فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
﷽؛
اساتید معزز و طلاب گرانقدر و کادر محترم استانها و مدارس علمیه خواهران
سلام علیکم
با عنایت به انتشار اخبار زن و خانواده و برنامه های نشر،پویش ها، مسابقات،نشست ها، معرفی کتب، نمایشگاه ها، آموزش نویسندگی، موارد جاری مرتبط با نشر هاجر وابسته به حوزه های علمیه خواهران درخواست می گردد جهت #عضویت در کانال، لطفا روی لینک زیر کلیک نمایید .
👇👇
🆔eitaa.com/hajarpub_ir
#حوزه_های_علمیه_خواهران
#مرکز_نشر_هاجر
#عاشقان_مهدوی
مدافعان ظهور
#پست_شماره۲۹ :✨✨✨
✍️مراقبه ریشه سعادت است :🌹
🔸 مرحوم استاد جناب علامه طباطبایی فرمایشی خیلی شریف داشتند که می فرمودند : تخم سعادت ، مراقبه است . مراقبه یعنی کشیک نفس کشیدن.
این طور نیست که شما این در و آن در بروید ، می خواهید کجا بروید ؟ بدنبال چه کسانی بروید ؟
🔸باید آنچنان مراقبه داشته باشید و زحمت بکشید و ریاضت بکشید تا به سعادتی دست یابید که دیگران به سراغ شما بیایند و از شما یاد بگیرند .
🔸متن دستور دین را در متنِ زندگی پیاده کردن و برنامه داشتن و کشیک نفس کشیدن است .
🔸کشیک نفس کشیدن یعنی مواظب نهال وجودت باشی و این را باید تقویت کنید و بپرورانید.
🔸عجله هم نکنید و بدانید به آنهایی که زود می دهند پخته نمی شوند ، و آنهایی که دیر می گیرند خیلی پخته می شوند و ظرفیت پیدا می کنند و قوی می شوند و آن وقت می توانند لقمه های سنگین و نعمتهای خیلی والا بردارند و از سفره های خیلی پرنعمت و عالَمهای خیلی عظیم برخوردار گردند .
پس عجله و شتاب مَوَرز . حافظ می فرماید:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود صفت بنده پروری داند
🔸نوعا شما سروران را می بینم که فرمایشاتی می فرمایید و باید هم دنبالش باشید ،
ولی ابتدا آن اندازه که می دانید در خود پیاده بفرمایید بعد سراغ مطالب دیگر بروید . 🌹
📗#نمط_هشتم ص ۱۱۶
#شرح_اشارات_و_تنبیهات
#علامه_حسن_زاده_آملی
@modafeanzuhur
🌹 کانال مهدوی مدافعان ظهور 🌹
https://eitaa.com/joinchat/3280666642C9b9ebd02e0
💢ما را در نشر هر چه بیشتر کانال یاری فرمایید🙏
4_5985783461011527259.mp3
17.25M
🎙#حدیث_حقیقت جلسهٔ دوم
در محضر #علامه_مروجی_سبزواری(دامتبرکاته)
🔻 عناوین:
- (01:00) عین ثابت (سرّ موجودات)
- (03:00) مدبر هر شخص ، عین ثابت اوست
- (05:00) قضای الهی، جبر نیست
- (12:00) توضیح عبدالرزاق کاشانی درباره جمله [ لكن يرشّح عليك ما يطفح منّي ]
- (13:00) تفاوت مقام قلب (توحید) و وحدت
- (16:00) مقام تکمیل، استقامت و تمکین
- (23:00) استقرار در مقام فنا و حکایت درویش
- (24:00) مقام فنا، تلوین و تمکین
- (27:00) معانی ولایت
@modafeanzuhur
🌹 کانال مهدوی مدافعان ظهور 🌹
https://eitaa.com/joinchat/3280666642C9b9ebd02e0
4_6017262569109067637.mp3
12.83M
🎙#مقام_قلب جلسهٔ یازدهم
در محضر #علامه_مروجی_سبزواری(دامتبرکاته)
تاریخ - ۹۴٫۴٫۱۳
🔻عناوین:
(01:00)ادامهٔ شرح روایت امام صادق (ع) دربارهٔ وجوب طلب علم نفسشناسی {طَلَبُ اَلْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ وَ هُوَ عِلْمُ اَلْأَنْفُسِ فَيَجِبُ أَنْ يَكُونَ نَفْسُ اَلْمُؤْمِنِ عَلَى كُلِّ حَالٍ فِي شُكْرٍ أَوْ عُذْرٍ ...}
↩️(02:00) اضطرار، کلید افتقار
↩️(03:00) تفاوت اضطرار مردم عامی و عارف
↩️(08:00) سرّ قرار دادن اسباب توسط خداوند
↩️(09:00) شروع سیر توحیدی از توحید ربوبیت از دیدگاه حضرت استاد
↩️(14:00) اهمیت واگذار کردن امور به خداوند
↩️(15:00) مراقبهٔ توحیدی
↩️(17:00) آثار توحید ربوبیت و رسیدن به اضطرار
↩️(19:00) کوتاه دیدن عمر ، مفتاح رسیدن به افتقار
@modafeanzuhur
🌹 کانال مهدوی مدافعان ظهور 🌹
https://eitaa.com/joinchat/3280666642C9b9ebd02e0
"رابطه ماه مبارک رمضان و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)"
پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «ماه رمضان برترین ماه سال قمری است.»
