eitaa logo
مدافعان ظهور
387 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
4.6هزار ویدیو
74 فایل
ارتباط با خادم کانال @alishh.. با به اشتراک گذاشتن لینک کانال مدافعان ظهور،در ثواب راه اندازی آن و نشر مطالب شریک باشید ★ به بهانه یه لبخند مهدی فاطمه★ لینک کانال در پیام رسان ایتا👇 @modafeanzuhur ویا https://eitaa.com/joinchat/3280666642C9b9ebd02e0
مشاهده در ایتا
دانلود
9⃣4⃣
📚 📖 *امیر حرفای آقاسید که تموم شد ، چشم هام شروع کرد به سوختن! شهریار و صدف خانم حالشون از من هم دگرگون تر شده بود ...! صدف خانم خیلی مسلط کاملاً مسلط که برازنده ی یه سرباز بود رو به آقا سید گفت : - عجب روایت تلخ و دردناکی بود ... تکتم خانم‌ گریه هاش رو پاک کرد و صدف خانم دست هاش رو ماساژ داد و گفت : - خدا رحمت کنه دختر خانم گل تون رو ، فکر کنید منم دختر شماهستم ...!‌ تکتم خانم دست های صدف عابدینی رو محکم فشار داد و گفت : - خدا میدونه‌ همون اول که دیدمت مثه " نجمه " به چشمم اومدی ... اصلاً مثه دخترای امروزی نیستی چشمم کف پات هم پاک و ساده ای هم زیبا! صدف خانم لبخندی زد و تشکر کرد و رو به آقا سید گفت : - راستی هیچوقت دنبال دامادتون نرفتین؟ یا اون دنبال دخترش نیومد؟! آقا سید سری به نشونه ی تاسف تکون داد و گفت : - نه بابا! مرتیکه ی شارلاتان زمان احمدی نژاد اومده بود در خونه میگفت میخوام‌ دخترم رو ببرم پیش خودم بزرگ کنم! مرتیکه معتاد و مفنگی شده بود ... ! پی جور شدیم که نگو برای یارانه میخواسته بچه رو برداره ببره! ما هم‌ گفتیم بچه رو فرستادیم پرورشگاه برو پیداش کن! نگفتیم آقامقدم نوه ی دست گل مون رو برداشته و برده!! صدف خانم با ناراحتی پرسید : - عجب!‌‌ اسم دومادتون چی بود؟ رضا بود درسته؟ تکتم خانم با عجله گفت : - خدانکنه اسمش " رضا" باشه!‌ حیف اسم آقام رو روی این مرتیکه مفنگی بزارن ... اسمش هوشنگ بود ، هوشنگ آفاقی! آقا سید با ناراحتی جواب داد : - ای که بره تو همون آفاق نیست و نابود بشه! نگفتین چرا اومدین ما رو ببینید؟ آقا مقدم کجاست چیکار میکنه؟ شهریار رو به آقا سید گفت : - نماینده مجلس شده ، ما هم تو دفترش کار میکنیم و یکی از وظایف مون اینه پول شما رو ماه به ماه به حساب تون واریز کنیم ... دیگه گفتیم بیایم حال و احوال کنیم بفهمیم چرا دست به پول تون نزدین؟ آقا سید با تعجب گفت : - نماینده مجلس شده ...؟ عجب! پس حاج عطا و اون پدر زن گردن کلفتش بالاخره کار خودشون رو کردن! پسره زیاد مثه باباش باعرضه و همه فن حریف نبود! اما ذاتش همون بود ... مقدم بود دیگه! البته اینا اول اسمشون مقدم نبود. تو شناسنامه اسمش " عطاالله بهاء الدینی " بود. همون اولا که من مباشر و وردستش شدم رفت سِجِلتش رو به " ثابتی مقدم " تغییر داد. تکتم خانم حرفای آقا سید رو قطع کرد و گفت : - تو روخدا شما نوه ی من رو هم دیدین؟ همون که اسمش هُدی ست؟ بزرگ شده نه ..‌. ؟ صدف خانم دست تکتم خانم رو گرفت و گفت : - بله دیدمش ... الان برای خودش خانم مهندسی شده! شاید یه روزی آوردم که ببینیدش ! یهو تکتم خانم نفس هاش به شماره افتاد و دست های صدف خانم رو بالا برد که ببوسه و تشکر کنه ... آقا سید از اون ور گفت : - بیاد ببینه که چی بشه؟ بدبختی و نداری ما رو بفهمه یا مرگ مادرش و مفنگی بودن باباش ...؟ مگه نشنیدی زن؟ میگه پسرحاجی نماینده مجلس شده! بزار بچه دلش خوش باشه که همون آدم حسابی ها ننه باباشن ...! تکتم خانم سکوت کرد و بغضش رو فرو داد. ازشون خداحافظی کردیم و سوار ماشین شدیم. یهو شهریار که انگار در آستانه‌ ی انفجار بود گفت : - همش میگفتم این خانم مقدم با این خانواده فرق میکنه ها ... ؟ ای دل غافل ...! کاش یکی پیدا بشه سرگذشت این یک سالی که به ما گذشت رو بنویسه! خداشاهده دست کلید اسرار رو از پشت بستیم! هرجایی وارد میشیم یه ماجرا و یه داستانی پشتش هست ... ! صدف خانم سری تکون داد و گفت : - این پیرزن و پیرمرد نفهمیدن که چه پاذل های مهمی رو توی پرونده ی مقدم برای ما باز کردن‌ ...! پس برای همین هیچ اطلاعاتی در مورد نمایندگی مجلس پدرش پیدا نمیکردیم! اون زمان شناسنامه ش رو عوض کرده ...! صدف خانم ظاهراً مخاطبش ما نبودیم ، برای همین ساعتش رو بیشتر به دهنش نزدیک کرد و گفت : - همونطور که حدس زدین توی شناسنامه آثاری از فرقه ی ظاله شون هم به جا گذاشتن تا هم کیش هاشون متوجه بشن! دکمه ای Send موبایلش رو فشار داد و به رانندگیش ادامه داد. من که توی فکر هُدی خانم بودم گفتم : - هیچ خبری از خانم مقدم به گوش تون نرسیده؟ شهریار به جای صدف خانم جواب داد : - هی تو چه خجسته ای برادر! مگه خبری هم‌داشته باشن به ما میگن ...؟ یهو صدای زنگ تلفن صدف خانم به صدا در اومد. از ماشین پیاده شد و کمی دورتر ایستاد و مشغول صحبت شد. دلم شور میزد! نمیدونستم از نوع حرف زدن و راه رفتنش بفهمم ممکنه چی بگه و بشنوه ... شهریار رو به من گفت : - بنظرت برم بیرون ببینم چی میگه؟! بابا مُردیم از فضولی ... چقدر هم حرف میزنن! بابا ۱۰ دقیقه شد ها !! بخاطر دلداری دادن به خودم ، به شهریار جواب دادم : - شاید داره با خانواده ش حرف میزنه ...! 👇
مدافعان ظهور
📚 #کاردینال 📖 #قسمت_نود_و_چهارم ✍ #م_علیپور *امیر حرفای آقاسید که تموم شد ، چشم هام شروع کرد به
شهریار با نیشخند جواب داد : - خانواده کجا بود بابا! اینا دیگه خونه زندگی ندارن ... هی با خودم میگفتم این دختره چرا یه جوریه و خانواده ش چطور پیگیرش نیستن؟ نگو‌ مامور مخفی بوده...! ای دل غافل ، فکر کنم هم سن و سال ما باشه ها؟ بنظرت چطور استخدام‌ میشن این مامور مخفی ها؟ شاید اول از این فاطی کماندوها بوده کم کم دیدن زبرو زرنگه مامور مخفیش کردن ...! شایدم پارتی داشته نه؟ آخ من چقدر دوست داشتم مامور مخفی بشم ها ...! خاک بر سر بی عرضه م کنن، این همه مهندس شدم ته آرزوهام این بود سربازی برم پلیس فتا!‌ دیگه اونم منتفی شد فهمیدم معافم ... سرم رو به سمتش برگردوندم و گفتم : - معافی؟ برای چی؟ شهریار یهو بحث رو عوض کرد و گفت : - اه صدف خانم اومد بالاخره ... صدف خانم با عجله در ماشین رو باز کرد و با سرعت شروع به رانندگی کرد ، اونقدر که نفس مون تو سینه حبس شد. شهریار با پرویی پرسید : - صدف خانم شما که خودتون‌ پلیس هستین دیگه ، یه کم با سرعت بالا رانندگی نمیکنید؟! صدف خانم دور برگردون رو دور زد و گفت : - من باید برم فرودگاه و زودتر برگردم تهران ، شما میتونید زحمت بکشید و ماشین رو با خودتون تهران بیارید؟ با تعجب پرسیدم : - اتفاقی افتاده ...؟ صدف خانم جواب داد : - دعا کنید همونی که‌ سالهاست دنبالشیم‌ رو پیدا کرده باشیم! اون وقت یه شیرینی حسابی پیش من دارین! شهریار با تعجب پرسید : - جسارتاً مگه چندساله مشغول به کار هستین که میگین چند ساله دنبالشین؟ صدف خانم با لبخند جواب داد : - من که تازه وارد این پرونده شدم ، اما دوستان قدیمی چندین ساله دنبال این سرشبکه میگشتن و اصلاً ردی ازش نبود! حتی ۱ درصد هم فکر نمیکردن با پرونده ی شما بتونیم‌ بهش برسیم ... واقعاً دستمریزاد به هُدی! کارش عالی بود! با شنیدن اسم " هدی " قلبم به سرعت به تپش افتاد و گفتم : - مگه خانم مقدم چیکار کردن؟ هنوز هم‌ توی همون خونه هستن؟ اطلاعاتی ازشون دارین؟ صدف خانم جواب داد : - هُدی اونقدر خوب عمل کرد که بچه ها تونستن راحت شنود کنن و بفهمن این همون آدمه و سر موقع تونستن دستگیرش کنن! وای خدای من باورم نمیشه که گرفتنش ... بعد این همه سال؟! خدا میدونه با گرفتن این آدم و همکاراش قراره چه پرونده هایی لو بره و رونمایی بشه! رو به صدف خانم پرسیدم : - خانم مقدم چطوره الان؟ اونم با خودشون بردن ... ؟ صدف خانم سرعتش رو کمتر کرد و با مِن مِن گفت : - هُدی ... راستش تیر خورده ... وقتی نیروها رسیدن به هوش نبوده ... ظاهراً بردنش اتاق عمل! دعا کنیم‌ به جای حساسی نخورده باشه ... ادامه دارد ...
4_5958743867334332710.mp3
15.78M
🎙 جلسهٔ بیست و یکم در محضر (دامت‌برکاته) تاریخ: (92/5/12) - عینیت صفات و ذات - وحدت موجودات وذات 🔻 عناوین: - (01:00) وجود و صفات موجودات از وجود مطلق است - (03:00) عینیت صفات و ذات - (06:00) مراتب وجود در تحلیل عقلی - (10:00) وجود علمی اجمالی، وجود علمی تفصیلی - (12:00) علم خداوند نسبت به موجودات از نظر ملاصدرا - (14:00) موجودات در مرتبه علم تفصیلی عابد (عاشق) و در مرتبه علم اجمالی معبود (معشوق) هستند - (18:00) ظهور بلا تجافی موجودات از ذات خداوند - (21:00) شرک اصالت دادن به خود در مرتبه تفصیل - (23:00) علت جنگ انسانها - (27:00) همه صفات ما از وجود احدی است (لا حول و لا قوة الا بالله) @modafeanzuhur 🌹 کانال مهدوی مدافعان ظهور 🌹 https://eitaa.com/joinchat/3280666642C9b9ebd02e0
💠قبساتی از افاضات استاد صمدی آملی حفظه الله 🔸️ ماه مبارک رمضان ۱۴۴۵ ه.ق 🔸️جلسه بیست و پنجم - جمعه ۱۷ فروردین ۱۴۰۳ 🔸️موضوع: سیری در معارف‌ قرآنی و روایی @modafeanzuhur 🌹 کانال مهدوی مدافعان ظهور 🌹 https://eitaa.com/joinchat/3280666642C9b9ebd02e0
إلهی، شکرت که همۀ کواکب و ایّام را برای حسن سعد گردانیدی. فراز۳۵۶ @modafeanzuhur
4_5850555917480755427.mp3
15.13M
✨▫️▫️✨✨▫️▫️✨ 🔵 حکما می فرمایند:نفس به واسطه آلت و قوا عمل می کند ولی حرف از این بالاتر است اصلا کار قوا، کار خود نفس است. 🔵 در حقیقت قوا به وسیله نفس کار می کنند. 🔵 در قیامت نفس را محاکمه می کنند نه قوا را، حتی قوا بر علیه نفس شهادت هم می دهند. 🔵 جبلی قوا و آلات بر انجام کار است، قوه بینایی و چشم کار دیدن، قوه سامعه و شنوایی کار شنیدن و ... . 🔵 قوا در جواب اعتراض نفس که چرا بر علیه من شهادت می دهید می فرمایند مگر حیوانات نمی بینند و نمی شنوند و .... چرا کار آن ها حرام نیست؟ پس اگر توی نفس نبودی فعل حرام انجام نمی دادیم. @modafeanzuhur 🌹 کانال مهدوی مدافعان ظهور 🌹 https://eitaa.com/joinchat/3280666642C9b9ebd02e0 💢ما را در نشر هر چه بیشتر کانال یاری فرمایید🙏💢