کمچرب و مرغوب و مفید گوسفند ایرانی میگیره کیلیویی یه میلیون، اونی که ندارهام کله سحر از خوابش میزنه میره تو صف گوشت بیکیفیت مغولستانی و اندونزیایی تنظیم بازار!! این حرکت تنظیم بازار خوبهها؛ نمیگم بده. اما نه وقتی که اینم نهادینه بشه! بگن خوب یکی داره و گوشت مرغوب ایرانی میخوره، یکی نداره و مجبوره منتظر گوشت تنظیم بازار باشه، ی بدبختیام که همونم نداره و کنکل کلا... و همچنین انواع اقلام خوراکی دیگه نظیر میوهها که دیگه خیلی از میوههای عادی مثل پرتقال شیرین و یا میوههای روتین فصل تابستان و بهارم محدود به عدهٔ دارا شدن. و... و.. و..
داروها و مکملهارم نگم دیگه.. از شیرخشک و پوشک که به شدت دارا و ندار داره.. تا مکملهایی مثل آهن و زینک و حتی لوازم آرایشی بهداشتی محافظتیای که قشر ضعیف از داشتنش محرومان. اینا هــــمــــه باید یکسانسازی بشه!
چهارم موسسات خصوصی خدماترسانی.
هــــرچــــی... هرچی که شما از طریقش با خرجای کلان به خدماتی میرسی که هموطنت بخاطر اختلاف طبقاتیش با تو نمیتونه داشته باشه!! از بیمهها تا بانکهای خصوصی موسسات آموزشی و کنکوری و...
ششم مراکز خرید و برندها.
اینجا استثنائا نباید برندهای خاص رو حذف کرد؛ اتفاقا باید بنجلفروشیها جمع بشن و خانوادهها توانمند سازی بشن برای خرید اجناس باکیفیت نه حراجی! نباید اینقدر فرق باشه بین اونی که برند میپوشه و اونی که نه! حتی اینکه خرید از فلان فروشگاه برای قشر توانمنده و پُزِشَم میدن، بعضا عین همون جنسو قشر دیگهای از جای دیگه ارزونتر میخرن و کلاسم نداره! اینا باید تمــــوم بــــشــــه!
و قص علی هذا..
باید این فاصله طبقاتی حذف بشه حذف!
یا از طریق حذف عناصر طبقاتی ساز مثل مدارس غیرانتفاعی و موسسات خصوصی و فروشگاههای برند..
یا از طریق توانمند کردن همهٔ اقشار مردم.
که مورد دوم، بزرگترین وسیله برای رسیدن بهش خود مردمان. تا وقتی مردم پذیرفتن یا حتی بعضا پزشو میدن که دارندگی و برازندگی..! این مشکل حل نمیشه. وقتی دلت برا نداری کسی سوخت عین سوختن دلت برا خودت.. وقتی حاضر شدی حتی از خودت بزنی که اقلا دو نفرو بکشی بالا؛ ولو به این قیمت که حالا هر سه متوسط باشید؛ اونوقت یعنی به اون درجه رسیدی.
اگر مردم این روحیه رو داشتن اونوقت دولت و حاکمیت و مافیا و هــمــه چیام ناخودآگاه تحت تاثیر این روحیه قرار میگرفت ولی نیست. و متاسفانه قصد به وجود آوردنشم نداریم. حتی تو که همین الان داری این متنو میخونیام حاضر نیستی انجامش بدی. حتی شاید خود من..
چون عادت کردیم. و عادت کردن به درد زمینهٔ مرگه. چون اگه به دردت عادت کنی دیگه برات درد نیست و دیگه اقدامی برای بهبودش نمیکنی. و کم کم همین درد بیصدا جونتو میگیره. جون جامعهتو... و تمام.
توحید یعنی همین. اصلا یکی از مصادیق جامعه توحیدی همینه. یعنی همه مونو یک ذره یکسان که جزئی از خداست ببینیم. مسلمانان برادر یکدیگرند یعنی همین. یعنی درد برادرت دردت باشه و درد کارگری که میاد سر زمینتم همونقدر دردت باشه! همونقدر خودتو براش به آب و آتیش بزنی!
