هدایت شده از - دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
این عکس برای ساعت ۶ صبحِ روز ۱۰ اسفنده، یعنی دقیقا چهار ماهِ پیش
همون لحظه که خبر رو شنیدم دیگه هیچچیز برام مهم نبود، نماز صبحم رو دوباره خوندم چون بار اول مطمئن نبودم با اینهمه گریه و هق هق وسط نماز، نمازم درسته یا نه.
لباس مشکیهایی که فقط محرم میپوشیدم رو زودتر از هنگام برداشتم و با گریه دکمههاش رو بستم، توی ماشین تا برسیم به میدون کسی با کسی حرف نمیزد انگار که شدت غم و شوک زبون هممون رو بند آورده باشه، تو خیابونای منتهی به میدون ماشین رو پارک کردیم؛ سیل جمعیتِ آدمای مشکی پوش که به سر زنان سمت میدون میرفتند تمومی نداشت، مجری و مداح و کسی که حرف بزنه تا مردم گریه کنن نبود ولی صدای هقهق مردم بلند بود، بدون اینکه کسی حرفی بزنه و کسی با کسی کاری داشته باشه همه میزدن تو سرشون و گریه میکردن، مگه برا کسی که بیپناه و بیپدر شده نیازه روضه خونده شه تا گریش بگیره؟ معلومه که نه اون آدم همینجوریش میدونه چه خاکی به سرش شده..
منتظر یه نشونه بودم، منتظر بودم بگن اقا پیام داده، خبرا دروغه، برگردید خونههاتون، اما کسی چیزی نگفت، سرمو که بلند کردم دیدم عکسِ شماست که با لبخند بهمون نگاه میکنید انگار هنوز شما بودید و نرفته بودید :)
حالا صد و خوردهای شبه که آفتاب برای ما طلوع نکرده و هنوز تو اون سحرِ ۱۰ام اسفندیم و هنوز خونه نرفتیم..
حس و حال الانم دقیقا حس و حال همون موقعست، قلبم تحمل نداره ببینم قراره تو تشییع شما شرکت کنیم :)
کاش واقعا یکی بهم بگه دروغه..
۱۴۰۵.۴.۱۰ 📚
#روایت
خونهی بدونِ مامان و دوست ندارم؛
از خونهی خالی بدم میاد
اونم تو این هوا ..
#همین_حوالی
مُـؤَثِـر
خونهی بدونِ مامان و دوست ندارم؛ از خونهی خالی بدم میاد اونم تو این هوا .. #همین_حوالی
اصلا مامان روحِ خونهاس..:)
مُـؤَثِـر
منم همینطور آقای خادم منم همینطور:).. 📍مصلی تهران
#ناشناس
سلام.
لطفا از صاحب اثر هم نام ببرید.
عکاس آقای امین غفاری هستند.