eitaa logo
مجهولات
236 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
739 ویدیو
20 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://daigo.ir/secret/192696131 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
- و ما ساعت ها با هم، به دردهای مشترکمان بلند بلند می‌خندیم :)
خب و این اول خواستم تایپ کنم اما دیدم خطم که خواناست😌 و دست نوشته هم حس رو قشنگ تر منتقل میکنه🙂 نمیدونم ادامه داشته باشه یا نه، اما امیدوارم اینطور باشه! چون حرفای قشنگ زیادی برای گفتن داره. @mjholat
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸 ❤️ 🍀 سمتم خم شد. با لحن تندی پرسید: - چی؟ چه مسئله ای؟ - هرچی! اصلا اگر بیشتر از این ادامه بدی به بابا میگم بیخودی پا پیچم شدی! با حرص به تنه درخت کوبید. انگشت اشاره اش را به نشانه تهدید بالا آورد. ولی حرفش را خورد و با قدم های محکم سمت آلاچیق رفت. چقدر این بشر عقلش ناقص بود... روی برگشتن بین جمع را نداشتم ولی آرام آرام سمتشان برگشتم. لبخندی ژکوند زدم و گوشه ای نشستم که برادر نگار گفت: - خـــــب! بحث به کجا رسید؟ چشم غره ای رفتم که نگار روی شانه اش کوبید و گفت: - شما خونت‌و برا این چیزا کثیف نکن آقای دکتر! دل و قلوه ای بین هم رد و بدل کردند. بالاخره بازی از نو گرفته شد. همین‌طور گذشت تا برای شام صدایمان کردند. شام را هم که خوردیم کم‌کم مهمان‌ها رفتند. ساعت یک شب بود که رفتم به اتاقم. امشب برخلاف تصورم خیلی خوش گذشت! به ویژه با این دیوانه بازی‌هایی که بچه‌ها درآوردند... لباس‌هایم را در آوردم. روی تخت نشستم. باز گوشی ام را برداشتم. افشین نوشته بود: - فردا ساعت چهار و نیم می‌بینمت. گوشی را خاموش کردم. دراز کشیدم. پتو را هم روی سرم کشیدم. شاید اینطور فکر او و فردا کمتر بیاید تو سرم و بتوانم بخوابم! صبح که بلند شدم بابا رفته بود. تصمیم گرفتم امروز خودم غذا درست کنم! هیچ چیز در خانه نداشتیم. هر چقدر هم فکر کردم یادم نمی‌آمد بابا دقیقا چه غذایی را دوست دارد! دلم را زدم به دریا و جستجو کردم "طرز تهیه قرم سبزی" مواد لازم را یادداشت کردم. با تاکسی به یک فروشگاه رفتم. دانه دانه مواد لازمش را خریدم. به خانه که برگشتم از روی دستور پخت خورشی به هم زدم که نگاهش می‌کردم قند توی دلم آب میشد! 🍁به قلم ح.جعفری♡ 💜پرش به پارت اول: [ https://eitaa.com/mjholat/1398 ] 🚫هرگونه کپی از رمان ممنوع میباشد. 💠@mjholat 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
عشق‌ازنگاھ‌معشوق، رفت‌ونرفت‌عاشق! گرچشمھ‌هانجوشید، درکاسھ‌خونِ‌دل‌هست! - ح‌.جعفرے 🌪@mjholat
خب تور سفر براتون آوردم😃😂😄
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸 ❤️ 🍀 برنج را که بار گذاشتم شفته پلو شد. شدیدا ضدحال خوردم! به خودم دلداری دادم که بیخیال خورش که محشر شده، برنج هم همچین مهم نیست..! با اعتماد به نفس تمام یک میز شیک چیدم. منتظر آمدن بابا شدم. زیاد نگذشت که صدای باز شدن در شیشه‌ای ورودی را شنیدم. بابا همین که وارد شد و میز را دید همان‌جا ایستاد. چشم‌هایش گشاد شده بود. دهانش باز ماند. کیسه های غذا ناگهان از دستش افتاد! آرام پرسید: - آزاده تو.. تو اینا رو پختی؟ با خنده گفتم: - اول سلام آقای یوسف پور! سلام بلندی کرد. نزدیکش رفتم. با طنازی گونه‌ام را جلو آوردم. محکم در آغوشم کشید. همان‌جا یک بوس محکم تقدیمم کرد! چشمکی زدم و گفتم : - خوب دیگه لوس بازی بسه باباخان..! بیا که الان غذا از دهن میوفته. لباس‌هایش را که عوض کرد آمد سر سفره نشست. بعد هم با کلی به‌به و چه‌چه نهار را خورد. من هم حسابی ذوق کردم. تا ناهار تمام شود ساعت سه شده بود. نیم ساعتی خوابیدم. ناگهان با اضطراب بیدار شدم! کم‌کم شروع کردم به آماده شدن؛ با همان تیپ ساده مشکی همیشگی! آرایش ساده کردم. بیرون دیدم. بابا هنوز همان‌جا روی کاناپه خواب بود. کفش‌های اسپرت مشکی‌ام را پا کردم و رفتم سرکوچه. افشین آمده بود. سوار شدم. سریع سلام کردم. او هم سلامی کوتاه کرد. فرمان را چرخاند و حرکت کرد. بلافاصله در داشبورد را باز کردم. چیزی که دیدم لحظه‌ای متوقفم کرد! برخلاف همیشه، بجای آن اسپری مردانه، ادکلنی زنانه و شیک آن‌جا بود! معلوم بود هزینه زیادی برایش داده! برش داشتم. ناباورانه سرم را به طرفین تکان دادم. با خنده به افشین گفتم: - این چیه؟! نگاهم کرد. لب هایش را محکم روی هم فشرد. لبخندی زد وگفت: - برای توئه. سرش خاراند و تصحیح کرد: - یعنی تقدیم به شما! بلند خندیدم! - مسخـــــره ! آخه برای چی؟ لبخند زد و گفت: - همین‌جور، هدیه! 🍁به قلم ح.جعفری♡ 💜پرش به پارت اول: [ https://eitaa.com/mjholat/1398 ] 🚫هرگونه کپی از رمان ممنوع میباشد. 💠@mjholat 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
مجهولات
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸 ❤️#بیراهه 🍀#پارت20 برنج را که بار گذاشتم شفته پلو
امیدوارم تا اینجا مورد توجه شما عزیزان بوده باشه😍✋ ان‌شاءالله پارت های ۲۰-۳۰ در آمار ۷۰ منتشر خواهد شد🌱
¹..🚎✨
²..🚌✨
³..🚍✨
⁴.. ❤️✨ - مقصد