مجهولات
نپذیرید بچهها.. نپذیرید. فقر و فاصلهٔ طبقاتی رو تو جامعهتون نپذیرید! باید تمام چیزایی که باعث به و
و هیچ تبلیغی برای دینم قویتر از همین نیست!.. اینکه ثابت بشه قشر دیندار قشر دلسوزه تو جامعه.. باید ثابت بشه به مردم آخوندی که الان فلان منصب و فلان کرسی دستشه نمیخواد قدرت داشته باشه! میخواد همه زورشو بزنه همه رو با خودش بکشه بالا! نه که بچش تو فلان مدرسه و دانشگاه باشه چون اون فلان مقامه و بچه مردم ام بره همون جا که قبلا بوده بعد صرفا بیاد نسخه بپیچه برا ارتقا مدارس دولتی. فلان برندو بپوشه و فلان رستورانو بره و همه اینا بعد بگیم خب داره؟ مردمم بهش اعتماد کنن؟ هه..
مجهولات
فکت: اظهار نظر نکنی نمیگن لالی.
فکت: این که جواب درست و حسابی گرفتن ازت مثل کندن مو از خرس باشه اصلا کلاس نیستا..
همون آنلاین باش ولی سین نکن سنگینتره.
چون سیدحسین حسینی تو بازیای این سری تیم ملی نیست مجبور شدم یه کراش دیگه انتخاب کنم😔😂
سعید عزتاللهی
https://g.co/kgs/MZMdqzv
دیشب عین بچههای پنج ساله خواب دیدم قراره با یکی از اون سفینه گردا و دو تا همسفر اروپایی و یه سگ برم فضا🥲😂
بعد حالا جالب این بود که کشف حجاب بودم، بعد تو دلمام به خودم بد و بیراه میگفتم که اینقدر رنگ عوض کردم😂🤌
مجهولات
دیشب عین بچههای پنج ساله خواب دیدم قراره با یکی از اون سفینه گردا و دو تا همسفر اروپایی و یه سگ برم
میدونید یه بار اوایل تکلیفم، یه شومیز بلند تنم بود با روسری و هد و اینا.. حجابم کامل بود ولی چادرمم پیشم بود بخاطر بازی سر نکردم. بعد داشتم تو حیاط با دخترعموهام و اینا بازی میکردم، اونا همه مانتویی و لباس شلوار و موی بیرون و.. اکثرا از من بزرگترم بودن. بعد دو سه بار شد کسی که در میزد و میاومد از حیاط رد شه و بره تو، همه بازی رو ادامه میدادن ولی من میکشیدم کنار تند تند دنبال چادرم میگشتم!
بار آخر یهو نمیدونم دقیقا طبق چه حسی اینکارو نکردم. یعنی نرفتم چادرمو سر کنم ولی حجابم همونطور کامل بود. و شوهرعمه آخریم اومدن. با همه مون تک تک سلام کردن و اینا.. من تو همهٔ لحظاتی که این بیاد و رد بشه بره که شاید کلا ۳۰ ثانیه شد، یه ترس و غصه و عذاب وجدان وحشتناکی رو تجربه میکردم! و فکر میکردم الان اصلا طرف همهٔ نگاش رو منه که تا حالا بی چادر ندیدتم در حالیکه ذرهای اینطور نبود! فقط تو اون لحظات کاری که تونستم بکنم این بود که خودمو بین بچهها پنهان میکردم... و همین خاطره تا اقلا دو سال عذابِ من بودا! عذاب! نمیدونم شاید اگه به مامانم میگفتم این عذاب وجدان کمتر میشد ولی چون شایدم بیشتر نگفتم.
ولی اون حجم عذاب وجدان و ترس و پشیمونیای که تو اون لحظات تجربه کردم اونقــــدر زیاد بود که هنوزم که هنوزه یه وقتایی کابوس میبینم بدون چادر یا یه وقتایی با تیشرت و شلوار رفتم بیرون و فقط با این تیپ دارم قدم میزنم اما عین همون احساس بیخ گردنمو گرفته.. ولی نمیتونم برگردم خونه یا حجاب کنم یا هرچی..! فقط با دویدن یا قایم کردن خودم بین مردم سعی دارم دیده نشم... و همو حس تم کلی خوابمه!
بعد تو این خوابم با وجودی که موضوعش ربطی نداشت دقیقا همین حسو داشتم. اونقدری پررنگ که شعفم از رفتن به فضا تحتالشعاعش قراره گرفته بود🥲😂
صبحت بخیر ای همهی التماس من
صبحت بخیر مجری حکم قصاص من
عمری نشستهای بدمد صبح دولتات
حالا دمید، این تو و تیر خلاص من
ترسی ز مرگ خویش ندارم به دست تو
چون بوده عشق تو همه هول و هراس من
حتی اگر جفا کنی و جان ستانیام
عاید نمیشود به تو غیر از سپاس من
آهسته سر بِبُر بنشین تا ببینمت
دردی نمیکشم که ربودی حواس من
من را بکش به جرمِ همین بیگناهیام
اینجا کسی که نیست به فکر تقاص من..