هم چنین در جایی دیگر ایشان فرموده : «مهدی(عج) سید و آقاست.»
اگر امروز امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برترین و کامل ترین انسان روی زمین است و ماه رمضان هم بهترین ماه خداست، پس باید بین این دو پیوندی عمیق باشد.
اگر ماه رمضان، ماه ویژه سیر و سلوک است، پس باید با امام زمان(عج) که برترین سالک و رهروی خداست، پیوندی خاص وجود داشته و بین سلوک معنوی ما در این ماه با امام زمان(عج) هم رابطه ویژه ای باشد.
@modafeanzuhur
🌹 کانال مهدوی مدافعان ظهور 🌹
https://eitaa.com/joinchat/3280666642C9b9ebd02e0
📚 #کاردینال
📖 #قسمت_پنجاه_و_دوم
✍ #م_علیپور
در ورودی خونه باز شد و مرد میانسالی که حدوداً ۶۵-۷۰ ساله بود و لباس آخوندی تنش بود و عمامه ی سفیدی به سر داشت به همراه مباشر بیرون اومد.
من و شهریار در ماشین رو باز و سلام کردیم.
صدف عابدینی که قرار بود نقشِ یه دختر طفلی و بی زبون رو بازی کنه، در سکوت سری تکون داد!
شهریار پشت رول رفت و صدف کنارش نشست و مباشر و مُلّا شالیکار رو صندلی عقب نشستن.
به ناچار منم کنار مباشر که وسط نشسته بود نشستم.
اینکه ملاشالیکار هیچ حرفی نمیزد جالب توجه بود ...!
نکنه کسی که واقعاً لال بود ملّا بود؟!
با خودم فکر میکردم چطور ممکنه یه نفر که از قضا روحانی بود چنین کارهایی انجام بده؟!
ماجرا چی بود ...؟
ربطِ آقای مقدم به این جریان که دیگه قوز بالا قوز بود.
از روستا خارج شدیم که شهریار با سر زبون همیشگیش گفت :
- آدرس یا لوکیشن رو بفرمایید من در خدمتم.
مباشر گفت :
- این شهر دیگه برای مُلّا جای امنی نیست.
به سمتِ سمنان برین.
شهریار که مطمئن بودم از من متعجب تر بود چشم بلند بالایی کرد و به روندن ادامه داد.
مباشر و مُلّا همچنان سکوت اختیار کرده بودن و جاده قصد تموم شدن نداشت.
تقریباً نیمه های شب بود که به سمنان رسیدیم.
جالب این بود که ۲ باری که شهریار پیاده شده بود چایی و خوراکی بخره یا بنزین بزنه،
باز هم ملّا پیاده نمیشد و هیچ چیزی نمیخورد.
به ورودی سمنان که رسیدیم شهریار آدرس جدید رو پرسید.
مباشر که انگار سمنان رو مثل کف دستش بلد بود آدرس دقیق رو داد و به محله ای که به نظر می اومد بالا شهر باشه رسیدیم.
مباشر زنگی زد و ریموت در باز شد و خونه ی ویلایی بزرگی نمایان شد.
حیاط اونقدر بزرگ بود که چندین ماشین به راحتی اونجا جا میشدن.
جالب اینکه این خونه هم مثل خونه ی قبلی اطرافش پر از گلدون های کاکتوس بزرگ و کوچیک بود!
مباشر از ماشین پیاده شد و مثل اینکه مُلّا موجود با ارزش و گرانبهایی باشه کمک کرد از ماشین پیاده بشه و تُشکچه ی مخصوصی که زیرش بود رو برداره.
رو به مباشر گفتم :
- اگه اجازه بدین ما دیگه از خدمتتون مرخص بشیم.
مباشر نگاهی به من کرد و گفت :
- آقای مقدم بین راه هستن و نیمساعت دیگه میرسن.
گفتن شما تشریف داشته باشین تا خودشون بیان.
گاومون ۷ قلو زاییده بود!
شهریار که میدونست چه گندی زده بدون اینکه برگرده و به من نگاهی بکنه مثل لیدِر به دنبال مباشر به راه افتاد و گفت :
- به به چقدر خوب!
چشم هام رو بستم و با عصبانیت مشت هام رو گره کردم و بسمالله گفتم و وارد خونه شدم.
دو مرد و یک زن به استقبال مون اومدن.
به سختی مباشر رو بغل کردن و به نشونه ی تعظیم جلوی مُلّا شالیکار سرشون رو خم کردن ...
