eitaa logo
مجهولات ☫
238 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
739 ویدیو
20 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://daigo.ir/secret/192696131 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
🛑 سر غزل را چاقوی شوهرش برید یا اینستاگرام؟ ✍ شاد و چاقو بدست، در کنار همسر جوان و جگر گوشه اش کیک تولد می برد. از بریدن این کیک تا بریدن سر غزل چقدر طول کشید؟ نمیدانم! این همان چاقوی خون آلود در دستان شوهر غزل است؟ نمیدانم! اما روزی که خبر این جنایت منتشر شد به همسرم گفتم : به ظن تجربه میدانم که این جنایت یا ریشه در اینستاگرام دارد یا واتساپ و.. اکنون نطق مادر شوهر غزل و ایضا پدر غزل در خبرگزاری ها باز شده و گفته اند که عروس نوجوان سرش را برسر ارتباطات اینستاگرامی باخته است. سهم سجاد، سهم غزل، سهم آن مرد سوری و باند دخترقاپ و.. هرچه باشد، بی انصافی است اگر سهم مخالفین «صیانت از فجازی» را نادیده بگیریم در این خون بر زمین ریخته! به عنوان یک کارشناس متخصص و آسیب شناس فجازی ادعا میکنم : تمام کسانی (از خواص تا عوام) که با قلم و زبان خود، علیه ساماندهی فجازی و تصویب قانونی (که به ولنگاری مجازی پایان میدهد) مخالفت می کنند در خون غزل شریکند. حتی اگر به اندازه «یک کلیک» با طرح صیانت مخالفت کرده باشند. 📚 وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ 🇮🇷 مهران موزون 🔴به کمپین بپیوندید👇 http://eitaa.com/joinchat/963837952Cb758f6bd13
مجهولات ☫
🛑 سر غزل را چاقوی شوهرش برید یا اینستاگرام؟ ✍ شاد و چاقو بدست، در کنار همسر جوان و جگر گوشه اش کیک
به نظرم بزرگترین جنایت و بی غیرتی شوهره وقتی بود که گذاشت زنش به اینجا برسه!
ولی اونجایی که عقل میگه آره و عشق میگه نه، دردش از همه جا بیشتره :)💔
بچه ها ولی من داستانم با بینهایت با همتون فرق داشت😂💔 من خودم مخالف ۱۰۰٪ی بودم.حتی مسخره هم میکردم. ولی .. بله میگم که باید پیوی صحبت کنم.
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃 🍃🌸🍃🌸🍃🌸 🌸🍃🌸🍃 🍃🌸 ❤️ 🍀 برای فردا صبح، ساعت هفت کوک کرده بودم. سریع لباس‌هایم را عوض کردم. پایین رفتم. بابا هنوز دستشویی بود. نان را گذاشتم داخل مایکروویو گرم شد. بعد هم سریع یک سفره رنگارنگ چیدم. دویدم پشت در دستشویی، در زدم و گفتم: - باباجان! نمیخوای بیای بیرون؟ بابا هیچ وقت در دستشویی حرف نمیزد، ولی قشنگ میتوانستم تصور کنم از بیدار شدن این موقع من قیافه اش چه شکلی شده! خنده ریزی کردم. از پشت در دستشویی آمدم کنار، بعد از یکی دو دقیقه هم بابا بیرون آمد. با خنده گفت: - به به امروز آفتاب از کدوم طرف دراومده که آزاده خانم این موقع صبح از خواب بیدار شدن؟ بعد چشمکی زد و ادامه داد: - نکنه از آثار ۱۸ ساله شدنه؟ خندیدم. - مجددا اول سلام، بعد صبح بخیر... حالا به اونجاهاشم میرسیم..! ابرویی بالا انداخت و سر میز نشست. شروع به خوردن کرد. من هم اولین لقمه را در دهانم گذاشتم. اصلا عادت به خوردن صبحانه نداشتم، این که صبح این قدر زود هم بود روی کم اشتهایی ام تاثیر داشت. بعد از چند دقیقه گفتم: - بابا... میگما... سرش را بالا آورد. در حالی که لقمه اش را می جوید، سوالی نگاهم کرد. - من که امسال تو بهبوهه فوت مامان کلا یادم رفت انتخاب رشته کنم و اینا... حالا ام که نمیتونم تا آخر سال بیکار و علاف بشینم تو خونه! دست هایم روی میز به هم گره کردم. نگاهم را به انگشتانم روختم و ادامه دادم: - خودتم میدونی ممکنه تو همین بیکاری هزار تا فکر و خیال بیاد تو سرم... ریز نگاهم کرد. ابرویی بالا انداخت و گفت: - آره، درسته... خب برنامه خاصی برای این چند ماه داری؟ لبخند ویژه‌ای زدم. مستقیم در چشمانش نگاه کردم و گفتم: - بله؛ کار تو شرکت بابام! 🍁به قلم ح.جعفری♡ 💜پرش به پارت اول: [ https://eitaa.com/mjholat/1398 ] 🚫هرگونه کپی از رمان ممنوع میباشد. 💠@mjholat 🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸
چیزی راجع به داستان کلاس تفسیر سوره حمد امام رحمت الله علیه شنیدید؟
ولی عاشق همیشه مهجور است. چه معشوق لیلی باشد، چه تفیلی
در خودم گم شده ام آه، بگو راه کجاست؟ خسته ام از شب پر ابر بگو ماه کجاست؟ در پی دوست به کوی دگران میگردم یار در خانه و من گرد جهان ميگردم ای خوش آن ها که دمی لایق دیدار شدند که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند ...
الهم الرزقنا تکرار بعضی خاطره های خوب ..
می‌گن یکی از علما پرده ها براشون کنار میره و شرفیاب میشن به خدمت امام عصر می‌گه اقا این همه مردم منتطر شمان چرا نمیاین؟ بعد اما انگار می‌شنوه دعاهای مردم رو یکی بچه می‌خواد یکی خونه می‌خواد یکی پول می‌خواد یکی ....
هدایت شده از  q̑̈ŏ̈q̑̈n̆̈ȏ̈ŏ̈ȏ̈s̆̈🇮 ققنوس
برای مجهولات عزیز🙃✨ 🏮