eitaa logo
مجهولات ☫
235 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
739 ویدیو
20 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://daigo.ir/secret/192696131 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
حاج امیر کرمانشاهی4_5947079788425381809.mp3
زمان: حجم: 6.2M
دیدی یه تست شخصیت میدی، وقتی حس و حالتو دقیقا توصیف میکنه چه کیفی میکنی؟ جامونده ها اینو گوش کنن، همونقد قشنگه :)))
مجھولاٺ..؛
من همونی‌ام که وقتی زنگ ورزش دبیر ریاضی میومد بشکن می‌زدم :] با جلبکای اطرافم مقایسم نکن!
ولی تجربه ثابت کرده تفلونای نچسب خریدارای بیشتری دارن :)))
مجهولات ☫
🌲🌳#جنگلبان4🌳🌲 بالاخره بی‌خیال شدم. ابرویی بالا انداختم و گفتم: - تا حالا حتی از فاصله ۲۰ متری‌ام به
🌲🌳🌳🌲 اخمی کردم و گفتم: - استیو نه، سگ! سگ گنده! يکدفعه یکنفرشان بلند فریاد زد: - استیو... انگار گفت "عسطیو" که مردی خودش را به ما رساند و هم زبان آن مردها جوابشان داد. آنها هم به اتفاق من را نشانش دادند و با زبانی که من نمی‌فهمیدم راجع به من صحبت کردند! کلافه داد زدم: - هیچ‌کس اینجا نیست که زبون منو حالیش بشه؟ مرد میانسالی که احتمالا "استیو" نام داشت مثل لات ها سمتم آمد. دستش را بلند کرد تا روی شانه‌ام بگذارد که با اخم جاخالی دادم. پوزخندی زد و گفت: - به جهنم خوش اومدی تازه وارد! خداراشکر زبان او را می‌فهمیدم. نمی‌دانم منظورش از جهنم چه بود؟ همان جهنمی که روی درخت ها هم حک شده بود؟ نمی‌دانم! فقط با نگاه مسیر چاه را نشانش دادم و در حالی‌که نفس نفس می‌زدم گفتم: - من شما رو نمی‌شناسم. فقط یه جنگل‌بانم و متاسفانه این‌جا گیر افتادم. سگ جنگل‌بانی ام توی اون چاهه لطفا کمکش کنید بیاد بیرون! - امر دیگه ای نیست شازده؟ سرم را پایین انداختم. - دست منو باز کنید. نگاهی به پشت سرش انداخت و با کسب اجازه چاقوی کوچک دست سازی را از جیب شلوار پوسیده‌اش بیرون آورد. طناب های زمخت دور دستم را با آن برید که کمی مچم را ورزش دادم. با لبخند ویژه ای گفت: - خوشبختم جنگل‌بان، اسم من استیوه! - منم خوشبختم. ممنون میشم شما که زبون اینارو می‌فهمی بهشون بگی اون سگ و از توی چاه در بیارن. میخوام برم. - کجا با این عجله؟ به هیچ وجه حوصه کل‌کل نداشتم. خصوصا با یک مرد! گلویم را صاف کردم و این‌بار محکم تر گفتم: - آقا لطفا بگید اون سگ رو بیارن این‌جا. خنديد و ضمن گفتن باشه، باشه ای از من دور شد. ✍:ح.جعفری 🐻@mjholat
دوس دارم چار زانو بشینم روبرو باباطاهر دستامو تو هم قفل کنم فرو کنم وسط پاهام با هم مشاعره کنیم. من شِرّ و وِر بگم اون اصلاحش کنه... اصلا فقط یه بار اون دو بیتی همه گویند طاهر... ش و خودش برام بخونه. بسه، حله، رواله! - البته قبلش براش لباس میگیرم. عریان باشه بابام نمیزاره :/
از ایناااا🥺🥺❤️
بِہ‌تَوَکُل‌ِنامِ‌‌اَعظَمَت‌یااَللھ . . .
متن از بنده نیست