مردی که ظاهرش نشون میداد خیلی به مباشر شبیه و شاید برادر بودن رو به مُلّا گفت :
- منت به سر ما گذاشتین که اینجا تشریف آوردین.
خیلی تلاش کردیم که منزلی که در شان شما باشه رو مُهیّا کنیم.
اما توی این شهر خونه هایی با این امکانات خیلی کم پیدا میشه و مجبور شدیم تغییر جزئی ایجاد کنیم که امیدواریم مورد پسند باشه.
مباشر رو به مردی که فکر میکردیم برادرش باشه گفت :
- اتاق و غذای مُلّا رو آماده کنید ...
ایشون خسته ی راه هستن.
مرد تعظیم بلندبالایی کرد و مُلّا و مباشر رو به سمت طبقه ی بالا همراهی کرد.
روی مبل ها نشستیم.
صدف عابدینی که ظاهراً از ما خسته تر بود روی صندلی نشست.
اما کنجکاوی زنونه ش باعث میشد که مداوم به این ور و اون ور نگاه کنه!
با خودم فکر کردم چقدر سخته از یه زن بخوای که همه ش سکوت کنه و خودش رو به بی زبونی بزنه ...!
چند دقیقه بعد زن از در آشپزخونه بیرون اومد و رو به ما گفت :
- بفرمایید شام تون رو میل کنید.
شام مباشر و مُلّا رو بالا میفرستیم.
همزمان مردی سینی گردی که حس میکردم باید خیلی سنگین باشه رو به دست گرفت و به سمت پله ها رفت.
اونقدر خسته و گرسنه بودیم که بدون هیچ بهونه ای به سمت آشپزخونه رفتیم.
قرمه سبزی مجلسی رو به سرعت و ولع خوردیم.
رو به شهریار بصورت کلیدی که سوطی توش نباشه گفتم :
- حتماً لازم بود بمونیم تا آقای مقدم بیان؟
شهریار قاشق برنج رو بالا آورد و گفت :
- آقای مقدم با ما هماهنگی نکرده بود ...
ضمنا خودش گفته بود که قراره بیاد و بهتره که ما نریم و بمونیم!
شهریار جمله آخر رو تاکیدی گفت تا بفهمونه که اگه میرفتیم تیکه بزرگه مون گوش مون بود!
رو بهش با صدای آرومی گفتم:
- الان میخوای چه جوابی بهش بدیم؟
نمیگه شما با اجازه کی خودتون رو قاطی کردین؟!
شهریار مثه همیشه با خونسردی و مسخره بازی مختص خودش جواب داد :
- حقیقت رو میگیم.
بده که خواستیم حق و حقوقِ اون بی نوای متوفی رو به خیال خودمون بدیم؟!
ما چه میدونستیم اون چه سر و سری با این مُلّا باشی داره!!
الانم باید ممنون باشه که کارش رو راه انداختیم
👇
مدافعان ظهور
📚 #کاردینال 📖 #قسمت_پنجاه_و_دوم ✍ #م_علیپور در ورودی خونه باز شد و مرد میانسالی که حدوداً ۶۵-۷۰
سرم رو پایین انداختم و گفتم :
- مسئله این نیست که ما چه کاری رو انجام دادیم.
اصل ماجرا اینه که ناخواسته وارد ماجرایی شدیم که نباید میشدیم و چیزی رو فهمیدیم که نباید میفهمیدیم ...
زنی که ظاهراً آشپزِ خونه بود داخل اومد و گفت :
- مُلّا باشی امر کردن که این خانم ، خدمت شون برسن ...
شهریار با تعجب گفت :
- خدمت شون برسن؟ یعنی چی؟
زن خیلی عادی گفت :
- مُلّا گفتن که این خانم امشب خدمتشون باشن.
شهریار از جاش پاشد و با صدای بلندی گفت :
- نفهمیدم گفتی مُلّا چی زرت و پرت کرده؟
امشب خدمتشون برسه ...؟!
من و صدف عابدینی با ناباوری و تعجب به زن چشم دوختیم و از جامون پاشدیم و ایستادیم ...
مباشر و مردی که ظاهراً برادرش بود وارد آشپزخونه شدن.
مباشر با لبخند رو به شهریار گفت :
- این افتخار نصیب هر کسی نمیشه که به مُلّا خدمت کنه ...!
باید خیلی خوشحال باشین که مُلّا که هر خانمی به چشم هاش نمیاد ، این زن رو پسندیده ...
و قراره به خودش محرمش کنه !
شهریار لیوانی که جلوی دستش بود رو برداشت و محکم به زمین کوبید و با یک حرکت به سمت مباشر خیز برداشت و یقه شو چسبید و گفت :
- یه بار دیگه بگو خودت و اون مُلّای عوضی تر از خودت چی گفتین تا همینجا خدمت تون برسم ...!
قبل از اینکه شهریار بتونه حرکتی بکنه ، مرد قوی هیکلی به همراه مرد دیگه از در آشپزخونه وارد شدن و شهریار رو ،
از مباشر جدا کردن ...
ادامه دارد ...
#م_علیپور